نویسنده دانیال روحانی
اگه با من كاری داشتيد با اين شماره تماس بگيريد 09378641406
به گزارش گروه فرهنگی رویکرد،تابناك ، تسنيم انتشارات «عماد فردا» با عناوین متعددی از تازه‌ترین آثارش از جمله حزب‌اللهی افراطی به نمایشگاه بیست و هشتم کتاب می‌آید. حزب‌اللهی افراطی» نام یکی از زيباترين کتاب‌های این انتشارات است که علی روحانی آن را نوشته و در این کتاب با نگرشی خاص به جبهه مذهبی حزب‌اللهی نگاه شده و در آن نویسنده در راستای تقویت این جبهه گاهی به نقد هم پرداخته که اثر را خواندنی کرده است. این کتاب نیز از جمله کتاب‌هایی است که در نمایشگاه در دسترس مخاطبان خواهد بود و ۱۳ هزار تومان قیمتی است که پشت جلد آن درج شده است.
دانيال : جوانان دين گريز نشده اند ،‌كار فرهنگی بلد نيستيم
بچه هياتی ها بخوانند : آيت الله بهجت می فرمايد: حسينی بشويد نه هياتی ! زيرا اگر هم هيئتی بشويد ، حسين تان را آنگونه كه خود دوست داريد و باب ميلتان است می سازيد و هر كس با ميل شما مخالف باشد می گوييد با حسين (ع) مخالف است ولی اگر حسينی باشيد هيئت و رفتارتان را بر مبنای حسين (ع) می سازيد ! هيئتی شدن كاری ندارد كافيست ريش بگذاريد و با پيراهن مشكی از اين هيئت به آن هيئت برويد ! حسينی شدن است كه مشكل است .

جریان شناسی فکری گروه های تکفیری سلفی

صفحـه سـوم

بن لادن

درگیری آمریکا با بن لادن

در آوریل ۱٩٩۶رئیس جمهور کلینتون قانون ضد تروریستی را امضا کرد که به آمریکا اجازه مسدود کردن دارایی های سازمان های تروریستی را میداد. پس از شکست شوروی و خروج ارتش سرخ از خاک افغانستان بن لادن به عربستان بازگشت. در این زمان آمریکایی هابه بهانه حمله ارتش صدام حسین به کویت نیروهای نظامی و ارتش خود را به کشورهای عرب حاشیه جنوب خلیج فارس و از جمله عربستان بردند پس از شکست عراق در جنگ آمریکایی ها از منطقه خارج نشدند.بن لادن خواستار خروج ارتش آمریکا و برچیده شدن پایگاه های نظامی این کشور از سرزمین مقدس عربستان شد و ازدولت عربستان خواست به حفظ شعائر اسلامی بپردازد و دست نیرو های استعمارگر آمریکایی را از عربستان کوتاه کند آمریکا با این درخواست بن لادن به شدت مخالفت کرد از این زمان تضاد و تقابل با بن لادن آغاز شد بن لادن در جلسه ای «حکم کشتن آمریکایی ها و متحدین آن ها اعم از نظامی یا غیر نظامی وظیفه شخصی هر مسلمانی است که بتواند آن را در هر کشوری که ممکن است انجام دهد.» بن لادن اکنون سیاستی را دنبال می کرد که هدف آن تنها خانواده سلطنتی سعودی یا آمریکایی ها نبود بلکه آزادی برای کل مسلمانان خاور میانه را اعلام می کرد. در نوامبر ١٩٩٨آمریکا جایزه  ۵میلیون دلاری برای دستگیری بن لادن مقرر کرد. آمریکایی ها زمانی که بن لادن اعلام کرد که «این وظیفه اسلامی اوست که از تسلیحات اتمی و شیمیایی علیه آمریکا استفاده کند بیشتر برانگیخته شد.

حمایت عناصری در درون تشکیلات پاکستان از بن لادن ،تناقض دیگری در سیاست پاکستان در قبلا افغانستان بود .آمریکا نزدیکترین متحد پاکستان و دارای ارتباطات عمیق با ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان بود اما طالبان . بن لادن هر دو امکانات تحصن و آموزشی را برای مبارزانی که به وسیله پاکستان حمایت می شدند، تأمین می کردند و اسلام آباد علاقه چندانی برای از بین بردن این پشتیبانی نداشت.

تغییر موضع واشنگتن نسبت به طالبان در اواخر ١٩٩٧به دلیل بدتر شدن بحران های اقتصادی وسیاسی در پاکستان به وجود آمد و مقامات آمریکا به بیان ترس خود از مواد مخدر ،تروریسم و تهدید بنیاد گرایی اسلامی که طالبان عامل ایجاد آن بودند مبادرت کردند . انتقاد های آلبرایت از طالبان پس از آنکه سفیر آمریکا در سازمان ملل از اسلا م آباد و کابل در آوریل در ١٩٩٨ دیدار کرد ادامه یافت.رد طالبان از سوی آمریکا ،عمدتاً به خاطر فشاری بود که نهضت هوادار حقوق زنان در داخل آمریکا اعمال می کرد.

 

جنایات هولناک تکفیری ها در عراق

در قرن ۲۰ بعد از فرو پاشی امپراطوری عثمانی در بسیاری از کشور های اسلامی در باب به حکومت رسیدن مسلمان ها و ایجاد یک حکومت اسلامی جدید بحث های بسیار فراوانی شد که مصر در این زمینه از همه جلو تر بود. ما در مصر فردی را داریم به نام سید محمد رشید رضا صاحب مجله المنار که در مجله المنار به تفکرات سلفی پرداخته است. ابتدا سلفی نبوده است ، اما با مطالعه ی برخی از کتاب های ابن تیمیه و سفارینی گرایش به سمت سلف پیدا کرد و از تفکر سلفی حمایت کرد. ایشان به مدت ۲۵ سال در مجله المنار بسیاری از اعقاید سفلی را تبیین کرد و به نقد تفکرات اشاعره و تصوف پرداخت . سید محمد رشید رضا اگر چه افکار سلفی دارد اما ایشان هم مثل شاه ولی الله دهلوی معتقد است که مسلمانان به خاطر این اعمال کافر محسوب نمی شوند و از اسلام خارج نمی شوند . لذا سید محمد رشید رضا هم معتقد بود که همه ی کسانی که توسل می کنند و شفاعت می جویند اگر چه کار اشتباهی می کنند ، کار شرک آلود می کنند اما از اسلام خارج نمی شوند. ایشان شاگردی داشت به نام حسن البنا. حسن البنا معلمی بود جوان ، پر شور و در سال ۱۹۲۸ سازمانی تاسیس کرد به نام اخوان المسلمین .

سازمان اخوان المسلمین به خاطر شرایط مصر و جهان اسلام خیلی سریع گسترش یافت . حسن البنا طرف دار تفکر سلفی شد و پذیرفت که تفکر سلفی ، تفکر بهتری است. اما او بشدت تقریبی بود و نگاه مثبتی به شیعه داشت. حسن البنا خود عضو دار التقریب بود. دار التقریبی که شیعه و سنی در کنار هم در مصر نشستند و به تقریب بین مذاهب پرداختند. حسن البنا اگر چه افکار ابن تیمیه را پذیرفت ، اما معتقد بود افکار ابن تیمیه از فروع اعتقادی است و کسی که در فروع اعتقادی با دیگری اختلاف دارد ، باعث نمی شود که نگاه منفی به او داشته باشیم. این مسئله هم جزو مسائل اختلافی میان علما است. می گفت که دعوای علما را باید به علما واگذار کنیم و شما در پی تاسیس حکومت اسلامی باشید. لذا اخوان المسلین بیشتر با رویکرد اندیشه سیاسی ظهور و بروز کرد و بخاطر از بین رفتن امپراطوری عثمانی اخوان المسلمین خیلی سریع توانست در ۳۸ کشور جهان شعبه تاسیس کند. و هنوز ۴۵ سال از عمر حسن البنا نگذشته بود که در بسیاری از کشور های اسلامی شعبه ای از اخوان المسلمین تاسیس شد. اما چون اخوان المسلمین دنبال حکومت اسلامی بود این تفکر به هر جا ورود پیدا کرد با فرهنگ و سنت او هم هماهنگ شد.

ما امروز ۳ جریان عمده داریم جریان اخوانی هایی که به سمت سکولاریسم هستند ؛ ما در ترکیه حزب رفاه و عدالت را داریم ، اردوغان را داریم که با رویکرد اخوانی است ، اما اخوانیی که با سکولاریزم تقریبا ساخته اند و توانسته اند کنار بیایند. ما در سودان حسن الترابی را داریم که اخوانی است اما باگریایش های صوفیانه. چون که سودان بشد تحت تاثیر تصوف است. افراد دیگری مثل دکتر یوسف قرضاوی را داریم که اخوانی است با رویکرد سلفی ، یعنی جریان های گوناگونی در میان اخوان المسلمین داریم که در کشور های مختلف بر اساس سنت و فرهنگ آن کشور ظهور و بروز پیدا کردند. لذا اخوان المسلمین یک گرایش مثبت معتدل است که هم اشتراکاتی با ما دارد و هم اختلافاتی با شیعه دارد. از نظر اندیشه سیاسی به شیعه نزدیک می شود چون جمهوری اسلامی بر اساس مردم سالاری دینی چیده شده است و اخوان المسلمین هم معتقد به مردم سالاری دینی هستند از طرف دیگر افکار سلفی ابن تیمیه را پسندیده اند که از این جهت به وهابیت و سلفی ها نزدیک می شوند ، ولی از آن جهت که این مباحث را جزو فروعات اعتقادی می دانند مورد انتقاد وهابیت هم هستند.  پس از نظر اندیشه سیاسی مورد انتقاد وهابیت هستند، از نظر این که این ها را جزو فروعات اعتقادی می دانند مورد انتقاد وهابیت هستند و از آن جهت که مردم سالاری دینی را پذیرفتند به شیعه هم نزدیک می شوند هم چنان که نگاه مثبتی هم حسن البنا به شیعه داشت و شهید نواب صفوی هم به مصر رفت و در آن جا مورد استقبال اخوانی ها قرار گرفت. آینده ای که ما ترسیم می کنیم برای اخوان آیند روشنی هست. درست است اخوان المسلمین در دوره ی مرسی مدیریت خوبی نداشت ، اما ان شا الله اخوان المسلمین درس بگیرند و تحمل مخالف را بیش تر از پیش داشته باشند و نخواهند مخالفان خود را به کنار بزنند و فقط خودشان به حکومت برسند. باید ارتباط خوبی با تصوف داشته باشند چون گرایش تصوف به شدت در مصر ظهور و بروز دارد ، هم چنان که در سودان و جا های دیگر دارند. شاید اگر مدل ترابی را در مصر  پیاده کنند خیلی موفق تر خواهند بود. و این رفتار های تندی که انجام دادند موجب شد که مردم مصر هم با آن ها تقابل کردند و آن ها را کنار گذاشتند. ان شا الله این درسی بشود برای اخوان المسلمین برای دوران های بعدی که دوباره خودشان را باز سازی می کنند و برای رسیدن به کرسی قدرت تلاش می کنند. لذا اخوان المسلمین هم افکار نزدیکی به ما دارد هم اختلافاتی با ما دارد که ما در این جهت معتقدیم باید تعامل مثبتی با اخوان داشته باشیم ان شا الله اخوان المسلمین این تعامل مثبت را با ما  داشته باشد که بتوانیم دست در دست هم بدهیم علیه استعمار ، علیه استکبار و علیه اسرائیل. این هم یک جریان فکری که در میان مسلمان ها هست ، که ما اسمش را گذاشتیم جریان سلفی معتدل تقریبی. اما جریان چهارمی به وجود آمد که بیشتر از دل  اخوان المسلمین بیرون آمد ، اما از اخوان المسلمین جدا شدند.

جریان چهارم جریان سلفی جهادی است. ما فرد مهمی را در مصر داریم به نام سید قطب که معروف به سد قطب است. سد قطب رهبر معنوی اخوان المسلمین بود. در زندان مقداری تندرو شد. کتابی از ابوالاعلی مودودی بدستش رسید ، که در آن کتاب گفته شده بود که ما در دوران جاهلیت بد تر از جاهلیت پیامبر هستیم. این کتاب به شدت مورد پذیرش سد قطب قرار گرفت و سد قطب در زندان کتابی نوشت بنام “معالم فی الطریق” که ترجمه شد به نام نشانه  ی راه. سد قطب در این کتاب گفت که اولا ما در دوران جاهلیت قرن بیستم هستیم و دوما هر کس راضی به جاهلیت هست  ،کافر هست. این اشتباه سد قطب بود. سد قطب در تعریف اولش با ما مشترک است ، ما هم معتقدیم که فرهنگ غرب ، فرهنگ سکولاریسم ، فرهنگ جاهلی است ، اما اگر کسی فرهنگ سکولاریسم را بپذیرد کافر است به کفر اکبر ، نه ما این را قبول نداریم و همین باعث شد که از دل همین تفکر القاعده بیرون بیاد. سد قطب این کتاب را نوشت و اعلان کرد شهر های ما یا شهرهای اسلامی هستند یا شهر های جاهلی. شهر هایی که در آن حکومت الله باشد ، شهر های اسلامی است و شهر هایی که حکومت سکولار و فرهنگ غرب در آن نفوذ داشته باشد ، شهر های جاهلی است . لذا از نظر سد قطب همه شهر های اسلامی ، شهر های جاهلی شدند. و بعد از آن با یک طتبیقی با دوره پیامبر  بیان کرد که ما اکنون باید مثل پیامبر از مکه جاهلی به مدینه النبی مهاجرت کنیم و در مدینه النبی حکومت اسلامی تاسیس کنیم. کسانی که این کتاب را خوانند ، تحت تاثیر افکار سد قطب گروه هایی تشکیل دادند و خودشان را از جامعه جدا کردند. گفتند ما نمی خواهیم شهرمان شهر جاهلی باشد و می خواهیم از شهر جاهلی هجرت کنیم. عده ای از پیروان اخوان المسلمین که جوانان تندی بودند و عتقادات و افکار رهبران شان را در مردم سالاری دینی مورد انتقاد قرار داده بودند ، جذب تفکرات سد قطب شدند . سد قطب از دنیا رفت ، اما تفکراتش موجب تاسیس گرایشی بنام سلفیه جهادی شد .

فردی در مصر ظهور کرد بنام محمد عبد السلام فرج. گروهی تاسیس کرد بنام گروه الجهاد. کتابی نوشت به نام “جهاد فریضه الغائبه” یا “الفریضه الغائبه”. در آن کتاب بیان کرد که پیامبر فرموده است : بعثت بسیف ، من به شمشیر مبعوث شدم و تنها راه جهاد است و بیان کرد آیه “و قاتلوا المشرکین کافه” ناسخ تمام آیات رافت و رحمت اسلامی است. لذا آیات “وجادلهم بالتی هی احسن” و “لا اکراه فی الدین” همه منسخوخ شده اند و آیه “وقاتلوا المشرکین کافه”  ناسخ آن است. لذا همه ی مسلمان هایی که اعتقاد به جاهلیت قرن بیستم پیدا کردند ، مشرکند ، همه ی این ها کافر اند. باید اول دشمن داخلی را از بین برد و بعد رفت سراغ دشمن خارجی. و جهاد واجب عینی بر هر مسلمان است و تمام حاکمانی که امروز در کشور های اسلامی هستند همه کفرشان قطعی است و باید علیه این ها جهاد کرد. این کتاب را نوشت این کتاب در مصر گسترش پیدا کرد و این ها از جامعه مصر جدا شدند. می رفتند به کوه ها بعد به مردم مصر حمله می کردند و مردم مصر را می کشتند. خب تحت تعقیب حکومت مصر قرار گرفتند. این تفکر در لیبی و الجزایر نیز گسترش یافت و آن جا هم مورد تعقیب حکومت قرار گرفتند. درسال  ۱۹۷۹جنگ افغانستان شروع شد. این افرادی که مورد تعقیب حکومت ها بودند ، دیدند که کافری مثل شوروی به کشور مسلمانی به نام افغانستان حمله کرده است. لذا الان بهترین وقت برای جهاد است و جهاد هم که واجب عینی است. این ها از کشور های خودشان به افغانستان رفتند و علیه شوروی جنگیدند. آمریکا هم برای این که می خواست هیمیه شوروی را از بین ببرد ، به این ها کمک کرد. به عربستان هم گفت هوای این ها را داشته باش. این ها رهبری پیدا کردند به نام عبد الله عزام.

عبد الله عزام هم در جده عربستان به جوان پرشوری برخورد کرد به نام اسامه بن لادن . اسامه بن لادن جذب افکار عبد الله عزام شد و همراه عبد الله عزام به افغانستان رفتند و در آن جا جنگیدند. عبد الله عزام رهبر بود و معاونش اسامه بن لادن کار های تدارکات را به عهده داشت. با کمک عربستان ، پاکستان و آمریکا علیه شوروی جنگیدند. حتی استینگر هایی که آمریکا به این ها داد باعث شد که این ها بتوانند در برخی از عملیات ها موفقیت های چشم گیری داشته باشند. جنگ افغانستان تمام شد شوروی شکست خورد و از افغانستان بیرون  رفت. عبد الله عزام ترور شد. خیلی ها گفتند آمریکا برای این که رهبر این ها را از بین ببرد ، این کار را کرد. اموالی که به این ها داده بود ، تمام اسلحه هایی که داده بود ، استینگر هایی که داده بود را پس گرفت. به خاطر این که در افغانستان زیاد مانده بودند  افغان العرب یا عرب های افغان نامیده شدند. این ها دیدند رهبرشان که بشهادت رسید ، پولی هم که ندارند ، اسلحه ای هم که ندارند ، احزاب افغانستان هم که به جان هم افتادند و حکومت اسلامی که فکر می کردند اصلا و عبدا تشکیل نشده است. این ها در جهان پخش شدند. در سال ۱۹۹۰ که شوروی از هم پاشید به چچن رفتند و در چچن فعالیت های انتحاری انجام دادند که در آن زمان خیلی مطرح بود. بعد از آن به سمت آفریقا رفتند  و در آفریقا فعالیت کردند.  در سال ۱۹۹۲ اسلام گرا های الجزایر در شورا ها رای آوردند. اما با کودتای نظامی که در الجزایر شد ، عباس مدنی و علی بلحاج دستگیر شدند و به زندان افتادند. این فضا باعث شد که افغان العرب ها و سلفی های جهادی به این نتیجه برسند که باید دوره هم جمع بشوند و دوباره رهبر جدیدی انتخاب کنند. این ها دور هم جمع شدند و اسامه بن لادن را به عنوان  رهبر جدید ، انتخاب کردند.اسامه رهبر این ها شد و در پیشاور پاکستان پادگان نظامی به نام قاعده الجهاد تاسیس کرد و این چنین کلمه القاعده از کلمه قاعده الجهاد بیرون می آید.

القاعده علیه آمریکا اقدام کردند ، سفارت خانه های آمریکا را منفجر کردند ، کشتی آمریکا را منفجر کردند. آمریکا بررسی کرد ، متوجه شد آدم هایی خودش برنامه ریزی کرده بود که در افغانستان ، توسط ارتش پاکستان آموزش نظامی دیده بودند و آموزش بمب درست کردن و … ، همین ها بلای جان خود آمریکایی ها شدند. آمریکایی ها القاعده را در گروه های تروریستی گذاشتند. آن زمان اسامه بن لادن در سودان بود. در سال ۱۹۹۶ زمانی که طالبان اکثر افغانستان را گرفتند ، اسامه بن لادن افغان العرب سلفی جهادی را با خود به افغانستان بردند. پس از این عملیات های انتحاری متعددی توسط افغان العرب ها یا القاعده صورت گرفت. آمریکا به طالبان اعلان کرد که اسامه بن لادن را باید به من بدهید. طالبان مخالفت کرد. ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اتفاق افتاد. این که ۱۱ سپتامبر را چه کسی انجام داد ، بحث های متعددی است ، اما به اسم القاعده تمام شد و آمریکا برای دستگیر القاعده به افغانستان حمله کرد و بعد از آن به عراق حمله کرد و وقتی به عراق حمله کرد ، القاعده نیرو هاشان را در عراق جمع کردند ، تا بتواند امنیت عراق را بهم بزنند و طبق بیانیه هایی که ابو مصعب زرقاوی ، رهبر القاعده عراق داد این طور تبیین کردند ، چون آمریکا آمده است تا تفکر جاهلی را در عراق نهادینه کند ، ما عملیات های متعدد مسلحانه انجام می دهیم تا آمریکا موفق نباشد تفکر جاهلی را در عراق پیاده کند ، اگر چه صد هزار نفر غیر نظامی هم کشته بشوند. عملیات ها کور و کشتن غیر نظامی ها در دستور کار القاعده قرار گرفت ، که هنوز که هنوزه تمام نشده است.

زمان گذشت جریان بیداری اسلامی در جهان اسلام ظهور و بروز پیدا کرد ، در مصر و تونس و جاهای مختلف جهان اسلام توانست حکومت های سکولار را پس بزند و به سمت اسلام گرایی برود. در این فضا در سوریه هم اخوان المسلمین – که حدودا ۱۰ تا ۱۵ درصد سوری ها طرف دار اخوان بودند – دو دسته شدند. عده ای از اخوان مخالف قیام مسلحانه علیه بشار اسد بودند ، اما عده ای دیگر علیه بشار اسد قیام مسلحانه کردند.  آمریکا هم از این فرصت استفاده کرد با این که تعداد کمی علیه حکومت سوریه اقدام کرده بودند ، اما آمریکا کسانی که لیبرال سکولار بودند و از سوریه خارج شده بودند را جمع کرد و به اسم ارتش آزاد آن ها را علیه حکومت بشار اسد تجهیز کرد ، تا جبهه مقاومت را از بین ببرد. از آن طرف به صورت غیر رسمی القاعده را هم در سوریه تجهیز کرد و قانون ریختند برای کمک کردن اسلحه به القاعد. القاعده ای که جزو گروه های تروریستی هست و کمک هایی که از سوی اتحادیه اوپا صوررت گرفت ، اسلحه هایی که آمریکا داد ، پول هایی که دادند ، باعث شد القاعده ای ها از سراسر جهان – از حدود ۷۰ – ۸۰ کشور جهان – در سوریه جمع بشوند. جالب است بدانید عده ای از این القاعده ای ها از آلمان ، بلژیک ، هلند ، فرانسه ، حدود ۱۷۰۰ – ۱۸۰۰ از تونس ، ۱۰۰۰ تا از مصر ، حدود ۱۰۰۰ – ۲۰۰۰ از عربستان و همین طور از سایر کشور ها به سوریه آمدند. ولی الحمد لله این تکفیری ها موفق نبودند و نتوانستند جبهه مقاومت را از بین ببرند و اوضاع به نفع جبهه مقاومت چرخید. این تاثیر گذاشت که القاعده ای که در سوریه بودند دوباره دور هم جمع بشوند یک دولت جدیدی تاسیس کنند به نام دولت اسلامی عراق و شام که مخفف آن داعش است. داعش یعنی دولت اسلامی عراق و شام. این ها دوباره یک نظم جدیدی پیدا کردند و از سوریه ای که موفق نبودند به سمت عراق برگشتند و اکنون در مناطق اهل سنت عراق در استان الانبار جمع شده اند. حال آن که اشایره سنی عراق در کنار حکومت شیعی عراق علیه القاعده می جنگند ، زیرا القاعده به صغیر و کبیر رحم نمی کنند. خیلی از کسانی را که سر بریدند ، خیلی از کسانی را که کشتند ، سنی بودند ، ولی سنی که عقاید آن ها را قبول نداشتند. خیلی از این ها سنیان صوفی بودند ، یعنی سنی شافعی صوفی بودند. نمونه اش البوطی ، چون مخالف دید گاه این ها بود او را به شهادت رساندند. این هم جریان دیگری از جریان های سلفی است. تخمین ما این هست که بیشتر از ۵ ملیون القاعده ای در جهان نداریم ، اما بخاطر عملیات ها انتحاری ، به خاطر کشتار های فجیع و بسیار غیر اخلاقی و غیر دینی و غیر اسلامی بلای جان جهان اسلام شده اند.

ما معتقدیم اگر حکومت اسلامی معتدل و متدینی در جهان اسلام ظهور و بروز پیدا کند ، یقینا القاعده و جریان های تکفیری فروکش می کنند و از هم می پاشند. بیشتر مسائل ، مسائل سیاسی است. دنبال یک حکومت اسلامی هستند. ای کاش اخوان المسلمین می توانست در مصر یک حکومت اسلامی معتدل با تحمل مخالف را داشته باشد ، که این بلا ها سر جهان اسلام به وجود نیاید. ما تحلیلمان این است با اتفاقی که در مصر افتاد احتمال گسترش القاعده در جهان بیشتر هست. ان شا الله جریان های معتدل سنی و شیعه دست در دست هم بدهند و بتواند جلو این تفرقه  جلوی این خون ریزی و جلوی کشتار های فجیع را بگیرند. همه باید دست به دست هم بدهیم ، چه جوان سنی ، چه جوان شیعه ، چه عالم سنی ، چه عالم شیعه ، چه سیاست مدار سنی و چه سیاست مدار شیعه. الان متاسفانه از این جنگ داخلی مسلمانان جز آمریکا و اروپایی ها که دنبال استعمار جدید جهان اسلام هستند کسی سود نمی برد و فقط و فقط اسلحه رو به هم کشیده ایم و اسلحه مان را غرب به ما می فروشد ، نفت ما را می برد و اسلحه به ما می دهد و این که ما هم رو به یک دیگر اسلحه بکشیم فقط به نفع آمریکا و استعمار خواهد بود. لذا از تمام جریان های فکری جهان اسلام ملتمسانه می خواهیم که سکوت را بشکنند و به صورت جدی به نقد جریان های تند و افراطی بپردازند. هم چنان که مقام معظم رهبری در این چند سال گذشته هم به نقد تندروی ها و افراطی های شیعه پرداخته هم به نقد جریان های تکفیری ان شا الله که موفق باشید و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code