نویسنده دانیال روحانی
اگه با من كاری داشتيد با اين شماره تماس بگيريد 09378641406
به گزارش گروه فرهنگی رویکرد،تابناك ، تسنيم انتشارات «عماد فردا» با عناوین متعددی از تازه‌ترین آثارش از جمله حزب‌اللهی افراطی به نمایشگاه بیست و هشتم کتاب می‌آید. حزب‌اللهی افراطی» نام یکی از زيباترين کتاب‌های این انتشارات است که علی روحانی آن را نوشته و در این کتاب با نگرشی خاص به جبهه مذهبی حزب‌اللهی نگاه شده و در آن نویسنده در راستای تقویت این جبهه گاهی به نقد هم پرداخته که اثر را خواندنی کرده است. این کتاب نیز از جمله کتاب‌هایی است که در نمایشگاه در دسترس مخاطبان خواهد بود و ۱۳ هزار تومان قیمتی است که پشت جلد آن درج شده است.
دانيال : جوانان دين گريز نشده اند ،‌كار فرهنگی بلد نيستيم
بچه هياتی ها بخوانند : آيت الله بهجت می فرمايد: حسينی بشويد نه هياتی ! زيرا اگر هم هيئتی بشويد ، حسين تان را آنگونه كه خود دوست داريد و باب ميلتان است می سازيد و هر كس با ميل شما مخالف باشد می گوييد با حسين (ع) مخالف است ولی اگر حسينی باشيد هيئت و رفتارتان را بر مبنای حسين (ع) می سازيد ! هيئتی شدن كاری ندارد كافيست ريش بگذاريد و با پيراهن مشكی از اين هيئت به آن هيئت برويد ! حسينی شدن است كه مشكل است .

انقلاب اسلامی در تولید علم

همیشه برایم سوال بود که قوانین نور یا جرم، چه ربطی به دین دارد؟ آیا می توان ادعا کرد که فیزیک اسلامی داریم؟ یعنی عملکرد قانون جاذبه در فیزیک اسلامی، با عملکرد قانون جاذبه در فیزیک طاغوتی، تفاوت دارد؟ از سویی برخی ادعاها مبنی بر نقض قانون علیت، تناقض و برخی قوانین ذهنی دیگر در ریزذره ها و دنیای کوارکها، زمینه طراحی ابرفیزیک را فراهم کرد. در ابرفیزیک، بسیاری از بی نظمی های استراتژیک دنیای کوارکها معنا می شوند؛ و هر کس این فیزیک را بپذیرد به نحو حیرت آوری به تشیع نزدیک می شود.

براستی جهان تراز برای حیات اشرف مخلوفات، چگونه است؟ آیا بشر برای عبادت خلق شده است یا برای تلاش جهت کسب معاش و عبادتی در کنار آن؟ به نظر می رسد که جهان تراز، جهانی است که محور آن عبادت است و در کنار آن تامین نیازهای جسمی به شکل سهل الوصول. قوانین متناسبی که خداوند برای زندگی بشر و ارتباط وی با عالم طراحی کرده بود، در همان زیستْ بهشت آدم، جاری بود؛ همه غذاها و لذائذ حلال بود به جز میوه یک درخت: «وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ»؛ و گفتیم ای آدم! تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از هر جای آن که خواستید به فراوانی و گوارایی بخورید و[لی] نیزدیک این درخت نشوید … . پس از بهشت هم هر کجا انسان ها به تراز انسانیت نزدیک شوند، ضابطه رفع نیازهای جسمانی هم به همان میزان به زیستْ بهشت نزدیک می شود: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون» و خداوند مثال آورد از یک آبادی که امن و آرام بود و روزی آن از هر جایی فرا می رسید پس به نعمت های خدا ناسپاسی ورزیدند، آنگاه خداوند به سبب کردارشان، پوششی از گرسنگی و هراس بر آنان چشاند.

قوانین طبیعیات بهشت جاوید نیز بر همین منوال است. به نظر می رسد فرایند تبدیل تحقق جهان های مختلف، مانند فرایند تکوّن یک نطفه، جنین، نوزاد، کودک، جوان، پیر و مرده است؛ یعنی یک سیر طیفی دارد نه یک تحول آنی و ناگهانی. از این رو، قبل از تحقق بهشت ابدی، زیستْ جهان تحت مدیریت امام زمان، فضایی شبیه تراز زیستْ بهشت را ایجاد خواهد کرد؛ آبادانی، عدالت، زیبایی و … . از دیگر سو، بر اساس آیات و روایات، بهشت عینیت و تجلی حقیقت اعمال ما است؛ پس حقیقت اعمال کسانی که لایق بهشتند، با قوانین فیزیک و طبیعیات بهشت قابل تبیین است. اما در این میان، بشر به دلیل اشتباهات خودش و انتخاب تراز پایینی از عبادت، عبودیت و علم، اسیر دانش طبیعیات و قوانین طبیعیاتی شده است که در حقیقت برای تنبیه وی است. از این پس، دست یابی به رزق و تامین نیازهای جسم و تن دادن به طبیعیات مادی، حجم زیادی از دغدغه و عمر بشر را پر کرد، و به جای اصل بودن عبادت در زندگی و فرع بودن تلاش برای تامین نیازهای جسمانی، تلاش برای تامین نیازهای غیرعبادی زندگی به قدری ضرورت پیدا کرد که نسبت عکس با وضعیت قبلی پیدا کرد؛ یعنی بیشترین حجم وقت و عمر بشر باید صرف تامین نیازهای جسمی و تنظیم روابط دنیایی بشر بشود و وقت کمی برای عبادت به معنای خاص باقی می ماند. نگاهی به آیات قرآن و ادعیه از این منظر، می تواند شرایط مطلوبی که خداوند برای بشر طراحی کرده است را کشف کرد. در دعای مکارم الاخلاق این نکات به وفور یافت می شود که به نمونه های روشنی از آن اشاره می شود: «وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ … وَ اکْفِنِی مَؤونَهَ الِاکْتِسَابِ وَ ارْزُقْنِی مِنْ غَیْرِ احْتِسَابٍ فَلَا أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِکَ بِالطَّلَبِ وَ لَا أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَکْسَب‏»

خداوندا مرا از آنچه از [عبادت] تو باز می دارد بی نیاز کن و مرا به چیزی وابدار که فردا از من درباره آن پرسش خواهی کرد و برای من در مدت زندگیم گشایش فرما تا به چیزی بپردازم که برای آن آفریده شده ام [جن و انس را جز برای عبادت نیافریده ام] … مرا از رنج به دست آوردن روزی بی نیاز کن و بی حساب به من روزی بده تا به خاطر پرداختن  به کسب روزی، از عبادت تو باز نمانم و بار پیامدهای کسب روزی را بر دوش نکشم».

معنای فرازهای فوق این نیست که کار را عبادت ندانیم و اینکه عبادت ده جزء است و کسب روزی حلال، نُه جزء آن است. معنایش این است که ما باید سعی کنیم که خود را به شرایط زیست بهشت و طرح اصلی خلقت نزدیک کنیم. طرح اصلی خلقت این بوده است که ما عبد خدا باشیم و زیست جهان متناسب با عبد، بهشت است؛ هر چند اکنون ما به زیست جهانی تنبیهی هبوط کردهایم؛ اما باید به سمت زیست جهان بهشتی حرکت کنیم و به سمت کشف و به کار گیری قوانین و ضوابط ترازی حرکت کنیم که برای انسان تراز و زیست جهان تراز، طراحی شده است.

اگر نگاهی به قوانین حاکم بر طبیعیات زیستْ بهشت آدم (علیه السلام) داشته باشیم، می توان زیستْ جهان تراز متناسب با اشرف مخلوفات را درک کرد. در جهان آخرت، قوانین فیزیک سکولار حاکم نیست و بشر به شکل دیگری با پدیده های بهشتی ارتباط می گیرد. یعنی با میل به یک سیب، بدون ابزارهای امروزی که ناشی از قوانین فیزیک است، سیب، در دسترس قرار می گیرد. سوال ما این است که آیا می توان گفت که در این جهان هم قوانین فیزیک بهشت قابل تحقق است؟ در متون دینی گاهی به روایاتی بر می خوریم که نشان می دهد در آخرالزمان، وضعیت علوم دگرگونی عجیبی خواهد دید؛ مثلا سفر به  آسمان هایی که در ورای آسمان اول است و در عصر ظهور رخ خواه داد، با سرعت نور و عمر نوح هم ممکن نیست، حتی اگر این سرعت و آن عمر را در میلیون ها سال کیهانی ضرب کنیم، باز این سفر آسمانی با محاسبات فیزیک کنونی ممکن نخواهد بود؛ چون بر طبق قوانین فیزیک، فاصله ما تا دورترین کهکشان کشف شده در آسمان اول، بیش از ۱۳ میلیارد سال نوری است. یعنی اگر با سرعت نور که بالاترین تراز سرعت در فیزیک سکولار را دارد، حرکت کنیم، بیش از ۱۳ میلیارد سال طول می کشد تا به دورترین کهکشان شناخته شده برسیم. همچنین در قرآن آیاتی وجود دارد که به مسخر بودن آسمان ها و زمین و همه آنچه در آن است اشاره دارد.

22134
Z.mazhabi.M
imam_ali_1

۱- شعورمندی آفریده ها

واقعیت این است که کسانی که شعور بشر را نادیده گرفته اند و قرنها است که با نگاه مادی بشر را تحلیل و تفسیر می کنند، همین تحریف زشت را در حق طبیعت نیز روا داشته اند.

۱_۱٫ بررسی شعورمندی آفریده ها در نگاه دین

در آیات بسیاری به مساله شعورمندی و عاقل بودن همه چیز در عالم اشاره شده است؛ به حدی که برای یک انسان بی طرفی که با متون دینی سر و کار دارد، این مساله به راحتی روشن می شود.

۱_۱_۱٫ آیات قرآنی گویای شعور همه چیز: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُورا»؛ آسمانهاى هفتگانه و زمین و همه کسانى که در آنها هستند، تسبیح او مى‏گویند؛ هیچ چیزی نیست مگر آنکه خداوند را با ستایش، منزه می شمارد ولی شما تسبیح آنان را نمی فهمید. شاید بتوان گفت که هر موجودی مثل هر اثر زیبا و بدون عیبی، نشان دهنده عملی تنزیه و بی عیب بودن استادکار است؛ نه اینکه شعور داشته باشد؛ اما، به نظر می رسد ضمن اینکه این برداشت بر خلاف آیات تسبیح موجود برای خداوند است؛ در این آیه، به دو دلیل، اساسا چنین برداشتی محتمل نیست؛ الف. هر کسی می فهمد که یک شاهکار هنری، نشان دهند هنر بسیار استادکار است؛ پس چرا خداوند می فرماید که «لا تفقهون تسبیحهم»؟ ب. در این جا، تسبیح (منزه دانستن) به وسیله حمد الهی است؛ یعنی هر چیزی با شعور خود، عظمت و نعمتهای خداوند را درک می کند و خداوند را در خور ستایش می فهمد و با این حمد، تسبیح خدا می گوید.

۱_۱_۱_۲٫ آیات قرآنی گویای برانگیخته شدن همه چیز در قیامت: آیاتی از قرآن نشان می دهد که همه هستی به سمت هدف و کمال خاص خود در حرکت است و در روز قیامت هم نزد خداوند حاضر خواهند شد؛ جالب این جا است که حتی هویت های جعلی و دست ساخت بشر مثل بتها نیز هویت مستقلی در قیامت خواهند داشت:

۱_۱_۱_۲_۱٫ «ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خبیر».

۱_۱_۱_۲_۲٫ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا مَکانَکُمْ أَنْتُمْ وَ شُرَکاؤُکُمْ فَزَیَّلْنا بَیْنَهُمْ وَ قالَ شُرَکاؤُهُمْ ما کُنْتُمْ إِیَّانا تَعْبُدُون».

۱_۱_۱_۳٫ آیات قرآنی گویای حشر جنبندگان: اولا همه جمادات مصداق جنبندگان هستند و برداشت عرف یک زمان، به اینکه مثلا فقط حیوانات جنبده هستند، معنای قرآن را محدود نمی کند. یعنی از این آیه می توان حشر همه مخلوقات را فهمید؛ اما دست کم می توان حشر به اصطلاح جانداران را برداشت کرد: «و ما مِنْ دابَّـهٍ فی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلا أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ … ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یُحْشَرون».

۱_۱_۲٫ شعور مندی همه آفریده ها در روایات؛ مجموعه بسیار غنی از روایات درباره ایمان و مقام و مرتبه و اثر برخی از سنگها وجود دارد که به برخی از آنان اشاره می شود:

۱_۱_۲_۱٫ عقل داشتن کوه احد و شوق ورزیدن به رسول خدا، ایشان (ص) می فرماید: «… هَذَا أُحُدٌ جَبَلٌ یُحِبُّنَا وَ نُحِبُّه».

۱_۱_۲_۲٫ عقل، ذهن و قلب داشتن کوه عقیق و ایمان به ربوبیت الله، نبوت رسول الله، ولایت امیرالامومنین و اولادش و بهشت شیعیان و جهنم دشمنان علی. امیر المومنین از رسول خدا سوال می کند که بخاتم انگشترم را از چه چیز قرار بدهم؟ رسول الله می فرماید: «بِالْعَقِیقِ الْأَحْمَرِ فَإِنَّهُ أَوَّلُ جَبَلٍ أَقَرَّ لِلَّهِ تَعَالَى بِالرُّبُوبِیَّهِ وَ لِیَ بِالنُّبُوَّهِ وَ لَکَ بِالْوَصِیَّهِ وَ لِوُلْدِکَ بِالْإِمَامَهِ وَ لِشِیعَتِکَ بِالْجَنَّهِ وَ لِأَعْدَائِکَ بِالنَّار …».

۱_۲٫ شعورمندی آفریده ها در بررسی فکری: بنا بر این که امکان تکامل برای همه مخلوقات به جز مخلوقات کامل هست؛ خداوند قطعا شرایط تکامل را یعنی، اختیار و دست کم اراده را هم برای آنان در نظر گرفت؛ از سویی هر عمل اختیاری و حتی ارادی باید برخاسته از آگاهی باشد، پس علاوه بر اراده، به آگاهی هم احتیاج است؛ از سویی به قدرت یا انگیزه ای هم برای انتخاب یا اراده کردن احتیاج است و دیگر اینکه باید امکان تدبیر و بررسی همسویی آن انتخاب با عبودیت هم فراهم باشد؛ و اینها یعنی هر مخلوقی باید همانند انسان دارای عقل، فکر و قلب باشد؛ حال اگر مخلوقی، دارای بُعد مادی هم بود؛ کاملا همانند انسان می شود؛ با این تفاوت که میزان نوسان در حق انتخاب انسان، بیش از سایر مخلوقات است؛ یعنی کشش های مادی انسان بسیار شدیدتر از کشش های مادی حیوانات و حتی گیاهان یا جمادات است و بنابراین، امکان پست تر از حیوان شدن را دارد و نیز پست تر از هر موجود دیگری. و امکان برتری از هر مخلوقی را هم دارد.

۱_۳٫ بررسی تجربی شعورمندی جمادات: پروفسور ماسارو ایموتو، معتقد به واکنش هوشمند آب در برابر محیط پیرامون خود است؛ او یافته‌های خود را با استفاده از حدود ۱۰ هزار آزمایش جمع‌آوری، و در سه جلد کتاب ارائه کرده است. وی معتقد است که آب ها شعورمندانه با ایجاد تغییراتی در هندسه بلورین خود، در برابر مفاهیم متافیزیکی محیط عکس العلمل نشان می دهند. ایموتو با یک الکترومیکروسکوپ، تغییر رفتارهای شکل بلورهای آب را در واکنش به انواع متغیرها به تصویر کشید. البته بررسی های تجربی زیادی، مساله شعورمندی جمادات را نشان می دهد.

بنابر آنچه گفته شد، همه موجودات، دارای حیات و شعور هستند؛ چون حیات و شعور، ناشی از وجود است و هر جا وجود باشد، شعور و حیات هم هست. و هر موجودی که شعور و حیات داشته باشد و ناقص هم باشد، در صدد تکامل برمی آید؛ و قطعا اگر در زندگی خود به کسی ظلم کند، در هنگام حشر، بازخواست خواهد شد.

۱_۴٫ بررسی شعورمندی هستی از منظر عرفانی: در رویکرد شناختی عرفانی به عنوان چهارمین روش شناختی، به راحتی می توان شعورمندی هستی را نشان داد. از منظر عرفانی، هر ذره از هستی، تجلی و ظهور اسماء و صفات الهی است. در این نگاه، هستی دارای درک و شعور است و دائما به ذکر و تسبیح الهی مشغول اند. تبیین مفصل این بحث را می توان در مباحث گوناگون عرفانی یافت؛ مولوی در دفتر سوم مثنوی، صفحه ۳۸۷ می گوید:

کوهـــهــا هـم لـحـن داودى کند                   جوهـر آهــــن به کف مــومى بود
بــاد حمّـال سلیمـانى شود                         بحر با موسى ســخن دانى شود
ما سـمیعیم و بصیریم و هشیم                      با شما نامــحرمــان ما خامشیم‏
فاش، تسبیح جـمــادات آیــدت                     وســــوسه تـــاویـــل ها نربایـــدت‏
چون ندارد جـــان تو قندیـــل ها                     بـــهر بـینــش کـرده اى تاویــلـ ها

 

۲- ابَـر آفریده شناسی

 در آفریده شناسی استراتژیک، از ویژگی های حیاتی و استراتژیک هر مخلوقی بحث می شود؛ هر آفریده ای، چه مادی و چه غیرمادی، دارای عقل به عنوان یک عنصر اصلی، حیاتی و استراتژیک است. پس از عقل، عنصر ذهن و قلب قرار می گیرد و برای موجوداتی که ما آنان مادی می دانیم، سطوحی مثل حواس و اعضاء نیز به آنان اضافه می شود. به بیان دیگر، همه مخلوقات برای به دست آوردن بیشترین شباهت به خالق خود آفریده شده اند و به سمت خدا باز خواهند گشت؛ ابزار تکامل به سمت خداوند هم عقل، ذهن و قلب است و در مخلوقات مادی حواس و اعضاء نیز به شکل بارزتری به آن ها اضافه می شود.

«وَ إِنَّ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ إِمَاماً وَ إِمَامُ الْأَرْضِ أَرْضٌ تَسْکُنُهَا الشِّیعَهُ…» بنابر اینکه هر چیزی امامی داشته باشد، حتی زمین؛ و حتی این امامت هم امکان جابجایی داشته باشد، یعنی گاهی امام زمین مدینه بوده است و گاهی لبنان و گاهی ایران و …؛ پس باید گفت که بر اساس تبیین ذهنی، و نیز آنچه از آیات قرآن و روایات بر می آید، هر چیزی که هویت مستقلی در خلق دارد، مانند اتم، مولوکول و … دارای یک امام و اجزایی دیگر به اسم ماموم است؛ و نشان داده شد که اجزاء همان ذهن، قلب و بدن (در مخلوقات دارای بُعد مادی) است.

۲_۱٫ گسترش امام شناسی در حوزه طبیعت و جمادات: از آنجا که «امام»کلمه ای حیاتی و استراتژیک است باید توجه ویژه ای به این حدیث کرد در حوزه طبیعت نیز امام شناسی را گسترش داد وگرنه سنّی گونه طبیعت را شناخته ایم؛ یعنی اگر به روح جمادات، گیاهان و حیوانات نگاه نداشته باشیم، مطابق منطق ماتریالیستی طبیعت و جمادات را شاخته ایم.

۲_۲٫ تلاش برای حاکمیت ائمه درون و برون در هر آفریده و جامعه هر نوع از آفریده ها: پس از امام شناسی استراتژیک درباره هر آفریده ای و نیز جامعه هر گروه از آفریده ها، باید سعی کنیم که امامت را در میان آنان احیاء کرده، امام درون و امام برون غایبشان را به سمت امامت بر جامعه کمک کنیم. اگر هر یک از پدیده های عالم امام شان را نشناسند، ما معلم خوبی نبوده ایم و آنان را در جهالت رها کرده ایم.

۲_۳٫ انسان تراز، جامعه تراز و جهان تراز: در زمان امام زمان، عدل و داد همه جا را پر می کند، بنابراین، همه هستی به تکامل خود می رسند و جهان گلستان می شود. در بهار آفرینش و ایام فراوانی و شادی، دیگر نه هیچ کدام از ائمه کل آفرینش (امام جماعت های همه آفریده ها) دچار افراط و تفریط، و جهل نیستند؛ حتی شاید دماها هم به اعتدال برسد، توفانها اجازه وزیدن نداشته باشند: «السَّلَامُ عَلَى رَبِیعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَهِ الْأَیَّام‏»؛ سلام بر بهار آفریده ها و شادابی روزگاران.

همان طور که انسان، اوصاف خدایی به خود می گیرد، محل سکونت وی نیز اوصاف بهشتی به خود می گیرد و همه جا گلستان می شود. اینکه می گویند علم نور است، حتی علم طبیعی هم اگر دچار روش طاغوتی کشف و استخدام برده وار نباشد، و کمک کند بشر بتواند وقت بیشتری را برای عبادت بگذارد و روزیش همانند زیست بهشت، بدون رنج کسب و کار فراهم شود، نور است؛ از این رو چه بسا مراد از روایتی که دو بیست و هفتم علم را تا زمان ظهور کشف شده می داند، و بیست و پنج بیست و هفتم آن را در زمان ظهور بهار آفرینش (عج) مورد کشف و استفاده می داند، علم تجربیِ منجر به علوم معنوی بدانیم. شاید یکی از دلایل اصلی کشف سریع علم در ایام ظهور این باشد که بر اساس فرمول «ابـَـر آفریده شناسی» یا همان آفریده شناسی امامت محورباشد؛ وقتی امام گروهی از پدیده ها راشناختیم، بقیه هم بدون تلاش ویژه ای به دنبال امام خود، به خدمت متعالی در راستای عبودیت خودشان(مسخر بشر بودن) مشغول می شوند. مثل کسی که وارد کتابخانه ای بشود که هر سالن آن براساس موضوع خاصی، امام بندی شده باشد و هر فقسه ای هم با عنوان امام جماعت بلاد خاصی مشخص باشد؛ در اینجا به راحت می توان همه کتابهای مورد نظر خود را در فرصت اندکی بجوید؛ اما اگر کتابخانه، امام بندی نشده باشد، و بر اساس فرمول استراتژیک امامت مسائل را دنبال نکنیم، بشر باید در طول ۱۴ قرن بگردد تا تنها دو کتاب از ۲۷ کتاب مورد نظر یا مشابه آنها را بیابند.

۲_۴٫ ابـَـرانسان شناسی، نمونه کاملی از آفریده شناسی استراتژیک: برای تبیین ابرانسان شناسی، از «باب مدینه العلم» بهره می بریم. در این راستا به یکی از حیاتی ترین و مهجورترین سخنان امام علی علیه السلام، برای تبیین ابرانسان شناسی می پردازیم. امام علی (ع) در طراحی انسان‌شناسی استراتژیک می‌فرماید: «الْعُقُولُ أَئِمَّهُ الْأَفْکَارِ وَ الْأَفْکَارُ أَئِمَّهُ الْقُلُوبِ وَ الْقُلُوبُ أَئِمَّهُ الْحَوَاسِّ وَ الْحَوَاسُّ أَئِمَّهُ الْأَعْضَاءِ» عقل ها، ائمه فکرها هستند، و افکار، ائمه دل ها هستند، و دل ها ائمه حسّ ها هستند، و حسّ ها، ائمه اعضا.

2_5. انسان شناسی غیراستراتژیک: انسان شناسی غیراستراتزیک، دست کم چهار صورت مفروض است؛ الف.هرگاه ذهن به جای عقل بنشیند؛ ب. هر گاه قلب به جای عقل بنشیند؛ ج. هرگاه حواس به جای عقل بنشینند؛ د. هر گاه بدن به جای عقل بنشیند؛ مبتذل ترین شکل انسان شناسی غیراستراتژیک، انسان شناسی مادی گرایانه یا پزیتیویستی است. در این انسان شناسی، حتی روان شناسی اش می شود رفتار شناسی و تمام هویت انسان، جسم و نیازهای مادی وی پنداشته می شود؛ خوشبختانه به دلیل دخالت مستقیم دین در معرفی انسان شناسی صحیح، همگان کمابیش به وجود روح معتقدند؛ اما متاسفانه به دلیل امامت انسان های بی دین یا فاقد درک استراتژیک از دین، بر علوم طبیعیات، ما دچار طبیعت شناسی مادی گرایانه و پزیتیویستی شده ایم. یعنی ابتدا گفته ایم که سیب همان چیزی است که دیده می شود و سپس گفته ایم که برای شناخت سیب باید از علوم تجربی استفاده کرد. در حالی که هر دو گزاره ما اشتباه است.

۲_۶٫ ابرفیزیک یا طبیعت شناسی استراتژیک: سیب یکی از مخلوقات الاهی است که روز قیامت محشور می شود و باید پاسخگوی رفتارهای ارادی اش باشد. بنابراین سیب هم عقل دارد، هم ذهن دارد، هم قلب دارد، هم حواس و هم بدن. پس مادی انگاشتن سیب به همان دلیل اشتباه است که مادی انگاشتن انسان؛ و طبیعیات پزیتیویستی، به همان دلیل باطل است که انسان شناسی طاغوتی و مادیگرایانه.

 

 

۳- تسخیر عالم برای بشر از سوی خدا

 خداوند، مخلوقات را برای بشر تسخیر کرده است؛ یعنی به آنان گفته است که اگر بخواهید به تکامل برسید، باید در تسخیر بشر باشید. خداوند در مواجهه با آفریده ها، امکان انجام دو گونه برخورد را دارد؛ الف. برخورد طوعی؛ یعنی اطاعت اختیاری و آزادنه از دستور خدا؛ ب. برخورد کُرهی، یعنی اطاعت اجباری از خدا؛ اما عموما خداوند با مخلوقات به شکل طوعی رفتار می کند؛ تا آنان با اراده خودشان خواست خدا را دنبال کنند.

بشری که ظرفیت خلیفه اللهی را دارد، هر چه تکامل بیشتری بیابد، نوع رفتارش با هستی هم به رفتار الله با آنان شبیه تر می شود؛ «… یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّیْ‏ءِ کُنْ فَیَکُونُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ تَقُولُ لِلشَّیْ‏ءِ کُنْ فَیَکُون».  ای فرزند آدم! من به چیزی می گویم بشو! آنگاه می شود؛ مرا در آنچه به تو دستور داده ام، پیروی کن، آگاه من چنان می کنم که اگر به چیزی بگویی بشو! بشود.

 

 

۴- دو گونه علم و رویکرد به مخلوقات برای استخدام آنها

الف. توجیه مخلوقات برای ایمان آوردن به هدف ما و قرار گرفتن در اختیار ما، که هم سبب رضایت آنها و هم سبب استفاده بهتر ما می شود؛ ب. استخدام مبتنی بر اجبار مخلوقات و بردگی آنان. با یک تمثیل مساله را بررسی می کنیم:

نوع استفاده انسان از سایر انسانها، به دو شکل است؛ الف. خدمت و تعامل ارادی و بسیجی وار؛ ب. خدمت اجباری و بردگی. خداوند در تدبیر عالم، الگوی بندگی را بر بردگی ترجیح داده است و ما هم باید همین الگو را به کار ببریم.

۴_۱٫ خداوند عالم را برای بردگی نیافریده است: ما، هم می توانیم با محبت به یک نفر او را به همکاری با خودمان مشتاق کنیم و هم این که با اجبار او را به همکاری به خودمان وابداریم؛ از همکاری با انسان ها که بگذریم، مدل همکاری با حیوانات هم تا حدی شبیه به همین است، یعنی شما می توانید اسب خود را دوست داشته باشید و به او محبت کنید تا اسب هم از سر رغبت در خدمت ما باشد و هم اینکه با اسب بد رفتاری کنیم و به زور کتک، او را به خدمت وا بداریم؛ این هم یک مساله کاملا پذیرفته شده است. ادعای ما این است که گیاهان هم بر همین گونه اند؛ یعنی شعور دارند؛ و نوع تعامل با آنان نیز اقسامی دارد؛ هم می توان آنها را با آزار و اذیت و به بردگی کشیدن به خدمت گرفت و هم اینکه با محبت و زبانی که آنان درک کنند، آنان را به همکاری واداشت؛ یعنی هم می توان خار را خوار شمرد و هم به او احترام گذاشت.

این مساله درباره آنچه به اشتباه غیرجاندا هم می خوانیم نیز صدق می کند؛ یعنی سنگ هم زبان را می فهمد؛ با سنگ هم می توان سخن گفت و او را درک کرد؛ وانگهی از او خواست که با ارداه خودش در خدمت ما باشد.

۴_۲٫ علم طاغوتی فعلی در راستای ترور مخلوقات و غصب فدک بزرگ آفرینش: علمی که اکنون در دنیای بشری حاکم است مبتنی بر منطق طاغوتی بردگی مخلوقات است نه مبتنی بر منطق بندگی آنان؛ یعنی ما کار نداریم که اسبی حاضر به همکاری ما هست یا نیست و یا ابری با ما همکاری می کند یا نه؛ ما به اجبار اسب را به بردگی می کشیم و ابر را با زنای صنعتی، باردار و به گریه وا می داریم. علت این امر هم کینه شیطان به مخلوقاتی است که به خاطر پنج تن و به شوق آنان خلق شده اند. در واقع همه عالم فدک فاطمه (س) است و طبیعیات فعلی در حال نابودی باغ زیبای آفرینش و غصب فدک بزرگ حضرت فاطمه است.

 

 

۵- ابـَـر رویکرد در کشف علوم و کاربرد علم

علم دینی، مبتنی بر منطق آزادی مخلوقات و در عین حال تعامل برای به خدمت گرفتن آنان است؛ از این رو در آغاز هر کاری که برایمان اهیمت دارد، باید «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوییم، اگر نه آن کارمان ابتر و نیمه کاره و سطحی می ماند. «بسمله» کمترین میزان مورد نظر برای تعامل تکاملی با امورات است.

عبارتی که هنگام ذبح گوسفند هم بکار می بریم؛ البته ممکن است که برخی از ذبحها، مانند ذبح شرعی حیوانات، دستورات و لطایف دیگری هم داشته باشد که با رعایت آن، می توان به «برکت» رسید. اما بنا بر درکی که الان از گرگ داریم، گرگها گوسفند را با بسم الله الرحمن الرحیم و سایر شرایط، ذبح نمی کنند، بلکه آنان را خفه کرده، وادرا به تسلیم می کنند. منطق دانشی که الان در جهان است و در ژرفنای خودش، بر بردگی مخلوقات برای بشر تاکید می کند؛ عین منطقی گرگ است؛ البته بنده فعلا چنین نظری به گرگها ندارم؛ احتمالا گرگ بنده هم داشته باشیم، همان طور که گرگ طاغوتی هم داریم.

kh

مصاحبه پایگاه تبیان با خانم لیلا شهرستانی که کارشناسی ارشد خود را در رشته میکروبیولوژی در دانشگاه «کالفرنیا استیت پلی تکنیک» گرفته است، نکات حیرت آوری را نشان می دهد. او و چند همکارش در دانشگاه نامبرده، روی یک پژوهش ۱۵ میلیون دلاری کار می کردند؛ هدف پژوهش این بود که ماده ای بسازند تا گوشت را در برابر آلودگی به میکروب مقاوم کند. آنها می دانستند که باید با «لاکتوفرین/ Lactoferrin» را به گوشت اضافه کنند تا این ماده با جذب آهن محیط، اجازه رشد میکروبها را ندهد. زیرا هر میکروبی برای تولید میکروفیلم نیاز به آهن دارد. او به صورت اتفاقی گوشت منزلش را برای آزمایش برد و اثرات حیرت آوری را در آزمایشگاه مشاهده کردند. گوشتی که ذبح شرعی شده بود، مقاومت بسیار زیادی در برابر نفوذ باکتریها از خود نشان می داد و مقدار اندکی هم که نفوذ می کرد، به راحتی با آب از بین می رفت. یعنی هم ذبح شرعی عامل مقاومت گوشت در برابر نفوذ باکتری بود و هم باکتری ها با آب (که یکی از مطهرات اسلامی است) از بین می رفت. ولی الان می خواهند ذبح شرعی نکنند و باکتریهای بسیار را با اسپری ها حاوی لاکتوفرین از بین ببرند. وقتی ذبح شرعی می شود، بدون اینکه نخاع را قطع کنیم، ابتدا شاهرگ را می زنیم، در این هنگام چون سامانه عصبی فعال است، قلب هنوز در حال تپش است و خونها را از بدن خارج می کند. از آنجا که گلبول قرمز، سرشار از آهن هستند، از این راه، آهن زیادی از گوشت خارج می شود.

در این هنگام دیگر نیازی به لاکتوفرین برای از جذب آهن گوشت نیست و باکتریهای اندکی هم که وارد گوشت می شوند، به دلیل کمبود آهن در محیط، جذب نشده، براحتی با آب شسته می شوند. یکی از دلایل نجس بودن خون در اسلام هم همین است؛ زیرا با وجود آهن بسیار در خون، ظرفیت جذب میکروب، شدید است و خیلی زود، تولید عفونت می کند.

شاید فهم برکت از همین منظر قابل توجه باشد؛ اینکه ما گاوی را به زور دستگاه بدوشیم یا اینکه گاوی خودش بخواهد بیشتر شیر بدهد. هنگامی که کاری از سوی رسول خدا یا اهل بیت شکل می گیرد؛ از آن جا که نهایت شباهت با عاملیت و فاعلیت الهی با مخلوقات دارند؛ برکتش وبازدهی اش زیاد می شود؛ مثلا هنگامی که رسول خدا وارد منزل دایه اش می شود، برکت به شیر شترها و آبادانی محله نازل می شود؛ یعنی وجود حضرت محمد، سبب تعامل الهی با پدیده ها و لذا، استقبال عاشقانه و بسیجی وار پدیده ها از خدمت به ایشان می شود؛ معنای آیه برکت، هم همین است: اگر اهل آبادی ای تقوا داشته باشند و عمل صالح انجام دهند، برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می گشاییم: «و لَو أَنَّ أَهلَ الْقُرى‏ آمَنوا و اتَّقَوا لَفَتَحنا علیهم برکاتٍ مِن السَّماءِ و الْأرض و لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بما کانوا یکْسبون» ۹۶ اعراف.

۵_۱٫ ابَـر بهره وری در مدیریت و بررسی نقش ریاضیات کمّی: اگر به زور و با به بردگی کشیدن از کسی کاری بخواهیم، نتیجه کار بسیار اقلّی می شود، اما اگر چیزی را اول به هدف خودمان که همان کمال وی است، آگاه کرده، مسلمان و مومن به هدف الهی خود کردیم، در این هنگام، می توان به بهره وری بیش از ۱۰ برابری دست یافت: «این یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مأتین» چون این چیز، با تمام وجود، همه توانش هایش را در اختیار کابفرمایش فرار می دهد. یعنی میزان رضایت مندی شما از یک سنگ مومن مثل عقیق، بیش از ده برابر میزان رضایت مندی شما از یک بردهْ سنگ متنفر از هدف شما است. به بیان دیگر، به دشمنان خدا، فقط امکان بهره وری از بُعد رحمانی مخلوقات داده شده است ولی علم اسلامی، امکان بهره وری رحیمی و ویژه را برای فرد مومن فراهم می کند. بر این اساس، هیچ دو پدیده ای در جهان نیست که ارزش وجودی و بازدهی یکسانی داشته باشد؛ و هیچ دو کاربری نیستندکه بتوانند به بهره وری یکسانی در یک کار برسند. در اینجا ریاضیات کمی نمی تواند پدیده ها را تبیین کند. یعنی هیچ «یک»ی در عالم برابر یک «یک» دیگر نیست. کاربرد ریاضیات در عملیاتهای ذهنی نیست؛ بلکه ریاضیات را برای عملیات حساب بر روی معدود (نه عدد) می خواهند و تمام اشکالات از همین جا پیدا می شود که هیچ یک از معدودها و پدیده های مورد شمارش واقع شده، برابر دیگری نیست. از این رو، بی تردید، تمام محاسبات ریاضیات سکولار، آنگاه که ناظر به عالم خارج از ذهن باشد، کمابیش اشتباه است: یعنی «یک» هرگز مساوی با «یک» نیست؛ البته، اگر این قضیه را به نحور حمل شایع به کار ببریم، چنانکه خصیصه کاربرد ریاضیات در زندگی استفاده از عدد به برای اشاره به معدود است. به هر میزان که ریاضیات کمی در محاسبات طبیعت و زندگی ورودکند، اشتباهات رو به تزاید خواهد گذاشت؛ مثلا در ریاضیات می گوییم که ۹۰۰ بیشتر از ۳۰۰ است؛ ولی قرآن می گوید که چه بسا گروه اندکی که بر گروه بیشتر غلبه کرد؛ یعنی در محاسبه سکولار «۹۰۰ بیش از ۳۰۰» است. در ریاضیات سکولار و کمّی هر چه کمیت بیشتر شود، ارزش بیشتری تولید می شود اما این نسبت در ریاضیات کیفی، معکوس است و هر چه از کمیت کاسته شود، بر کیفیت و ارزش، افزوده می شود تا جایی که دیگر عددی در کار نباشد و به أحد، یعنی الله برسیم (عدد از تکرر یک حاصل می شود). هرگز در عالم، دو پدیده یافت نمی شود که ارزش وجودی یکسانی داشته باشند و بنابراین، واکنش یکسانی به یک محرک داشته باشند و حتی یک پدیده هم در دو لحظه از وجودش، هرگز نمی تواند واکنش یکسانی به یک متغیر و محرک داشته باشد و اساسا تصور تکرار پذیری یک متغیر و محرک هم تصور عوامانه ای است. بنابراین، هر پدیده ای در عالم، در برابر هر متغیری، یک واکنش منحصر به فرد دارد.

۵_۲٫ روش تعامل تکامل ساز با مخلوقات: به نظر می رسد کسی که می خواهد برخورد استراتژیک با یک سیب بکند، خودش باید به هدف خودش مومن باشد؛ از سویی، پیامی که به سیب می دهد باید با فطرت آن و نظام آفرینش هماهنگ باشد. حال اگر سیب به هدف تکاملی تعریف شده برای خودش، ایمان آورد، با اشتیاق، مهمان سبد یک بنده خدا می شود. وگرنه با اکراه به بردگی گرفته می شود و در کمپوتی زندانی می شود. التبه ضریب آزادی و اعمال قدرت و آگاهی موجودات متفاوت است، و ممکن است که ضریب آگاهی و آزادی و قدرت انسان از آهو و آهو از گیلاس و گیلاس از آب و آب از خاک بیشتر باشد. بنابراین، نوع مواجهه خدایی با آنان متفاوت است. از این رو، فرایند تعامل ما با یک انسان، خیلی پیچیده است؛ اما برای ارتباط با حیوانات، از این پیچیدگی کاسته می شود و در مواجه با گیاهان، باز هم از پیچیدگی آن کم می شود و در مواجهه با سنگ، این پیچیدگی به سادگی بدل می شود.

۵_۳٫ تسریع در فرایند تولید علم، در پرتو امامت نائب امام زمان (عج): برای ارتباط با پدیده ای، دو گونه ارتباط قابل تصور است؛ الف. ارتباط عقلی (استراتژیک)؛ ب. ارتباط سطحی (فکری، قلبی و بدنی) در ارتباطات استراتژیک، عقل دو پدیده با هم ارتباط می گیرند و این ارتباط بدون هر گونه مزاحم و پارازیتی برقرار می شود و طی آن، ذات دو پدیده با هم مرتبط می شوند و شروع به تعامل می کنند. به این گونه از ارتباطات، در ادبیات دینی، ولایت باطنی گفته می شود. کشف علم از راه ابـَـرارتباطات (ارتباطات استراتژیک) روشی میانبر و پر بهره است؛ به دلیل اینکه عقل و عمق استراتژیک دو موجود بدون هیچ گونه مزاحم و در هر شرایطی به ارتباطی قوی با هم می پردازند؛ یعنی هم مانع و پارازیتی در ارتباطات نیست، هم نیاز به رمزگذاری پیام، ارسال، دریافت، رمزگشایی، فهم ذهنی، سنخیت سنجی با هیجانات و غیره ندارد و حتی تا حدی احتیاجی به خودآگاه بودن این ارتباط هم نیست. از این مهمتر، در ابرارتباطات، به دلیل استفاده از روش ارتباطی عقلی (امام محور)، با فتح امام درون یک فرد یا جامعه، می توان مامومین را هم در کنار خود دید. نائب امام زمان به دلیل بالاترین بهره مندی از عقل، توان ایجاد بیشترین میزان ابرارتباطات (ارتباطات عقلی) یا همان بکارگیری ولایت باطنی را دارد؛ بر این اساس، ایشان فرایند علم پژوهی را با ولایت عقلی بر طبیعت، تسریع می کند و هم اینکه با استفاده از نگاه امام مندانه به آفریده ها، نخست به سراغ فن آوری هایی رهنمون می شود که نقش امامت بر سایر فن آوری های دیگر دارند.

 

0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code