نویسنده دانیال روحانی
اگه با من كاری داشتيد با اين شماره تماس بگيريد 09378641406
به گزارش گروه فرهنگی رویکرد،تابناك ، تسنيم انتشارات «عماد فردا» با عناوین متعددی از تازه‌ترین آثارش از جمله حزب‌اللهی افراطی به نمایشگاه بیست و هشتم کتاب می‌آید. حزب‌اللهی افراطی» نام یکی از زيباترين کتاب‌های این انتشارات است که علی روحانی آن را نوشته و در این کتاب با نگرشی خاص به جبهه مذهبی حزب‌اللهی نگاه شده و در آن نویسنده در راستای تقویت این جبهه گاهی به نقد هم پرداخته که اثر را خواندنی کرده است. این کتاب نیز از جمله کتاب‌هایی است که در نمایشگاه در دسترس مخاطبان خواهد بود و ۱۳ هزار تومان قیمتی است که پشت جلد آن درج شده است.
دانيال : جوانان دين گريز نشده اند ،‌كار فرهنگی بلد نيستيم
بچه هياتی ها بخوانند : آيت الله بهجت می فرمايد: حسينی بشويد نه هياتی ! زيرا اگر هم هيئتی بشويد ، حسين تان را آنگونه كه خود دوست داريد و باب ميلتان است می سازيد و هر كس با ميل شما مخالف باشد می گوييد با حسين (ع) مخالف است ولی اگر حسينی باشيد هيئت و رفتارتان را بر مبنای حسين (ع) می سازيد ! هيئتی شدن كاری ندارد كافيست ريش بگذاريد و با پيراهن مشكی از اين هيئت به آن هيئت برويد ! حسينی شدن است كه مشكل است .

طیف شناسی استراتژیک

 

از حق تا باطل فاصله مراتبی است که باید در تحلیل و تصمیم ها مورد توجه قرار بگیرد و ناگهان از نگاهمان از اوج حق با عمق باطل نیفتد و طیفهایی که در این میان نیز هستند ببینیم. به زبان دینی، ایمان مراتبی دارد و کفر هم مراتبی دارد، همانطور که بهشت درجاتی دارد و دوزخ هم درَکاتی دارد.

بر اساس طیف شناسی استراتژیک، از من تا دش من، و از حق تا باطل، دست کم ده طیف قرار می گیرند که برای هر کدام باید بر اساس ظرفیت های آسیب و فرصت، جدول دقیقی طراحی کرد تا امکان طراحی استراتژیک در روابط و ارتباطات به وجود بیاید.

بدون در نظر گرفتن ابعاد مختلف، لایه های مختلف و مراتب مختلف و علائم مختلف شخصیت فرد/ اجتماع، امکانی برای شکل گیری رفتار مناسب وجود ندارد. حتی شناخت این موارد هم تنها هنگامی می تواند مفید باشد که این شناخت را صورت بندی کرده، به شکل بسیار دقیقی فراگیری و آموزش داده شود. در غیر این صورت، امیدی به دقت و سرعت مطلوب برای تنظیم و بهبود شخصیت فرد/جامعه وجود ندارد.

به عنوان مثال، برخی از افراد/جوامع، در مواجهه با طرف مقابل خود، همه را دوست/دشمن می بینند و در وضع بهتر، ممکن است در این میان، چند گام دیگر را هم تعریف کنند. اما این کافی نیست! باید صورت دقیق و مبتنی بر مبانی دقیق دینی در طیف سنجی مراتب مختلف دوست و دشمن ایجاد کرد. البته این صورت دقیق وجامع این طیف شناسی، نیاز به پژوهش زیادی دارد و از رسالت این رساله هم خارج است؛ ما بر انیم که یک صورت بندی ابتدایی از این مساله در محدوده فرمایش انسان/جامعه شناسی استراتژیک امیرالمومنین علیه الاسلام ارائه دهیم.

یکی از مراتب شخصیت فرد/جامعه، مرتبه اسلام است که باید علائم، ویژگی ها، مبانی، فرصت ها، تهدیدها و زمینه های ارتقاء و ابتلای ان را از روایات و آیات قرآن بررسی کرد؛ مرتبه دیگری که می توان به آن اشاره کرد، مقام ایمان است که آن هم به شکل دقیق و صورت بندی شده ای برای ما مشخص نیست.

باید علائم ایمان، عوامل ایمان، توانش های مومن، لغزشگاههای وی و سایر موارد را به صورت کاملا دقیقی صورت بندی کرد. مرتبه دیگر مقام إفلاح است؛ در این مرحله هم باید عوامل، علائم، تهدیدها، فرصت ها و … را از روایات استخراج و صورت بندی کرد، تا بدانیم از این فرد/گروه، چگونه و در کدام نقطه از طرح استراتژیک خود باید استفاده کرد و برای آسیب های احتمالی این طیف، چه آمادگی هایی باید داشت.

متاسفانه، ما هنوز، تعریف، علامت کاوی و تعلیل درستی برای بسیاری از مفاهیم دینی نداریم و فرمول های روابط مان را بر اساس آن تنظیم نمی کنیم. ما کلمات و مراتب را به راحتی در جای یکدیگر به کار می بریم و این یک فاجعه در طراحی استراتژیک روابط بین افراد/گروهها/ جوامع است. برای اینکه این مساله و اهمیت آن به خوبی درک شود، گزارشی اجمالی از یک طیف شناسی استراتژیک حضرت امام صادق علیه السلام در تعیین شبکه بسیار پیچیده مراتب شخصیتی افراد/جوامع، لازمه های حیاتی آن و تبیین صحیح بکارگیری مفاهیم حاکی از طیف های مختلف ایمانی اشاره می کنیم:

نمونه ای از طیف شناسی استراتژیک امام صادق و تبیین لوازم آن: ابو عمرو زبیری از امام صادق علیه السلام، درباره شرایط فرد/قوم برای «دعوت به حق و جهاد» می پرسد و اینکه آیا هر مسلمانی اجازه دعوت به حق و جهاد دارد یا این اجازه، فقط در اختیار افراد خاصی است؟ امام می فرماید: تنها کسانی اجازه دعوت به حق دارند که شرایط اسلام را رعایت کنند و الا اجازه چنین کاری را ندارند! کافی، ج ۵، ص ۱۳.

آنگاه امام صادق در تبیین واجدین شرایط «دعوت و جهاد» می فرماید که خود خداوند، اولین داعی است «وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیم» یونس، ۲۵؛ سپس به پیامبر اجازه و فرمان «دعوت» می دهد که «ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ یعنی دعوت به راه خدا، مقید به این است که از این روشها صورت پذیرد و فقط کسی که با شرایط قرآنی دعوت می کند، حق دعوت دارد و لاغیر!

امام صادق علیه السلام، سپس به سایر واجدین اجازه دعوت و جهاد پرداخته، می فرماید: بعد از آن، خداوند به گروهی از مومنین که به مقام «مفلحون» رسیده اند، اجازه دعوت به حق می دهد: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون» آل عمران ۱۰۴

این مفلحین یعنی پیروان واقعی حضرت ابراهیم؛ که تنها آنان حق دعوت بر اساس بصیرت را دارند: «قُل هَذِهِ سَبیلی أدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» یوسف، ۱۰۸. اما پیروان حقیقی ابراهیم و محمد (ص) که مفلحین هستند چه کسانی هستند؟

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون ؛ الَّذینَ هُمْ فی‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُون‏ ؛ وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون ؛ وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکاهِ فاعِلُون‏ ؛ وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُون‏ ؛ إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومین‏‏» آیات آغازین سوره مومنون؛ پس هر فرد/گروهی که چنین نیست، اجازه «دعوت و جهاد» را ندارد. در ادامه سوره مومنون علاوه بر لزوم اتصاف به این اوصاف، شرایط دیگری نیز اضافه می شود.

از جمله شرایطی که برای «دعوت و جهاد» لازم است، عدم پرستش کسی جز خداوند است. اینان بی گناهی را نمی کشند و مرتکب زنا نمی شوند؛ و کسی که فاقد شرایط یادشده برای «دعوت به اسلام و جهاد» باشد، و دست به دعوت به اسلام و کشورگشایی بزند، چه بسا، به دلیل قتل نقس یا موارد دیگری که قطعا از توان ارزیابی یا مدیریت این فرد، بیرون است، موجب عذاب جاودانه برای خود شود.

خداوند از داعیان و مجاهدان «مؤمن»ی با این ویژگی، اموال و جان های شان را می خرد: «یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراهِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآن» توبه ۱۱۱.

در اینجا است که خداوند می فرماید، اینان هستند که اجازه قتال دارند نه هر کسی: «اُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّه‏» سپس امام صادق در تبیین لزوم دعوت به حق و جهاد ابتدایی تحلیل بسیار دقیق و جالبی ارائه می کنند

با مطالعه این روایت، مشخص می شود که سامانه مدیریت رفتار با افراد/جوامع، بسیار پیچیده و دقیق است. مراتب دیگری مثل مقام صدق، اخبات و … هم در حوزه مثبت قابل پیگیری است. در طیف منفی هم مراتبی مثل اسلام، ریب، ضلال، کفر، نفاق و … قابل تدقیق و بررسی است.

انسان شناسی استراتژیک: برای درک ارتباطات استراتژیک، نخست باید درک استراتژیکی از انسان داشت؛ از آنجا که بر آنیم تا از در وارد مباحث دقیق شویم نه دیوار، به امیرالمومنین (ع)؛ یعنی در مدینه علم، پناه می بریم؛ ایشان (ع) در تبیین انسان شناسی استراتژیک فرموده اند: العقول أئمه الافکار، و الافکار أئمه القلوب، و القلوب أئمه الحواس و الحواس أئمه الاعضاء” عقل، پیشوای ذهن است و ذهن پیشوای قلب و قلب پیشوای حواس و حواس، پیشوای اعضا. بحارالانوار، ج۱، ص۹۶.

معیار استراتژیک ایمان و کفر: برخی معیار ایمان و نجات را اقرار به شهادتین می دانند، برخی اقرار به همراه باور قلبی به لوازم آن، برخی اقرار به شهادتین، باور قلبی به لوازم آن و نیز التزام عملی می دانند. برخی هم تنها باور قلبی را برای تحقق ایمان کافی می دانند. به بیان دیگر، ایمان را وابسته به ذهن، قلب، یا بدن (رفتار) می دانند. به نظر می رسد که تمام اقوال یاد شده به نحوی صحیح است اما کامل نیست. عنصر تعیین کننده در ایمان، نه ذهن است، نه قلب، نه عمل؛ بلکه عنصر استراتژیک و حیاتی در ایمان، عقل است، حتی اگر کسی به خاطر برخی شرایط، درک ذهنی درستی از حق نداشته باشد و طبعا باور قلبی و عمل درستی هم در کار نباشد. یعنی گوهر حقیقی و عامل رستگاری بشر، عقل اوست، نه عمل، احساس یا ادراک ذهنی او. بنابراین، ممکن است کسی مانند خانم راشل کوری، عقلا مومن به حق باشد، اما به دلیل قرار گرفتن در شرایط تربیتی، اطلاع رسانی، سیاسی و اجتماعی کفرآمیز، در شرایط عادی، دارای درک ایمانی، احساسات ایمانی و رفتار ایمانی نباشد. اما همین که شرایط دگرگونگر پیش آمد، سطوح شخصیت وی شکافته می شود و گوهر و حقیقت شخصیت وی؛ یعنی عقل و عمق استراتژیک وی رو می شود و عمیقترین سطح عبودیت و بندگی را به نمایش می گذارد، چیزی که کسانی با هفتاد سال نماز شب و هفتاد جلد تفسیر قرآن و هفتاد حج هم حتی می توانند از عظمت آن در شگفت باشند، چه رسد که آرزوی چون وی بودن داشته باشند یا بتوانند با هفت هزار سال عبادت هم به آن برسند؛ یعنی ما انسان خوب همه چیز تمام بی عقل هم داریم؛ در واقع تمام سطوح ذهن، قلب و بدن (رفتار) او عالی است اما عقلش خالی است. تبیین استراتژیک شخصیت راشل کوری در مقاله تحلیل استراتژیک مردم کوفه و شهید راشل کوری و نیز مقاله «مامان، من هنوزم دوس دارم برقصم» آمده است. مساله ای که لازم به یادآوری است، این است که به صورت طبیعی، اگر عقل کسی مومن باشد، ذهنش هم ایمانی است، احساسات و قلبش هم ایمانی است و نیز، رفتارش نیز ایمانی است؛ اما عنصر ذهن، قلب و بدن، معیار ایمان داشتن یا نداشتن نیست. خداوند به همگان عقل داده است، اما تعقل کار ما است؛ اگر تعقل کردیم، به میزان تعقلمان، ایمان داریم و اگر نه، به میزان سرپیچی مان از عقل، به کفر و دوزخ نزدیک شده ایم.

تعقل چیست و تفکر کدام است: تعقل یعنی جریان عقل در ذهن، جریان عقل در قلب و جریان عقل در رفتار. اگر آنچه را که وظیفه است، دانستیم، سپس آن را دوست داشتیم و با ورز عاطفی، انگیزه عمل در خود ایجاد کردیم و آنگاه آن وظیفه را به عمل درآمدیم، ما توانسته ایم، یک واحد تعقل کرده باشیم. نه اینکه تعقل به معنای به کار گرفتن ذهن و تفکر باشد. تفکر هم اگر وظیفه ما باشد، می شود مصداق تعقل، نه اینکه تفکر کردن به معنای تعقل کردن باشد.

اطاعت از عقل و امام درون، عامل شناخت امام برون و اطاعت از وی: تنها کسانی مومنند که عقل شان در مسیر بندگی باشد، اگر امام و عقل درون سالم باشد، می تواند به عقل و امام برون که تداوم و گمشده عقل درون است نیز راه یابد؛ اما اگر از امام و عقل درون سرپیچی کردیم، دیگر سنخیتی با عقل و امام برون نداریم تا بخواهیم بشناسیم یا از امام اطاعت کنیم و به او شوق بورزیم. اما مراتب عقل و جهل را می توان به شکلی دسته بندی کرد.

تذکری مهم، پیش از آغاز ابَـرطیف شناسی، باید یادآور شد که هدف از ابرطیف شناسی در اینجا، آن نیست که به افراد بر پایه مراتب ایمان شان، مدارج بهشت و ثواب بدهیم؛ بلکه هدف آن است که با شناخت علائم شخصیتی هر طیف، آنان را بشناسیم و بتوانیم رفتار استراتژیک با آنها داشته باشیم. بنابراین، مستضعف را (چه کسی که دارای مراتب بالای ایمان است، مثل شهید راشل کوری، و چه کسی که ممکن است به درجات پایین تر حق برسد یا حتی به دَرَکات باطل واصل شود، در یک طیف قرار دادیم؛ البته باید دانست که برای مواجهه استراتژیک با شخصیت مستضعف، باید سعی کنیم که او را در شرایط نسبی شکافت شخصیت قرار دهیم.

ابرطیف شناسی جبهه حق: اگر عقل در شرایط طاغوتی اجتماعی و تربیتی نباشد و بتواند بروز و ظهور کند، اولین اثرش، پیگیری برای شناخت وظیفه است. البته یادآور می شود که شناخت وظیفه غیر از شناخت است. چه بسا شناختهایی که جهل است، یعنی علم هست ولی، غیر مفید است؛ علم غیر مفید تا حد شیطان برای بشر خطرناک است: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ و أعوذ بک … من علمٍ لاینفع»؛ البته به نظر می رسد که از شیطان هم خطرناکتر باشد، چون علم غیرمفید محصول طاغوت و جهل درون است و شیطان طاغوت و جهل برون است.

۱- حقیق یا مخلص: مخلوق کامل و برتر، وجود نورانی رسول خدا و اهل بیت معصومش هستند، رسول الله اولین و برترین مخلوق و عقل کامل و حق مطلق است. اینان برترین مصداق مخلصین هستند. پس از مخلصین، تمام کسانی که در زمره اهل ایمان هستند، در هر مرتبه ای که باشند، لزوما در شرایط استراتژیک و شکافت شخصیت، در رکاب اهل بیت و ولایت امر هستند. اما در شرایط غیراستراتژیک، برخی از طیفها دچار مشکلاتی هستند.

۲- شقیق یا مصلح؛ عبودیت در همه حوزه ها: پس از کسانی که عین حق (حقیق) هستند، گروهی قرار می گیرند که عین حق نیستند ولی، حتی در شرایط عادی، در حوزه ذهن، قلب و بدن، ولایی هستند؛ یعنی هم وظیفه شان را می شناسند (حوزه ذهن) هم به آن شوق می ورزند (حوزه دل) و هم آن را برای خدا، به عمل در می آیند (حوزه بدن). اینان در حقیقت، پاره و شقه ای از اهل بیت هستند و نام آنان را شقیق می گذاریم. طیفی از افراد معصوم و غیرمعصوم در این رسته اند.

۳- شفیق؛ مومن؛ در شرایط عادی فقط در حوزه ذهن و قلب مطیعند: پس از آن کسانی هستند که هر چند در شرایط سخت و شکافت شخصیتی، شبیه گروه شقیق، مطیع اهل بیت و ولایت هستند، اما در شرایط عادی، فقط در حوزه ذهن و قلب، توان شناخت وظیفه و شوق ورزیدن به آن را دارند، اما این شوق، به قدری نیست که بتواند آنان را در شرایط عادی، بر فشار بیرونی چیره گرداند و بنابراین، در شرایط فشار درونی و بیرونی، زمینه خطا و اشتباه رفتاری در آنان وجود دارد. چون اینان تا حوزه دل را تقریبا مطیعانه در خدمت ولایت هستند، شفیق می نامیم.

۴- رفیق یا مسلم؛ منفعت مشترک دنیایی و آخرتی کسانی که در شرایط عادی، فقط در حوزه ذهن، ولایی اند: این گروه، در شرایط عادی، نه در حوزه عمل و نه در حوزه دل، کاملا اهل بیتی و ولایی نیستند و تحت تاثیر فشارهای بیرونی و درونی کم می آورند، اما در شرایط عادی، در حوزه ذهن که دینداری هزینه چندانی ندارد، اهل بیتی و ولایی هستند، التبه، اینها در شرایط استراتژیک و شکافت شخصیت، در دل و در عمل هم ممکن است که در خدمت اهل بیت و ولایت باشند؛ اما در شرایط عادی، توان پیراستن دل و عمل از رفتارهای غیرولایی در حوزه غیراستراتژیک ندارند. اینان همانند کسانی هستند که در حالت عادی به دلیل فشار زیاد شیاطین، فقط با اهل بیت رفق و مدارا می کنند؛ یعنی فقط رفیق آنان هستند. چیزی شبیه جناب حرّ ریاحی که در شرایط عادی، اهل بیت و مقام آنان را می شناخت (حوزه ذهن) ولی شوق به مال و مقام و … او را در حوزه قلب و همچنین در حوزه عمل، فلج کرده بود. اما وقتی امام حسین با رفتار اعجازگونه اش، همین آدم را، در شرایط شکافت شخصیتی قرار داد، در قلب و عمل هم مطیع ولایت و شهیدی والامقام شد. بالاخره فرق است بین حُرّی که ابتدا قلب فرزندان حسین را شکست و حبیبی که از ابتدا برای قلب فرزندان حسین شکست. البته می توان هر یک از مراتب ذکر شده را نیز با تقسیمات بیشتری نشان داد.

فرایند معکوس شدن هویت حقبین فرد، به خاطر کوتاه آمدن در برابر شیطان: به میزانی که انسان در شناخت مخلصانه وظیفه و عمل مخلصانه به آن کوتاهی کند؛ از عقلش کاسته می شود تا جایی که سامانه هویتش کم کم از عقل به جهل قهقرا می شود. ذهن عاقل وظیفه را تشخیص می دهد، قلبش هم انگیزه متراکم برای عمل تولید می کند.

فتنه عملی (بدنی): سستی و ناپایداری در برابر فشار دشمن درون و برون، سبب گناه و عمل نکردن به وظیفه سطحی می شود، یعنی فرد با اینکه می داند وظیفه اش چیست و بدان هم شوق می ورزد، اما این به دلیل فشار درونی و برونی، در انجام عمل تردید می کند و احیانا عمل واجبی را ترک می کند.

فتنه قلبی: وقتی شکر شوق و انگیزه ناشی از فعالیت قلب، به جا آورده نشود؛ یعنی زحمات قلب نادیده انگاشته شود و به عمل نینجامید، نعمت قلب آرام آرام، دچار فتنه می شود و پس از چندی تردید در تولید شوق برای انجام عمل خوب، قلب هم نسبت به تولید شوق برای کار خوب، مُهر و مختومه می شود.

فتنه ذهنی: وقتی ذهن می بیند که زحماتش به ثمر ننشسته، ابتر شده است، نسبت به تولید گزاره حق و تشخیص وظیفه، به تردید می افتد؛ با تعمیق فتنه ذهنی آرام آرام، تلاش برای حق شناسی هم از بین می رود. بر این اساس، خداوند سامانه تشخیصی و گوش و چشم حق بین را، مُهر و کر و کور می کند (ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه) پس از کور شدن توان حق بینی، نه تنها حق را نمی بینیم بلکه آن را تکذیب هم می کنیم؛ سپس وقاحت را فراتر برده، حق را تمسخر هم می کنیم (ثم کان عاقبه الذین اسائوا السوئا أن کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزئون) پس از آن درک حقبین ما، کاملا معکوس می شود و حق را باطل و باطل را حق می بیند؛ خوبی را بدی و بدی را خوبی؛ الله را شیطان و شیطان را الله، در این حالت دیگر فرد نیت بدی ندارد، بلکه با نیتی که از نظر خودش خوب (همخوان با ذاتش) است کاری می کند که حقیقتا بد (همخوان با ذاتش) است؛ و اینان، زیانکارترین افراد هستند (قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا؟) براستی مدیریت امام خامنه ای در نجات عده ای از امت که در سال ۸۸ دچار فتنه ذهنی شده بودند، بسیار ستودنی و حیرت آور است و البته سکوت برخی از خواص و فتنه جویی بچه های هاشمی سبب سقوط تعداد اندکی شد و البته باید از رفتار عجیب هاشمی هم تعجب کرد.

۵- مستضعف؛ دچاری به فتنه ذهنی، قلبی و بدنی: گاهی یک نفر در محیط مناسبی برای رشد ذهنی، قلبی و بدنی (رفتاری) بوده است؛ اما به دلیل سوء مدیریت عقلی، سطحش را نیز خراب کرده است؛ این فرد در وضعیت نجات نیست. اما ممکن است که برخی از افراد به دلیل قرار گرفتن در میدان تاثیر شدید جامعه، دچار فتنه در حوزه بدن، قلب و سپس ذهن بشوند و در این حالت، توان شناخت وظیفه، شوق به وظیفه و عمل به آن را نداشته باشند. این افراد، زمینه تجلّی عقلی ندارند و دچار زنجیرهای سطحی شده، مستضعف می باشند. اکثر این افراد، از نظر عقلی هم ضعیف هستند؛ ولی ممکن است که عقل یک نفر قوی هم باشد، اما نه آن قدر که بتواند از همان ابتدا، زنجیرهای سطحی (بدنی، قلبی و ذهنی) محیط را پاره کند؛ پس باید قدری رشد کرده، عضلاتش قوی شود و آنگاه، در شرایط شکافت، زنجیرهای سطح خود را پاره کند. شخصیت خانم شهید راشل کوری، این گونه بوده است. بر عکس آن هم صدق می کند؛ یعنی ممکن است که کسی به دلیل قرار گرفتن در شرایط عملی، قلبی و ذهنی اسلامی، آن را بر اساس عادت یا وجود منافع، دنبال کند؛ چنین کسی، در حوزه عقل، انسان بدی است، اما در سطح ذهن، قلب و بدن، خوب عمل می کند. یعنی عمل خوب دارد، ولی خودش بد است. پس مستضعفین، یک وضعیت ناپایدار سطحی دارند و در این دنیا یا در جهان دیگر (بر اساس برخی روایات)، در شرایط شکافت شخصیتی و رو شدن جوهره شان قرار می گیرند.

ابر طیف شناسی جبهه باطل: معیار قرار گرفتن در جبهه باطل، عنصر عقل است. به هر میزان که از کف تعقل برای نجات، قهقرا شویم، بیشتر در جببه باطل فرو رفته ایم. بنابراین، تمام اهل باطل در یک ویژگی مشترکند و آن مردود شدن در حوزه عقل و فروغلتیدن در جهل است.

۶- حریص یا مکره؛ کسی که در شرایط فشار درون و برون، در سه سطح ذهن، قلب و بدن، با طاغوت نیست؛ در واقع، برتری جهل در این فرد، فقط کمی بیش از عقل است و امید ما برای هدایت وی زیاد است. این فرد شبیه کسی است که در جامعه اسلامی قرار دارد و در سطوح ذهنی، قلبی و بدنی (رفتاری) بر اساس درست است. اما در حقیقت، جوهره وجودیش، میل به باطل دارد و اگر از وضعیت عادت خارج شود، از حق اکراه دارد.

۷- شریک یا مشرک؛ در شرایط فشار مثلا زندگی در محیط ارزشی، در حزوه بدن و قلب، با باطل نیست، اما در حوزه ذهن، با باطل است.

۸- رقیب یا منکر؛ در شرایط فشار درونی و بیرونی، در حوزه بدن با باطل نیست، ولی در دل و ذهن، با باطل است:

۹- حریف یا مفسد؛ در شرایط فشار درون و برون، در سه سطح ذهن، قلب و بدن، با طاغوت است؛ در پی تصاحب منافع و حقوق مختص دیگران است؛ حریف عکس هویت شقیق در حوزه حق را دارد یعنی در شرایط عادی، در حوزه بدن، قلب و ذهن، در خدمت جریان باطل است. اینان در واقع، شقه و پاره ای از دشمن هستند؛ مثلا هویت افرادی موسوم به آیت الله منتظری و آیت الله شریعتمداری در بخش موثری از عمرشان، از این دست است؛ یعنی حریف ولیّ خدا بودند.

۱۰- دشمن یا محارب که تمام هویت و لایه های شخصیتش در تضاد با حق است؛ دشمن استراتژیک، برای تصاحب حق و محق هر دو؛ تلاش می کند. دشمنی پایداری و عمیق معمولا به در شکل نفاق رخ می دهد. مثل شیطان که دشمن معرفی شده است، ولی بیشتر در قالب نفاق و خیرخواهی، به دشمنی مشغول است.

1+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code