نویسنده دانیال روحانی
اگه با من كاری داشتيد با اين شماره تماس بگيريد 09378641406
به گزارش گروه فرهنگی رویکرد،تابناك ، تسنيم انتشارات «عماد فردا» با عناوین متعددی از تازه‌ترین آثارش از جمله حزب‌اللهی افراطی به نمایشگاه بیست و هشتم کتاب می‌آید. حزب‌اللهی افراطی» نام یکی از زيباترين کتاب‌های این انتشارات است که علی روحانی آن را نوشته و در این کتاب با نگرشی خاص به جبهه مذهبی حزب‌اللهی نگاه شده و در آن نویسنده در راستای تقویت این جبهه گاهی به نقد هم پرداخته که اثر را خواندنی کرده است. این کتاب نیز از جمله کتاب‌هایی است که در نمایشگاه در دسترس مخاطبان خواهد بود و ۱۳ هزار تومان قیمتی است که پشت جلد آن درج شده است.
دانيال : جوانان دين گريز نشده اند ،‌كار فرهنگی بلد نيستيم
بچه هياتی ها بخوانند : آيت الله بهجت می فرمايد: حسينی بشويد نه هياتی ! زيرا اگر هم هيئتی بشويد ، حسين تان را آنگونه كه خود دوست داريد و باب ميلتان است می سازيد و هر كس با ميل شما مخالف باشد می گوييد با حسين (ع) مخالف است ولی اگر حسينی باشيد هيئت و رفتارتان را بر مبنای حسين (ع) می سازيد ! هيئتی شدن كاری ندارد كافيست ريش بگذاريد و با پيراهن مشكی از اين هيئت به آن هيئت برويد ! حسينی شدن است كه مشكل است .

نظریه داروین

۱ـ نظریه چارلز داروین تنها یک فرضیه علمی است که بعضی از شواهد علمی آن را تأیید و بعضی دیگر نفی کرده اند و به تأیید و اثبات نهایی نرسیده است. امروزه دیرینه شناسان و جنین شناسان کاملاً با این دیدگاه (ترانسفورمیسم) مخالف هستند و شخصیتهای علمی سر شناس و معتبری مانند لویی آگاسر (جنین شناس) و ریچارد اوون (دیرین شناس) و چارلز ارسنت بیر و جرج بیوارت (جانور شناسان انگلیسی) از مخالفان سر سخت فرضیه (ترانسفورمیسم) هستند.

 

۲ـ فرضیه داروین از ویژگی های یک فرضیه علمی محروم است چون یک فرضیه علمی از نظر منطقی نظریه ای کلی است که نظمی مکرّر و همیشگی را بیان می کند و ثانیاً بر وفق آن هم پیش بینی پدیده ایی میسر است و هم تفسیر آن و ثالثاً نادرستی یک قانون علمی را می توان به تجربه دریافت (یعنی ابطال پذیر است) پس قضایای جزئی و واقعیت خارجی که مثلاً کره خورشید یک کره داغ است و هم چنین گزاره های تجربه نا پذیر از قانون و نظریه علمی خارج هستند و این فرضیه که بر انتخاب اصلح و طبیعی استوار است دارای چنین حالتی است.

 

۳ـ اگر مسأله تبدل انواع، یک قانون کلی می باشد پس چرا برخی از جانداران به نوع دیگری بدل شدند. و برخی دیگر از همان جانداران در همان سرزمین به حال خود باقی ماندند پس چرا بعضی از میمونها به آدم تبدیل و بعضی به همان حالت باقی ماندند.

darvin

4ـ بر اساس تحقیقات ژنتیک جدید که در آلمان انجام شده است، تمام تئوری های تکامل که ساخته ذهنیت بشر بودند، نقش بر آب شدند [به نقل از شبکه تلویزیونی سی ان ان] یک تحقیق علمی جدید، به مقابله با بحث علمی دامنه داری که سالها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است، پرداخته و ثابت کرد فرضیه های قبلی در این زمینه (تکامل) غلط بوده است. بنا بر این گزارش، مطابق نتایجی که از آزمایش هایDNA متعلق به یک اسکلت باقی مانده از انسان نئاندرتال متعلق به یکصد هزار سال پیش به دست آمده است، از نظر ژنتیکی هیچ شباهتی با DNA میمون های شبیه انسان که گفته می شد اجداد انسان فعلی هستند، وجود ندارد.

این گزارش حاکی است، در حالی که شباهت های زیادی بین انسان های نئاندرتال و انسان های فعلی وجود دارد، اما شواهد علمی امروز محسوب نمی شوند. بنابر عقیده یک کار شناس آمریکایی که در زمینه تاریخ تکامل انسان تحقیق کرده است، تحقیقات انجام شده توسط دانشمند آلمانی از واقعه فرود آمدن یک سفینه فضایی در مریخ مهم تر است.

اگر تکامل را قبول گنیم باید انسان در خط تکامل حیوانات به وجود امده باشد اما ما می بینیم که انسان بر تمام موجودات مسلط است اما هیچ موجودی بر انسان مسلط نیست که این خود نقض این نظریه است.

 

۵- داروین در خصوص ابعاد فرافیزیکی انسان قادر به توضیح نبود و اگر این موضوع را مبنی بر رد وجود این ابعاد بدانیم می توان گفت این نظریه نه تنها با نگرش ادیان بلکه مخالف بسیاری از نظریه هاست. یعنی برفرض این که موجودات زنده به شکل خودبه خودی به وجود آمده باشند آیا به شکل خود به خودی نیز روح در آنها دمیده شده ؟ آیا بعد از مرگ این روح به صورت خود به خودی به پیشگاه خداوند می رود ؟

6- خوشبختانه یک مستند قوی با محوریت بن استین بازیگر، نویسنده ، وکیل و تحلیلگر سیاسی اقتصادی آمریکا که حتی مدتی در کاخ سفید مشغول بوده در جهت پاسخگویی به این سوال در حین تحقیق پیدا کردم در این مستند دانشمندان زیادی را که سعی در تشکیک یا تحقیق در زمینه داروینیسم داشتند مورد بررسی قرار می دهد و به نوعی قصد زیر سوال بردن آزادی بیان برای دانشمندان در دولت های داروینیست را دارد. مطالب این مستند به حدی گویا هستند که نیازی به توضیح بیشتر در این خصوص نمی بینم جز اینکه بررسی مستندات و تحقیق بیشتر در این خصوص به عهده بیننده فیلم بوده و محتوای آن هر چند به ظاهر منطبق با تحقیقات و اطلاعات من است ولی به نظر من نیازی به بررسی جزئیات نبود چرا که به نظر نمی رسد کسی مثل بن استین قصد به خطر انداختن اعتبار و آبروی کاری خود را داشته باشد. توجه کنید که در این مستند جنگ بین الهیون و غیر الهیون نیست . بلکه بین دانشمندان برای انتشار آخرین دستاوردهای علمی آن هاست.

 

۷- لازم است طرفداران داخلی «نظریه تکاملی داروین» که با تعصب فوق‌العاده، از یک نظریه‌ی اثبات نشده هواداری می‌کنند، بدانند که اتفاقاً دانشمند معاصر هنری بریگسون (Henri Bergson) به خاطر نقد علمی نظریه‌ی تکاملی داروین، جایزه نوبل علمی سال ۱۹۲۷ را به خود اختصاص داد. قطعاً اگر این هواداران بتوانند دلایلی علمی برای اثبات (به جای فحش) ارائه دهند، آن جایزه را از او پس گرفته و به اینها خواهند داد. چرا غرب به اثبات این نظریه راغب‌تر و محتاج‌تر است تا رد آن.از جدی‌ترین انتقادات بریگسون، توضیح و اثبات کامل این مهم است که «داروینیسم، هیچ توضیح قابل قبولی برای منابع اطلاعات ژنتیکی که بتواند در انتخاب طبیعی مؤثر باشد ندارد» (Bothamley 2002)

 

۸- دانشمندان آمریکایی اسناد جدیدی ارائه دادند که نشان می‌ دهد نظریه تکامل بشری داروین اشتباه بوده استاین تحقیقات که توسط گروهی از دانشمندان زیست شناسی در دانشگاه «کین ستیت» و «کالیفرنیا» ارائه شده در پی کشف اسکلت باقیمانده از یک انسان‌ اولیه در اتیوپی که عمری بیش از ۴ میلیون سال دارد، مربوط می‌ شود. این اسکلت که «اردی» نامگذاری شده ثابت می‌ کند که ابنای بشر از اسلاف تکامل یافته از خانواده میمون‌ ها و شامپانزه نبوده است . در این گزارش آمده است پیش از این دانشمندان غربی مدعی بودند که میمون‌ ها و شامپانزه‌ ها اجداد اولیه انسان‌ ها بودند که در سیر تکامل تاریخی به انسان‌های امروزی بدل شدند.این گزارش تصریح می‌کند: در حال حاضر هیچ شامپانزه‌ای کشف نشده که به «اردی» شبیه باشد. دانشمندان «اردی» را جزو نخستین انسان‌ های ساکن روی کره زمین می‌ دانند.

IMG_001

همچنین نظریه داروین به دلایل زیر فاقد اعتبار می باشد:

۱- در زمان داروین هرگز مفهومی به نام کروموزم و اسیدهای نوکلئیک و یا ژن شناخته نشده بود. ما امروزه به خوبی می دانیم که در تمام موجودات زنده پرسلولی ، کروموزوم ها به تعداد زوج در هسته وجود دارد. در تمام انواع تقسیم های سلولی اعم از میوز و میتوز، همیشه تعداد نهایی کروموزم ها ثابت می ماند. برای مثال سلول های انسان همگی ۴۶ کروموزم دارند و تمام تقسیمات سلولی میتوز در بدن انسان سلولهایی دقیقا با همین تعداد کروموزم تولید می شود. در تقسیم سلولی میوز هم به اندازه نصف این عدد یعنی ۲۳ کرموزم در سلولهای گامت نر و ماده ( مرد و زن) ایجاد می شوند که مجددا در موقع لقاح به ایجاد یک سلول ۴۶ کروموزمی منجر می شود. این فرآیند در تمام موجوادت زنده پر سلولی کمابیش مشابه است. اگر در موارد بسیار نادر هم اتفاق بیفتد که مثلا انسانی با مثلا ۴۷ کروموزم ایجاد شود ، وی دچار بیماری های شدید کروموزمی نظیر نشاندانگان خواهد بود و هرگز به سن بلوغ نخواهد رسید. موردی هم با ۴۸ کروموزم تاکنون دیده نشده است. حال سوال اینجاست که اگر نظریه داروین را بپذیریم و قبول کنیم باید تمام موجودات زنده روی زمین و لااقل گونه هایی که از هم تکامل پیدا کردند ( مثل پرندگان و خزندگان یا خزندگان و دوزیستان) باید تعداد کروموزم هایشان برابر باشد. چرا که در تمام تقسیمات میوز موفق تعدا کروموزوم ها حفظ می شود. داروین در مقابل این پرسش چه پاسخی دارد؟ هیچ. چون اساسا در زمان داروین کروموزم ها که سند یکتایی گونه ها هستند شناخته نشده بودند. در بهترین حالت تنها می توان پذیرفت که تغییرات ظاهری در یک گونه با حفظ تعداد کروموزمها قابل پذیرش است . ( مثل تحول در اسبها یا اشکال مختلف گونه انسان که در دنیا زیست می کنند) . اما پذیرش ایجاد انسانی از یک میمون کاملا محال است.

 

۲- امروزه می دانیم که نقش وراثت و ژنتیک امری است که همواره به عنوان فاکتور قطعی برای تعیین خصوصیات ظاهری گونه ها فعال است. داروین معتقد است که دوزیستان از ماهیها تحول یافته است. اگر چنین است چرا هیچ دوزیستی را نمی بینیم که دارای فلس باشد؟ چرا پوست همه دوزیستان عاری از هر نوع پوشش است؟ اگر هم بپذیریم که دوزیستان از ماهیانی تحول یافته اند که دارای فلس نبوده اند باید پرسید پس چرا مجددا پوست خزندگان دارای پوشش فلس است؟ چرا هیچ خزنده ای با پوست برهنه دیده نمی شود؟ چگونه یک خصلت مهم وراثتی در شاخه دوزیستان گم شده است؟

 

۳- داروین معتقد است که پرندگان از خزندگان تکامل یافته اند و شباهتهای ظاهری و برخی فسیلها را ملاک این عقیده می داند. باید پرسید پس چگونه تمامی پرندگان خونگرم هستند در حالی که خزندگان خونسرد هستند؟ چگونه حتی یک پرنده خونسرد در تمام پرندگان عالم کشف نشده است؟ این خصلت ژننتیکی چرا باید ناگهان مفقود شود؟

 

۴- داروینیست ها معتقدند که دلیل بدون هسته بودن گلبولهای قرمز انسان و سایر پستانداران و حتی پرندگان ، این است که این موجوادت به دلیل فعالیت بیشتر باید از همه ظرفیت حجمی گلبول برای دریافت اکسیژن استفاده کنند. سوال اینجا است که پس چرا جانوری مانند شتر به صورت استثنایی در میان پستانداران یافت می شود که دارای گلبولهای قرمز هسته دار است؟ درحالی که فعالیت هوازی شتر بسیار بیشتر از یک میمون اسلات( میمون های تنبل آمازون) است در حالی که این موجوادت گلبول قرمز بدون هسته دارند؟

 

۵- بر اساس نظرات داروین دلیل تحول زرافه ها این بوده است که بر اساس انتخاب طبیعی زارفه های با گردن کوتاه در رقابت با زرافه های گردن بلند حذف شدند. این سخن تا جانی صحیح می نمود که زرافه های گردن کوتاه کشف نشده بودند. اما کشف گونه موسوم به ” اکاپی” که گونه ای زرافه با گردن کوتاه است این عقیده را باطل نمود. این نوع زارفه مانند گورخر و سایر چارپایان از علف ها و بوته های کم ارتفاع تغذیه می کند. حال باید از داروینیست ها پرسید که اگر زرافه های گردن کوتاه قادر به یافتن غذاهای جدید روی زمین بوده اند چرا نباید مانند اکاپی ها از این غذا تغذیه می کردند؟ واقعیت این است که زرافه های باستانی دلیلی برای اثبات نظریات داروین نداشتند!

 

۶- مجمع الجزایر گالاپاگوس مجوعه ای است به نسبت کوچک با آب و هوای یکسان در سراسر آن. داروین در این جزایر متوجه تنوع گونه های سهره ها شد و انتخاب غذای متفاوت را دلیل تفاوت منقارهای آنان دانست. حال سوال اینجا است که اگر همه این سهره ها دارای یک نیای مشترک بوده اند چرا در یک منطقه کوچک که تنوع آب و هوایی گسترده ای ندارد بایستیغذاهای نسلهای بعدی متنوع می شده است؟ اگر نوعی تنوع در طلبی در گونه عامل ایجاد تحول است چرا همان تنوع طلبی در مورد زرافه ها صادق نباشد؟

 

۷- داروین ظاهرا پنگوئن های جزیره گالاپاگوس را مورد بی مهری قرار داده است. این پرندگان تا ماهها چیزی نمی خورد و منتظر رسیدن جریان های سرد قطب جنوب که سرشار از ماهی های قطبی است می مانند. چه عاملی باید سبب شود که این پرنده در جزیره پر نعمت گالاپاگوس که در منطقه استوایی قرار دارد منتطر رسیدن آبهای سرد قطبی بماند؟ آیا انتخاب طبیعی در این مورد اساسا قابل پذیرش است؟

 

۸- قطعا داروین اگر در تحول خرسها تحقیق می کرد با دقت بیشتری به نظریه انتخاب طبیعی می پرداخت. اگر بپذیریم که نیای همه خرسها مشترک بوده است چرا باید خرس ها پاندا یک انگشت اضافه برای گرفتن شاخه های خیزران داشته باشند؟ چه نوع انتخاب طبیعی برای این خرس کاملا گیاهخوار قابل توجیه است؟ اگر این یک جهش ژنتیکی بود چرا هیچ خرس پاندایی بدون آن انگشت اضافی یافت نمی شود و هرگز گزارش نشده است؟ جالب اینکه مورد خرس پاندا امروز به صورت یکی از بحثهای بغرنج و معماهای زیست شناسی در آمده است و حتی سر از کتاب های درسی دبیرستانهای رشته تجربی ما در آورده است. مضحکترین توضیحی که دارویسنیست ها ارائه کرده اند این است که تحول گاهی اوقات ناگهانی اتفاق می افتد! باید گفت اگر قرار بود تغییرات ناگهانی را بپذیریم که اساسا نیازی به نظریه تحول نبود!

 

۹- از جالبترین تضادهای نظریه داروین با دانش امروزی ، موضوع اندامک های سلولی و تقسیم سلولی است. بر اساس نظریه داروین گیاهان و جانوران نیای مشترکی دارند. حال اینکه در تمام جانوران وظیفه تقسیم سلولی بر عهده اندامکی به نام سانتریول است در حالی که اساسا چنین اندامکی در سلولهای گیاهی وجود ندارد! با پذیرش انتخاب طبیعی باید جتنوران به خاطر داشتن این اندامک باقی می مانده اند و گیاهان از بین می رفته اند!.. موارد تضادهای علمی نظریه داروین با دانش امروز بقدری است که هر کدامش می تواند موضوع یک تز دکتری زیست شناسی تحول یا زیست زیست سلولی و مولکولی یا دیرین شناسی باشد. واقعیت این است مواردی نظریه انسانهای دم دار و یا پشمالو با پذیرش چهش های ژنتیکی که اغلب رخ می دهند بسیار بهتر توجیه می شوند تا نظریه داروین. در اینجا خالی از لطف نیست به عنوان مطایبه به بحثی که حاج آقای قرائتی همیشه مطرح می کنند که فرض کنید انسانها از بین برود موجوادتی از کرات دیگر بیایند و اختراعات انسانها نظیر دو چرخه و موتوسیکلت و اتومبیل را ببینند و بعد از روی ظاهر نتیجه بگیرند که اول دوچرخه پدید آمد و بعد کمی پیشرفت کرد شد موتوسیکلت و بعد شد اتومبیل و بعد اتومبیل هم تبدیل به قطار شد! در حالی که ما بخوبی می دانیم ترتیب اختراع این وسایل اصلا به این صورت نبوده است. واقعیت اینجاست که تا قرون آتی باید نظریه داریون را همچون بسیاری از نظرات ارسطو و بطلمیوس در موزه تاریخ علوم جستجو کرد. البته همیشه دل کندن از نظریه برای کسانی که به آن معتقد بوده اند و مخصوصا برای ماتریالیست ها بسیار مشکل است .. اما سوای این بحثها ، شخص داروین به عنوان یک شخص محقق که تلاش زیادی را برای اثبات نظرات چارلز لیل انجام داد قابل احترام است. و هیچ کس حق ندارد به اسم دفاع از خداپرستی به این مرد اهانت کند. اتفاقا شخص داروین هم به هیچ وجه نظرات خود را بر ضد دین نمی دانست. چرا که حتی اگر کسی هم اصول تحول را بپذیرد بایستی قبول کند وجود چنین اصولی به هیچ وجه تصادفی نیست و وجود تحول هدفمند در مخلوقات مطلقا نافی وچود خداوند نیست. به قول ژان گیتون فیلسوف مشهور فرانسوی ” اصول تحول مرا به خدا نزدیکتر می کند”. ضدا خدا بودن نظریه تحول ، برداشتی است که ماتریالیست ها از نظریه داروین کردند . والا داروین خود یک مسیحی بود و یک مسیحی مرد نه یک ملحد. گر چه به شدت مورد حمله ارباب کلیسا قرار گرفته بود. به قول شهید مطهری حتی اگر فرض کنیم تکامل تدریجی در خلقت بوده باشد دلیلی ندارد که این نوع تکامل با خداشناسی منافات داشته باشد قرآن می‌فرماید خداوند عالم را در شش دوره آفرید که این نیز به معنای تدریجی بودن است. مسیحیان نتوانسته‌اند برهان نظم فاعلی و برهان نظم مفعولی را تبیین کنند و به همین علت این نظریه را خلاف تدبیر خدا می‌دانند. بر مبنای فلسفه اسلامی فاعلیت خدا در عرض فاعلیت علل طبیعی نیست بلکه در طول آن است و هدایت تکمیلی یعنی همین علیت.طبق نظر شهید مطهری قابلیت تغییر جانوران منافاتی با اعتقاد به خدا ندارد و حکمت الهی اقتضا می‌کند بسیاری از پدیده‌ها به صورت تدریجی اتفاق بیفتند از سوی دیگر ایشان می‌گوید اگر فرضا داروینیسم به صورت قطعی اثبات شود و حتی اگر فرضا عبارت صریحی در کتاب مقدس علیه آن وجود داشته باشد این مسئله اثبات نمی‌کند که خدا وجود ندارد بلکه نشان می‌دهد این عبارت در کتاب مقدس شما مشکل دارد. همچنین مفهوم غایتمندی در نظریه داروین با دیدگاه غایتمندی عالم مغایر نیست فرضا حتی اگر داروینیسم بتواند برهان اتقان صنع را باطل کند که نمی‌تواند باز هم نمی‌تواند خدا را نفی کند چون تنها راه اثبات خدا برهان اتقان صنع نیستدر فلسفه «تصادف» به معنای عامیانه آن محال است و انسان چون نمی‌تواند علت وقوع یک پدیده را تشخیص بدهد نام آن را تصادف می‌گذارد فلسفه تصادف در تبدل انواع محال است و تصادفی دیدن یک پدیده قبل از آنکه ضد دینی باشد ضد عقلی است.قصه قرآن راجع به خلقت با کتاب مقدس تورات و انجیل تفاوت دارد در این کتب مقدس خلقت آدم و حوا به یکی از ادله ایمان به خدا ارتباط پیدا می‌کند اما قرآن از بیان داستان خلقت آدم و حوا نتیجه توحیدی در مورد اثبات خدایی خداوند نگرفته بلکه نتیجه قرآن از این قصه نتیجه عرفانی و اخلاقی است. شهید مطهری می‌گوید حتی اگر فرض کنیم که داروینیسم می‌تواند خلقت آدم و حوا را نفی کند باز هم این مسئله به قرآن صدمه نمی‌زند چون از خلقت آدم و حوا نتیجه نگرفته که خدا هست . یک عده مانند مرحوم سحابی و آیت‌الله مشکینی معتقد بودند که حتی اگر نظریه داروینیسم اثبات شود باز هم با تفکر اسلامی تناقض ندارد که البته شهید مطهری این دیدگاه را قبول ندارد. دیدگاه دوم دیدگاه علامه طباطبایی و خود شهید مطهری است براساس این دیدگاه قرآن به صورت واضح بیان کرده که نسل انسان به آدم و حوا می‌رسد و آنها نیز از خاک آفریده شده‌اند اما این بخش از فرضیه داروین که خصوصیاتی را برای انواع مختلف ذکر می‌کند با قرآن منافات دارد علامه طباطبایی می‌گوید انسان نوع مستقلی است و از حیوانات درست نشده بلکه از گل و خاک تبدیل به انسان شده و دیدگاه‌هایی مانند دیدگاه داروین با قرآن سازگار نیست.

داروین

همچنین نظریه تکامل موجودات زنده از ابعاد مختلف قابل بررسی است:

گاهی از دیدگاه اعتقاد به خدا و توحید بحث می‏شود که آیا این نظریه با اعتقاد به خدا منافاتی دارد؟
گاهی از این بعد که با آیات قرآن در مورد خلقت منافات دارد ؟
در این جا از چند سو باید مسأله را مورد بررسی قرار داد:
آیا این یک اصل مسلم و ثابت شده علمی است؟

این نظریه هنوز هم یک فرضیه است .دانشمندانی با آن به مخالفت برخاسته یا تغییراتی در آن داده‏ اند. بر فرض که این نظریه مخالف ظواهر برخی از آیات قرآنی قلمداد شود، قدرت معارضه با آن ها را ندارد.
به فرض مسأله تکامل ترانسفورمیستی را بپذیریم و برای انسان اجداد حیوانی قائل شویم ،هیچ گونه مخالفتی با اینکه انسان‏ های موجود همه دارای پدر و مادر واحدی به نام آدم و حوا باشند ندارد.
آدم و حوا از تکامل حیوانات دیگر خلق شده‏ اند (نظریه ترانسفورمیسم) یا هیچ گونه اجداد حیوانی ندارند. (نظریه فیکسیسم) ?

ظواهر آیات قرآن نظریه دوم است ، ولی در عین حال این آیات نفی کلی نظریه ترانسفورمیسم را در مورد انسان‏ های قبل از انسان موجود (مانند انسان‏ های نئاندرتال) نمی‏کند.

ممکن است آیات قرآن در مورد آفرینش انسان از خاک چنین تفسیر شود که خاک پس از طی مراحل تکاملی بعد از میلیون‌ ها سال به صورت خلقت کامل انسان درآمده است.
همان گونه که برخی نویسندگان آیات قرآن را با نظریه تکامل تطبیق داده‌ اند.
هم چنین ممکن است بین انسان‏ های امروزی و از نسل آدم با انسان نماهای گذشته از نظر فیزیولوژی (جسمانی) شباهت‏ هایی وجود داشته باشد، اما به هیچ وجه نمی‏توان بین عناصر اساسی انسانیت مانند روح انسانی، خلاقیت، وجود ارزش‏ های اخلاقی، خوب و بد و…شباهت‏ ها را اثبات کرد تا بین انسان ‏های امروزی و موجودات حیوانی ارتباط برقرار کرد.

در هر حال تئوری‌ های علمی صرفا می‌ تواند شباهت هائی را از نظر فیزیولوژی و مادی اثبات کند، اما در موضوع عناصر و ویژگی‌ های دیگر انسان از نظر ساختار روحی و معنوی چیزی بیان نمی‌ کند.
هم چنین حتی بر فرض اثبات کامل این نظریه، باز نمی‏تواند نظریه‏ ای مقابل و مخالف با قرآن باشد، زیرا براساس نظریه تکامل، راه پیدایش انسان از دگرگونی‏ های طبیعی حیوان می‏گذرد، اما ثابت نمی‏کند که این، تنها راه تحقق انسان است و بشر منحصراً از این طریق پا به عرصه هستی گذاشته ، زیرا تجربه دلالت می‏کند از این راه فلان حادثه رخ می‏دهد و هرگز دلالت ندارد بر این که رخداد فلان حادثه از غیر این راه محال است.(۱) به این معنا که ممکن است انسان نماهائی وجود داشته اند که از نسل حیوانات و از تکامل آن ها به وجود آمدند، اما در عین حال آدم می‌تواند مستقیماً از خاک به وجود آمده باشد.

بنابراین درباره تکامل انسان و نظریه داروین باید به این نکته توجّه داشت که یک نوع را در صورتی می‏توان تکامل یافته نوع پیش دانست که اتّصال این نوع به نوع قبلی محرز باشد. اگر احتمال داده شود که نوع قبلی از بین رفته و نوع دیگری به وجود آمده که شباهت به نوع پیشین داشته است، نمی‏توان این نوع را تکامل یافته نوع قبل دانست. در مورد نسل انسان چنین است؛ بر اساس آنچه از ظاهر احادیث و آیات استفاده می ‏شود، نسل کنونی انسان به حضرت آدم و حوا منتهی می‏ شود . آن دو دارای آفرینش مستقل بوده‏ اند. اینکه قبلاً موجوداتی شبیه به انسان بوده ‏اند و فسیل ‏های به دست آمده حاکی از آن هاست، دلیل آن نیست که انسان‏ های تکامل یافته آنان باشد.

در هر حال این مسئله از زوایای مختلف قابل بررسی بوده ، با توجه به برداشت‌ ها و نظریات مختلف هم در جانب علم و هم در برداشت از آیات قرآن، تعارض ظاهری میان آیات و تئوری تکامل کاملا قابل رفع است.

در ضمن توجه شما را به سوال و پاسخی که در ذیل آمده جلب می‌کنیم.

آیا نظریه تکامل داروین (تکامل تدریجی ) را با توجه به نظر قرآن در مورد خلقت انسان رد کرد؟
پاسخ: نظریه تکامل (Evolution) روی کردهای گوناگونی را در میان زیست شناسان (Biologists)، فیلسوفان علم (Philsoophers of Scicnce) و عالمان دینی (Religious sclolars) برانگیخته است. این نظریه از بدو پیدایش تاکنون مراحل متعددی را پشت سر گذاشته و همواره مورد نقد و اصلاحاتی واقع شده که اهم آن ها عبارتند از:
۱- لامارکیسم ۲- نئولامارکیسم ۳- داروینیسم ۴- نئوداروینیسم ۵- موتاسیونیسم.

 

ا ) از منظر زیست شناختی (Biologic): اشکالات متعددی بر نظریه تکامل وارد ساخته اند، از جمله آن که با تمام تلاش هایی که داروین در جمع آوری شواهد بر نظریه خویش به عمل آورده، از تفاوت‌ های عمده و اساسی بین انسان و اجداد حیوانی مورد ادعای وی (میمون ) غافل بوده است.
برخی از این تفاوت‌ها که «والاس » (Wallace) به آن ها اشاره کرده عبارتند از:
۱- فاصله عمیق میان مغز و قوای دماغی انسان و میمون.
۲- تمایز زبانی آشکار بین انسان و میمون.
۳- استعداد و توانایی آفرینش هنری در انسان.
۴- عدم تفاوت مغزی بین انسان متمدن کنونی و قبایل بدوی که داروین آن ها را حلقه فاصل بین انسان متمدن و میمون خوانده است.(۲)

همچنین «فیزیکو» (Phisico) طبیعی دان آلمانی و متخصص در تاریخ طبیعی انسان (Antropologist) می‌گوید: «پیشرفت‌های محسوسی که علم تاریخ طبیعی انسان نموده، روز به روز خویشاوندی انسان و میمون را دورتر می‌سازد.»(۳)

ب ) از منظر فلسفه علم نیز که معرفتی درجه دوم است، و رهبردهای علمی، متدهای برگزیده توسط دانشمندان، حاصل کار آن ها و عوامل دخیل در نظر پردازی‌های علمی را مورد سنجش و داوری قرار می‌دهد، دیدگاه‌های گوناگونی عرضه شده که عبارتند از:
۱) پوزیتویسم منطقی

Logical Positirism) (2) مینوگروی

Idealism) (3) واقع گروی خام

Naive Realism) (4) واقع گروی نقدی (Critical Realism)

 

چهارمین نگرش که جدیدترین آن ها به شمار می‌آید، بر آن است که اساسا” تئوری‌ های علمی برآیند مشاهدات صرف و تحویل پذیر به داده‌ های حسی نیست، بلکه تئوری‌ ها برآیند همکنشی داده‌ های حسی و بر ساخته‌ های ذهنی دانشمند است. بنابراین نظریات علمی، اکتشافات محض نیستند و جنبه اختراعی نیز دارند. از این رو نمی‌توان این گونه نظریات را نسخه طابق النعل بالنعل واقعیت و عینیت خارجی دانست.(۴)

ج ) از منظر دینی : در میان عالمان دینی و دیگر دانشمندانی که در پی تبیین دیدگاه اسلام پیرامون نظریه تکامل بر آمده اند، روی کردهای گوناگونی یافت می‌شود که به اختصار عبارتند از:
۱- ادعای اینکه قرآن به صراحت از تکامل تدریجی و تحول انواع و پیوستگی نسلی دم زده است (خلقت انسان، دکتر سحابی ).
۲- رد تئوری تحولی خلقت(۵)
۳- توجیه پذیری نظریه تکامل از طریق آیات قرآن در صورت اثبات آن در علم.(داروینیسم یا تکامل انواع، جعفر سبحانی. نیز: فیلسوف نماها، مکارم شیرازی ).
۴- در صورت اثبات نظریه تکامل در مورد دیگر جانداران، انسان حساب جداگانه و مستقلی دارد و پیوستگی نسلی با دیگر حیوانات ندارد.( خلقت انسان از نظر قرآن، معارف قرآن، خداشناسی، انسان شناسی، کیهان شناسی، محمدتقی مصباح یزدی ).
۵- تفکیک وحی از مفسران آن (تکامل از نظر قرآن، علی مشکینی اردبیلی ).
۶- تفکیک زبانی علم و دین ( مقالات فلسفی، علل گرایش به مادیگری، مرتضی مطهری )

 

برای توضیح بیش تر علاوه بر متون ذکر شده ر. ک :
۱- موضع علم و دین در خلقت انسان احد فرامرز قراملکی نشرآرایه
۲- مجله «کلام اسلامی »، شماره ۱۵ ۱۸ ۳- تورات، انجیل، قرآن و علم موریس بوکای ترجمه : مهندس ذبیح الله دبیر.
در این جا با مختصر توضیحاتی به ذکر دیدگاه علامه طباطبایی می‌پردازیم :
۱- اساسا تئوری تکامل از نظر تجربی ثابت نگردیده است، و وفاق و اجماعی (Conseuse) بر آن نیست.
۲- آیات قرآن با صراحت و نص قطعی از هیچ یک از دو نظریه ثبات انواع (Fixism) و تحول انواع (Transformism) دم نزده است. لیکن ظاهر آیات مربوط به خلقت انسان با دیدگاه اول انطباق دارد.
۳- ظواهر کتاب و سنت تا زمانی که با حجت دیگری در تعارض نیفتد به حجیت خود باقی هستند.
۴- با توجه به مقدمات فوق نمی‌توان از مدلول ظاهری آیات قرآن در این باره دست کشید. ( تفسیرالمیزان مراجع یاد شده ).

 

در پایان به ذکر چند نکته پیرامون این گفتمان می‌پردازیم :
۱- اینکه خداوند آفرینش خود را از طریق نظام علیت و اسباب و مسببات به انجام می‌رساند، دلیل بر این نیست که لزوما” از طریق روند تحولی و از تک یاخته به سوپر سلولی باشد; بلکه آن مسئله قاعده ای فلسفی و کلی است که به صورت‌های گوناگون قابل تصور و تبیین است.
۲- مستفاد از ظاهر قرآن این است که انسان‌های کنونی همه از نسل آدم (ع ) و حوا می‌باشند . هیچ واسطه نسلی دیگری بین آن ها نیست ; یعنی، هر چند انسان‌های دیگری پیش از آدم بر زمین زیسته اند، لیکن آنان بین حضرت آدم و انسان‌های پس از وی اختلاط نسلی ندارند. بنابراین یا خود حضرت آدم وابستگی نسلی به آن ها دارد و یا ندارد: اگر داشته باشد دیگر انسان‌ها از طریق وی به آنان متصل می‌شوند. اگر نداشته باشد، هیچ گونه اتصالی بین بنی آدم و انسان‌های پیش از وی نیست، چه آنکه قرآن فرموده است :
«و بث منهما رجالا کثیرا” و نسائا” ; خداوند از آن دو (آدم و حوا) مردان و زنان بسیاری را منتشر ساخت »، (۶). البته در مورد چگونگی انتشار نسل وی، اقوال مختلفی وجود دارد; ولی آنچه با آیه انطباق بیش تری دارد و علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نیز آن را پذیرفته ،ازدواج فرزندان حضرت آدم با یکدیگر است. این مساله هر چند در آغاز بعید می‌نماید، لیکن با توجه به تغییر احکام الهی متناسب با شرایط زمانی و مکانی و اعتباری بودن احکام تشریعی، می‌توان آن را پذیرفت.
۳- از نظر منطقی نفی نظریه تکامل لزوما” به معنای دفعی دانستن خلقت نیست ; چنان که تبیین به تدریجی بودن خلقت نیز منحصر به نظریه تحول انواع نمی‌باشد. از سوی دیگر آیات قرآن بر اصل تدریجی بودن خلقت دلالت روشن دارند، ولی انطباق آیات آن با نظریه تبدل انواع نیازمند تأویل و دست کشیدن از ظواهر است . تا زمانی که این نظریه همچنان در بوته نقض و ابرام است، آیات و کنار نهادن ظواهر کتاب آسمانی روا نیست.
۴- نفی نظریه تحول انواع به معنای ایستا و به کلی غیر تکاملی دانستن جهان نیست، بلکه ممکن است کسی این نظریه را نپذیرد و در عین حال معتقد به پویایی و تکاملی بودن نظام جهان شود، چنان که فیلسوفان مسلمان پیش از پیدایش این نظریه در زیست شناسی، حرکت تکاملی در سراسر جهان مادی را از نظر فلسفی اثبات کرده بودند.

 

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج ۱۴، ص ۲۶٫
۲٫ علم و دین، ایان باربور Ian Barbour، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، ص ۹۹ – ۱۴۱٫
۳٫ علی اطلال المذهب المادی، فرید وجدی ۱۰۳ – ۱۰۸٫
۴٫ علم و دین، ایان باربور، مترجم بهاءالدین خرمشاهی، ص ۱۶۹ – ۲۴۴٫
۵٫ تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۱۵۳ – ج ۹، ص ۸ – ج ۱۶، ص ۲۶۹٫
۶٫ نساء(۴) آیه ۱٫

از نگاه آموزه های اسلامی صحت فرضیه تکامل هیچ منافاتی با مبانی کلی فکری و اعتقادی ما نخواهد داشت ؛ هرچند کلیسای کاتولیک از گذشته تا حال به شدت با این فرضیه به مقابله برخاست . پذیرش آن را عین مخالفت با انجیل و مبانی خداشناسی دانست ، اما ما مسلمانان هیچ گاه چنین دیدگاهی نداریم ؛ این نظریه ممکن است از چند جهت با مبانی فکری ما در چالش باشد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم :

* برهان نظم :
برخی ادعا می کنند این نظریه برهان نظم را زیر سوال می برد . وجود یک ناظم در پس عالم را انکار می کند در حالی که اصلا این نظریه برهان نظم را خدشه دار نمی کند ، بلکه با کمی تامل در می یابیم دقیقاً تمام فرایندی که از آن به فرایند تکامل یاد می شود ، بر اساس نظم پدید آمده است ، یعنی بر اساس یک نظم مشخص موجودات تک سلولی به سوی موجودات پیچیده تر و عالی تر رفته اند ، یا بر اساس خاصیت « سلسه واکنش های شیمایی » یک خط سیر را به طور مشخص طی کرده اند . این یعنی نظم « هماهنگی اجزای درونی یک مجموعه برای رسیدن به سوی یک هدف» و این نظم ناظمی را می طلبد .

 

*انکار وجود خدا:
مهم ترین ادعای مخالفان دین دار با نظریه تکامل این است که این نظریه وجود خدا و خالق را در مجموعه عالم نادیده می گیرد . قایل به خلقت موجودات و انواع بدون وجود خدای خالق در نظام هستی است ، در حالی که این نظریه به هیچ وجه وجود خدا و فرایند خلقت را انکار نمی کند .
تنها چیزی که این نظریه اثبات می کند آن است که روند پیدایش موجودات عالم به شکل تکاملی ایجاد شده است ، اما اینکه آیا آفریننده ای موجودات را در طریق این تکامل قرار داده ؟ این نظریه چیزی بیان نمی کند. معتقدیم که ساختار تکاملی نیاز به شعور و ادراکی هدایت کننده دارد ، ضمن آن که می توان به سراغ موجود تک سولی (یا اولین موجود) رفت که چگونه به وجود آمد. بنابراین این نظریه هیچ تضادی با اعتقاد به خدا ندارد.

 

* خلقت انسان ها از آدم و حوا :
ادعای دیگر مخالفان آن است که این نظریه با اعتقاد مشترک همه ادیان آسمانی مبنی بر خلقت نسل بشر از حضرت آدم و حوا منافات دارد ؛ در حالی که تکامل و پذیرش اجداد حیوانى براى انسان هیچ گونه مخالفتى با اینکه انسان‏هاى موجود همه داراى پدر و مادر واحدى به نام آدم و حوا باشند ندارد؛ البته در این صورت این سوال پدید مى‏آید که خود آدم و حوا از تکامل حیوانات دیگر خلق شده‏اند یا هیچ گونه اجداد حیوانى ندارند؟

ظواهر آیات قرآن نظریه دوم است ولى در عین حال این آیات نفى کلى نظریه ترانسفورمیسم را در مورد انسان‏هاى قبل از این نسل بشر (مانند انسان‏هاى نئاندرتال) نمى‏کند . ممکن است آیات قرآن در مورد آفرینش انسان از خاک چنین تفسیر شود که خاک پس از طی مراحل تکاملی بعد از میلیون ها سال به صورت خلقت کامل انسان درآمده است. همان گونه که برخی نویسندگان آیات قرآن را با نظریه تکامل تطبیق داده اند.

شهید مطهری در خصوص این اشکالات می گوید :
«…اولا گیریم همه این ها[موجودات] برسد به یک جد و آن جد یک حیوان تک ‏سلولى باشد، پس براى اولین بار حیات در روى زمین در یک حیوان‏ تک سلولى پیدا شد، او با چه عاملى پیدا شد؟ علم هنوز نتوانسته‏ است[نشان دهد]-و بلکه ضد آن را گفته است-که یک حیوان ‏و لو یک حیوان تک سلولى خود به خود پیدا شود؛ یعنى بدون سابقه ‏اشتقاق از یک ذى حیات پیدا شود، و لهذا خود داروین هم که این‏ نظریه را گفت ،معتقد بود که اجداد تمام حیوانات منتهى می ‏شوند. به هفت تا، ولى آن هفت تا دیگر با نفخه الهى به وجود آمده‏ اند. خود داروین یک مرد موحدى بوده، مسیحى و خیلى هم معتقد بود، می گویند در حال احتضار هم کتاب مقدس یعنى انجیل را به سینه‏ اش‏ چسبانده بود و آن را رها نمی کرد .

ثانیا :مگر خدا آن وقت‏خالق ماست که جد اعلاى ما یک‏ انسانى باشد که آن انسان را خدا دفعتا آفریده باشد؟ آن به این مطلب ‏ربط ندارد. ما به هر حال مخلوق خدا هستیم. قرآن که می ‏گوید خدا شما را خلق کرد ،می گوید شما ببینید یک نطفه بودید در رحم،خدا نطفه را علقه کرد و علقه را مضغه کرد، بعد مضغه را تبدیل به عظام‏ کرد، عظام را گوشت پوشاند، چنین و چنان کرد(خلقت).
همین ‏خلقت تدریجى ما در رحم مادر و[اینکه]بعد در بیرون به صورت‏ جنینى هستیم که دائما بزرگ می ‏شود[نشان میدهد که]در حال‏ خلق شدن هستیم، بلکه به قول عرفا عالم دائما در حال خلق شدن‏ است. اگر چنین می بود که خدا یک دفعه عالم را خلق کرده و العیاذ بالله کنار رفته و دیگر چیز جدیدى رخ نمی دهد، در عالم آب از آب‏ تکان نمی ‏خورد، هیچ تغییرى پیدا نمی شد، ولى اینکه عالم دائما در گردش و حرکت است و همه چیزش از جوهرش و از عرضش‏ همواره فانى می ‏شود و حادث می ‏شود، این همان معناى این است که ‏عالم همیشه در حال خلق شدن است.
از نظر خالقیت ‏خدا و از نظرتوحید، هیچ تفاوتى نمی ‏کند که انواع موجودات دفعتا به وجود آمده باشند یا انواع ‏از یکدیگر اشتقاق یافته باشند،یعنى نظریه داروین همان اندازه یک‏ نظریه توحیدى است که نظ‏ریه غیر داروین توحیدى بوده…»(۱)

در مورد عمر زمین هم باید گفت که اصولا در منابع دینی ما در خصوص عمر زمین سخنی به میان نیامده و این امر از منظر دانشمندان طبیعی و زمین شناسان هر مقدار باشد تضاد و تنافی با منابع دینی ما ندارد .
در خصوص دیدگاه های داوکینز نقد و تحلیل های بسیاری منتشر شده است و ارائه نظر در مورد دیدگاه های خاص این بی خدا نیازمند مطالعه دقیق این اثر وی است که فعلا برای ما مقدور نشده است ؛ اما به طور کلی می توان گفت که داوکینز مروج دیدگاه های زیست شناسانه داروین است و در این مسیرنتایج آته ایستی خود را می گیرد ؛ در هر حال ما اصل دیدگاه تکاملی داروین را می توانیم بپذیریم اما نتایجی که داوکینز از آن ها می گیرد به هیچ وجه قابل قبول نیست .

4+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code