نویسنده دانیال روحانی
اگه با من كاری داشتيد با اين شماره تماس بگيريد 09378641406
به گزارش گروه فرهنگی رویکرد،تابناك ، تسنيم انتشارات «عماد فردا» با عناوین متعددی از تازه‌ترین آثارش از جمله حزب‌اللهی افراطی به نمایشگاه بیست و هشتم کتاب می‌آید. حزب‌اللهی افراطی» نام یکی از زيباترين کتاب‌های این انتشارات است که علی روحانی آن را نوشته و در این کتاب با نگرشی خاص به جبهه مذهبی حزب‌اللهی نگاه شده و در آن نویسنده در راستای تقویت این جبهه گاهی به نقد هم پرداخته که اثر را خواندنی کرده است. این کتاب نیز از جمله کتاب‌هایی است که در نمایشگاه در دسترس مخاطبان خواهد بود و ۱۳ هزار تومان قیمتی است که پشت جلد آن درج شده است.
دانيال : جوانان دين گريز نشده اند ،‌كار فرهنگی بلد نيستيم
بچه هياتی ها بخوانند : آيت الله بهجت می فرمايد: حسينی بشويد نه هياتی ! زيرا اگر هم هيئتی بشويد ، حسين تان را آنگونه كه خود دوست داريد و باب ميلتان است می سازيد و هر كس با ميل شما مخالف باشد می گوييد با حسين (ع) مخالف است ولی اگر حسينی باشيد هيئت و رفتارتان را بر مبنای حسين (ع) می سازيد ! هيئتی شدن كاری ندارد كافيست ريش بگذاريد و با پيراهن مشكی از اين هيئت به آن هيئت برويد ! حسينی شدن است كه مشكل است .

این متن بخشی از کتاب ارزشی (حزب اللهی های افراطی) است که توسط انتشارات عماد قم به قلم دکتر علی روحانی چاپ می گردد و تلاشی است ناقابل در راستای جهاد مقدس فرهنگی در مجموعه های دینی ، فرهنگی ، تربیتی که در دو بخش تدوین گردیده که دربخش اول جنبه تحریکی و نقدی و در بخش دوم راهکارهای عملی ارائه می دهد.

24175415

انا المظلوم (۱)

 

 

امام خامنه ای روحی فداه:

“تا زمانی‌ که من زنده هستم و مسئولیت دارم، نخواهم گذاشت حرکت عظیم ملت ایران به‌ سوی آرمان‌ ها، ذره‌ ای منحرف شود.”

ما نیز تا زنده ایم نخواهیم گذاشت امر شما بر زمین بماند مولا جان!

 

من تحلیل‌ گر سیاسی نیستم. از فتنه‌ بعدی هم خبر ندارم. اما خوب می‌ دانم که دشمن از این‌ که جبهه حزب الله ضعیف شود خوشحال می‌ شود. از این‌ که حزب اللهی وقتی جبهه خودش را نقد تخریبی کند، یک حزب اللهی دیگر به او برچسب بزند، حمایت می‌کند. این را می‌ فهمم. من عمار نیستم اما طلحه و زبیرهای امروزی برایم کامنت‌ های تهدیدآمیز گذاشته‌ اند و من در نبود خیلی از هم تیپانم حتی در خط مقدم اینترنت تنها مانده‌ ام.  و اسپم های گوگل به جان قلم من افتاده‌ اند و هکرهای خداجو می‌ خواهند آرمان‌ مرا هک کنند.و موساد وقتی زورش به من نرسید  من را و سایتم را در بلک لیست قرار داد و از موتور جستجو حذف کرد… وصیتنامه‌ ام را نوشته ام و دوست دارم مثل پدر موشکی ایران بر روی سنگ قبرم بنویسید اینجا کسی خوابیده که آرزو داشت اسرائیل را نابود کند . آهای سردار ، بخدا من آرزویم اینست که موتزرا کفنی مجردا قناتی شاهرا سیفی در قیام عزیز فاطمه (س)‌ برخیزم و یاری کنم آن غریب را . ولی مرا به کارهای دمدستی واداشته اند ، نفسم را گرفته اند خودی ها با گرای معکوس و غیر خودی ها با ……. هوا را ترافیک گناه است که آلوده می کند .

وقتی هوای شهر نفس گیر میشود

با روضه ی حسین (علیه السلام) نفس تازه میکنم

من می خاستم زمینه سازی ظهور کنم ولی مرا اسیر مسائل دمدستی نموده اند . آه که چقدر کار داریم و وقت نداریم . حاج آقا باور کنید من وقت ندارم که بخوابم . صدای آقا درآمده ….. اگر نبود حضرت روح الله و سید علی جانش و جانمان ، چه می کردیم در این هزاره …..

باور دارم به‌ تناسب شرایط این دو امام ، شرایط مامومین هم متفاوت است و همان‌ گونه که کار برای امام خامنه‌ ای، سخت‌ تر از امام خمینی است، چشم گفتن و اطاعت کردن از امام خامنه‌ ای هم بسی سخت‌ تر و ارزش‌ مند تر از اطاعت از امام خمینی است و بر این اساس، شهادت در رکاب امام‌ خامنه‌ ای را بسی گران‌ بهاتر از شهادت در رکاب امام خمینی (ره) و حتی گران‌ سنگ‌ تر از شهادت در رکاب امام زمان (عجل الله) می‌ دانم؛ چرا که در زمان حضرت خورشید، ابرها کنار رفته و همه چیز روشن است ولی شهادت اتفاقا در غبار مزه دارد … این همه را گفتم تا ناله‌ ای سر دهم و بخوانم خدای خود را و عرضه بدارم که من هیچ ندارم و اندوخته‌ ام هیچ است و هیچ است و هیچ … فقط اندکی عشق دارم و انباری ادعا … اما التماسم به درگاه تو این است پروردگارم که شهید راه امام خامنه‌ ای باشم که در روزگار خمینی نبودم کاش آقا هم همانطور که دلش برای صیادش تنگ می شود برای من هم تنگ شود. آقا همینطور که در تشییع جنازه آوینی اش شرکت می کند برای من هم شرکت کند و چه سعادتی بالاتر از این…..

 

آقا اجازه ! دلزده ام از تمام شهر    

بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر

آقا اجازه ! دست خودم نیست خسته ام

در درس عشق من صف آخر نشسته ام

 

 

من حقیر بچه مسلمون مدعی هستم که دغدغه هایم بیش از ادعاهایم است .

من که در دوران طاغوت نبودم تا شکنجه شوم دوران امام هم نبودم نخست وزیرش شوم؛ اگر هم بودم خیلی کودک بودم و بدون نوبت به دیدار امام نرفته ام و دست خطی هم از ایشان ندارم .تنها چیزی که از امام دارم وصیت نامه اش است و البته صحیفه نور را هم امانت گرفته و گاهی می خوانم. من که سرمایه ی نظام نیستم ، اصلا ما نسل سومی ها کاره ای نیستیم فردا پس فردا هم همین برخی ها مثل اینکه قرار است کشور را اداره کنند.

دیروز در صفحه فیس بوک یک بسیجی دیدم کسی او را تهدید به کشتن و قطعه قطعه کردن و… کرده بود! تا صبح به بلاهت آن شخص در تهدید یک بسیجی به شهادت، فکر می کردم و به مظلومیت بچه بسیجی ها در این گناه آباد بی انتها. آه! که شهادت برای انقلاب اسلامی شرف بسیجی و تنها سهم او از بسیجی بودن است.

فاین تذهبون ؟

 

اما بهتر از این را سید شهیدان اهل قلم گفته که “شهادت جانمایه انقلاب اسلامی است”. از آن بسیجی که با ترکش بمب های ناپالم روسی و فرانسوی در جزایر مجنون در خون می غلطید تا این بسیجی که در خیابان های شهر با چاقوی منکرات در خون خود می غلطد فاصله ای هست علی الظاهر، اما جبهه عوض نشده است. جبهه، جبهه است و بسیجی، بسیجی و خون، خون!

فکه و شلمچه و طلائیه تنها راه رسیدن به شهادت نیست. به قول حضرت آقا دل را باید صاف کرد. اگر دل صاف شد، شهادت هزاران کیلومتر آنسوتر، در آمریکای جنوبی انتظار انسان لایق را می کشد یادت بخیر محمد حسن ابراهیمی یادت بخیر شاطری یادت بخیر ادواردو آنیلی یادت بخیر کنت لوکا و یادت بخیر عماد مغنیه و حسین جان غلام کبیری

آری من نبودم که ۸ سال جنگ سخت را دریابم ولی افتخار می کنم بودم و ۸ ماه جنگ نرم را سنگ تمام گذاشتم الیته کم گذاشتم و گرنه باید جان ناقابل را تقدیم جان ایران ( قائدنا) می کردم . مظلوم من نیستم مظلوم کسیست که

 

ناگهان در نماز جمعه شهر                                         عطر محراب جمکران گل کرد

بغض تو تا شکست بر لب‌ها                                 ذکر یا صاحب الزمان (عج) گل کرد

***

جان ایران! چه شد که جانت را                                 جان ناقابلی گمان کردی؟!

آبروی همه مسلمانان                                             اشک ما را چرا درآوردی؟!

***

جسم تو کامل است، ناقص نیست                              می‌ دهد عطر یک بغل گل یاس

دستت اما حکایتی دارد                                             رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس

 

انا المظلوم (۲)

نه اصلا من حزب اللهی نیستم، چون لیاقتش را ندارم، اما حزب اللهی ها را دوست می دارم. من بزرگ شده تظاهرات هستم و راهپیمایی و اعتراض و سربند و «یاد امام و شهدا» و تجمعات .

دل غافل که از حزب الله، کسی در جمهوری اسلامی تنهاتر نیست! این وسط خاک بر سر ما اگر حزب اللهی هم هوای حزب اللهی را نداشته باشد

یه سری اومدن ، برای یه سری اهدافی!! اومدن که به امر امام و مقتداشون بجنگن!! اومدن که افسری باشند در این مهلکه؛من سربازی بودم در این مهلکه ولی آقا بمن درجه سردوشی داد . چون خطاب به آنها فرمود: شما افسران جوانِ جبهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى مقابله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى با جنگ نرمید.
خلاصه اومدن تو عرصه… عرصه ی جهاد
امّــــا…
چی شد و چی نشد بماند!
می گفتن کجا می خوایم بریم و سر از کجا در آوردن بماند!

بماند که به حضرت عباس (ع) قسم همه فهمیدن جنگ شد اما همه جبهه نرفتن ! درصد جبهه ای ها به درصد ملت را بازش نکنیم که آبرویمان می رود . امام (ره) فرمود جنگ در راس همه امور است ما در جنگ له له آدم می زدیم ولی استادیوم آزادی ……. مظلومیت در حال اقتدار بود

باید بگویم در این غبارآلود تفرقه ی حزب الله و هروله ی اغیار، می چسبد جمله ای از سید مرتضای شهید که گفت : خون دادن برای امام خمینی زیباست، اما خون دل خوردن برای امام خامنه ای از آن هم زیباتر است.
از حق دفاع کردن نه افراط است و نه تفریط. شما حق را بشناس و ازش دفاع کن حتی اگر به شما گفتند رادیکالی.

البته به قول دوستی، فحش خور ما ملس بوده و هست. و می دانیم و می دانید که ما از خط مقدم دموکراسی، کیلومترها جلوتریم!

نه نه شهدا مظلوم ترند . افتخار می کنم که در این جنگ روزگار،از کارم می زنم و می روم تشییع ، چوب خط مرخصی هایم پر شده فرمانده . در این روزگار آزگار وقتی می فهمم که جانبازی چند درصد، دیگر دستش از دامن دنیا کوتاه شده و صددرصد به شهادت رسیده، خدا را راستش شکر می کنم که به جای پله های “ساسان”، در بهشت ماوی گرفته و پیش دوستان شهیدش به سر و سامان رسیده. هیچ ناراحت نمی شوم. سر همین اصلا ناراحت نشدم وقتی که یکی از همسنگرانم در فضای سایبر ، زنگ زد و خبر داد که در مراسم تشییع پیکر پدر سابق بر این جانباز و هم اینک شهیدش، هیچ کدام از مسئولان حکومتی و دولتی، نیامده بودند؛ بگو حتی یک نفر از بنیاد شهید. وقتی که حالا “احمد فتاحی” پیش “سیدالشهدا” و در جوار “فاطمیه بهشت”، “عند ربهم یرزقون” است، چه فرقی می کند چند نفر زیر تابوتش را گرفته باشند؟! دوش ما هم نباشد، خدا لابد آنقدر “فرشته” دارد که شهید را ببرد بهشت.

چون که صد آید نود هم پیش ماست .

من چرا با آقا (عج) رک نمی گویم این دردو دل و مظلومیت را ؟

نمی آیی؟ وقتش نشده است؟ می بینی؟ همه به جان هم افتاده اند. همه سینه چاک انقلاب شده اند. همه خمینی خمینی می کنند. صدای انا مُسلم از همه جا می آید. امروز اگر مسلم، پسر عقیل بیاید بسیجی ها تنهایش نمی گذارند. فدایش می شوند. بسیجی ها نمی گذارند کسی مسلم را هو کند. آقا کجایی که انگ خشونت طلبی می زنند به بسیجی ها. اسیدپاشی تهران را کار ما می اندازند و بعضی چقدر ساده اند ! مالک هم اگر این روزها ساکن تهران بود پدر و مادرش را ناسزا می گفتند. بالاترین و جرس جای خود. امروز (ه) های گردن کلفت که نان همین انقلاب را خورده اند گردن کشی می کنند. فکر کنم توپ هم تکانشان نمی دهد. خون به دل سیدعلی کرده اند. خلاصه آقا همه ادعا دارند.

دل ما که بَد گرفته است. اگر به خاطر ما نمی آیی، ما را بکُش آقا. سیدعلی خون گریه می کند از حماقت یارانش. دل مادران شهدا عجیب غصه دار شده است آقا. آقا اصلا من بَد، من دروغ گو. من نامرد، من … چنان گریه می کرد که اگر کسی نگاهم نمی کرد زار زار گریه می کردم. مادر شهید گمنام را می گویم. به سینه می کوبید. صدایش می کرد. در پی اش تو را می خواند آقا. داشت از حال می رفت. آقا به خدا جهان تو را می خواهد. به خون شهید گمنام قسم آقا خوب ها زیاد شده اند. نگاه تو را می خواهند تا هلاک نشوند در این وانفسا. آقا دلت برای سیدعلی به رحم نمی آید؟ آقا پدران شهدا دارند تمام می شوند. یکی یکی زیر خاک می روند. همین چند روز پیش یکی دیگر زیر خاک رفت. هر روز صبح دعای عهد می خواند. جان مادرت زهرا (س) آمدی صدایش کن. دلش می خواست دست شما را ببوسد. با همه ی ناتوانیش. با همه ی پیری اش، ۲۲ بهمن آمده بود راهپیمایی. خسته بود. خیابان انقلاب تا آزادی را دو سه ساعتی طول کشید تا تمامش کرد. اما آمد. تا آخر. می گفت فدای سیدعلی. عکس سیدعلی را روی دست گرفته بود. گاهی صورتش را می بوسید.

آقا جان. سیدعلی را چقدر دوست دارید؟ تک و تنها شده است. فقط بسیجی ها را دارد. خمینی اگر سیدعلی را داشت حالا سیدعلی هیچ کس را ندارد. خمینی اگر بهشتی را داشت اگر مطهری را داشت، اگر مفتح را داشت، اگر فرماندهان سپاهش حاج احمد و باکری و همت و خرازی و … بودند، اما سیدعلی امروز هیچ کدامشان را ندارد البته حساب حاج قاسم ها جداست . آقا، سیدعلی گفت ای سید ما! ای مولای ما! … من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و درراه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما توئی؛صاحب این کشور توئی، صاحب این انقلاب توئی …

آقا این طرف سیدعلی را مادر شهیدی گمنام دوست دارد و آن طرف فلان زن رقاصه قربان صدقه ی سید و شیخشان می رود. آقا این طرف خون هزار شهید ریخته و مادری و همسری و پدری و فرزندی با افتخار داغدار شده اند و مِنتشان سر کسی نیست و دم از خدا می زنند و با خدا معامله کرده اند و آن طرف دوست دخترهایشان برای شهدای سبزشان گریه می کنند. مادرانشان هم به سیدعلی بدوبیراه می گویند. آقا مادر شهیدی گمنام پس از سال ها چشم انتظاری می گفت کاش باز هم پسری داشتم تا فدای انقلاب می کردم و مادر شهیدی سبز چنان جِز می زد و فحش و بدو بیراه می داد که گویا پسرش از آسمان هفتم آمده بود و امامزاده ای بوده است برای خودش. آقا همه چیز قاطی شده است. نه برای من. برای مردم. همه حیران اند. حتی خودی ها. اشک های بی صدای مادر شهیدی گمنام یا جیغ و داد و فحش و بدوبیراه و هوچی گری های مادر شهیدی سبز؟ کدام را خدا می خرد؟ چرا خون شهید گمنام ثمر داد و خون شهید سبز نه؟ هیلاری به چادر مادران شهدای ما می خندد و برای مادران شهیدان سبز گریه می کند! قصه چیست؟ تاریک شده است یا تاریک شده ایم؟ پسران قوم بنی اسراییل امروز برای شهیدان سبز جز و بلا می زنند. عجیب نیست آقا؟ این چه روزگاری شده است که دجال ها غصه ی اسلام را می خورند و دم از انسانیت می زنند؟ آقا بسیجی ها شده اند لات و اراذل و اوباش و اسید پاش. آن طرفی ها شده اند با فرهنگ و باشعور و متمدن و باکلاس. آقا سیدعلی تنهاست.

میدان التحریر خاموش شده است. کسی نیست بدمَد در روحشان. بیا و احیا کن روح های مرده ی مردمان سرزمین فراعنه را. آقا نیایی میدان لؤلؤ هم خاموش می شود. طرابلس هم. آقا یکی از یارانت از زندان آزاد شده است.ولی هنوز محمد النمر در زندان است چه می کشد شیعه عربستانی! صدر یکی از سیصد و سیزده نفر است. آقا جماعت شیعه ی مدینه عطش تو را دارند و تو را می خواهند برای جبران ماجرای کوچه ی بنی هاشم. نوادگان حرامی ابوسفیان  به جان هم افتاده اند. آقا بیا که دارد دیر می شود آمدنتان.

و اگر نمی گفت آقا مرتضی که قسمت حزب الله از تمدن شهر نشینان غربت و مظلومیت است و در میان دنیاداران با همان مشکلی روبروست که هزارو چهارصد سال اولیای خدا با آن روبرو بوده اند همانا که از غصه دق می کردم و بکند قلمی که ننویسد بر بسیجیان خامنه ای چه گذشت ……

2834771_656

حزب اللهی های افراطی (۱)

 

 

خدا عاشق بچه حزب اللهی هاست. و از این رو بچه حزب اللهی یا شهید می شود و یا دق مرگ!اساساً بچه حزب الهی کتک خورش نیز ملس است. در ایام فتنه از دشمن می خورد  و بعد از فتنه از دوست!!!! در ایام فتنه، فتنه گران سر بچه حزب اللهی را می شکنند و بعد از فتنه، دوستان!!!! وبلاگشان را فیلتر می کنند. مجوز روزنامه اش را می گیرند . انگ می چسبانند .

و ما ادرئک الانگ و برچسب!!!

در ایام فتنه، فتنه گران”کاوه اشتهاردی” را تهدید می کنند و بعد از فتنه، دوستان!!!! شلاقش می زنند! و این تنها و تنها به این دلیل است که در نظر شیاطین جرم کمی نیست “اهل حزب الله بودن”!

تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود که بچه حزب اللهی ها بالاترین تکالیف را در این مملکت بر عهده دارند بدون کوچکترین اختیارات.  البت! بیچاره ما که آزادی بیان را اختیارات می دانیم،  و البته تر! والله بیشتر از این  هم نمی خواهیم. با همین سیمینوف کلمات و نوشته ها ، که روی رگبار گذاشته ایمش،  بینی استکبار را به خاک مالیدیم و سرویس کردیم دهن ۲۵۰۰ ماهواره را

آرای تا نظام، نظام مقدس جمهوری اسلامی است و تا ما بچه حزب اللهی ها هستیم قصه همین است آهای فرمانده ما حاضریم شلاق بخوریم انگ بخوریم

این کار همان فریاد بلند تاریخی است که اگر نظام جمهوری اسلامی جز به شلاق خوردن من حفظ نمی شود، پس ای شلاق ها مرا دریابید….. یا به قولی: در عالم اسراری است که جز با انگ خوردن فاش نمی شود! اینجا ربذه است، ما هم ابوذریم.

حی علی سید علی

 

عزیزی بمن گفت تو چرا از رهبری تندتری باید پشت سر رهبری بری نه افراط و نه تفریط . حرف حسابی بود ولی یاد ابوذر غفاری افتادم که هر روز به عثمان طعنه می زد و شکایت وگله داشت بلاخره عثمان تبعیدش کرد ولی چه لحظه تبعیدی علی دست شباب اهل الجنه را گرفته بود تا به استقبال ابوذر برود و چه افتخاری از این بالاتر برای ابوذر. علی می خاست بگوید که همه حرفهایت را ما تایید می کرد ما پشتت بودیم ولی من علی نمی توانستم این حرف ها را بزنم باید امثال تو بگویید چکار کنم که بعضی ها نمی فهمند ! نمی بینند ! آه از آن …

یعنی حضرت آقا باید در کلیه شئون خود به میدان بیاید ؟ پس نقش ما چیست ! من این وسط چکاره ام ! امام (ره)‌فرمود بروید جواب صدام را بدهید مگر گفت که بروید قرارگاه نوح و کربلا و نجف را اینجوری بزنید ! مگر گفت ….   مگر رهبری باید بگوید که در چه قالبی جلو برویم ؟ رهبری حرفش را زد فرمود بروید شفاف کنید قضایا را بروید کار کنید .

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

من گاهی خودم در خزعبلاتم می نویسم که «ما حزب اللهی ها تبدیل به اپوزیسیون جمهوری اسلامی شده ایم»بچه حزب اللهی رفیق باز هم که باشد، بهترین، مهمترین، اساسی ترین و عاشقانه ترین رفیق اش، اصل نظام، یعنی علمدار جمهوری اسلامی است.

 ولایت فقیه برای آنان که در حقانیت اسلام دچار تردید نیستند و در التزام عملی نسبت به آن نیز اهمال روا نمیدارند، امری است که تصور آن بی درنگ موجب تصدیق است…”

برای بعضی هنوز هم “امنیت ملی را بی بی سی تعیین می کند”، اما امنیت ملی برای “آقا” یعنی خس خس سینه جانباز ۷۰ در صد که تا چند روز دیگر مثل عباس در اوج آسمان به شهادت می رسد . آری چه افراط قشنگیست.

لکن وقت تنگ است و کار بسیار.

 

آهای حزب‌اللهی ها باید بفهمید که که برای تبلیغ انقلاب اسلامی، باید در ابتدا «ناامید» شوید. ناامیدی از نهادهای رسمی و دولتی. این ناامیدی خود، اولِ «امید» است. اولِ «راه». به قول استاد رحیم‌پور ازغدی برای کار در راه انقلاب اسلامی نباید منتظر نهادهای محافظه‌کار ِ رسمی شد. اصلا نهادهای رسمی نتوانستند خود انقلاب اسلامی را بفهمند تا چه رسد به تبلیغ در راه آرمان‌ های آن.

ما مصرانه برآنیم تا حکومتی جهانی راه بیاندازیم .

بقول حاج احمد هر جا گوینده لا اله الا اللهی هست آنجا مرز اسلامی ماست.

باید هسته های مقاومت را از داخل تا خارج. از تهران تا لبنان. از آفریقا تا آمریکا گسترش دهیم . ما به این افراط افتخار می کنیم ، آری ما موشک و سلاح و فناوری ساخت سلاح را به حزب الله دادیم و باز هم می دهیم و به آن افتخار می کنیم من نگفتم آقا فرمود . و خدا می داند موقع این فرمایش زیبایش از شور و شعف مو بر تنم سیخ شده بود چه لذتی دارد دفاع از مقاومت و دست پرورده های حاج احمد متوسلیان

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست                         هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

حزب اللهی های افراطی (۲)

این مملکت بسیجی‌ ها را نداشت چه می‌کرد؟!!!

حیثیت انقلاب به بسیجیانش است و شرف بسیجیان ولایت است و پیدا کنید این میان حیثیت و شرف و وظیفه بعضی ها را که یک سال و اندی از محارب بودن و از کشتی انقلاب خارج شدن سران فتنه می‌ گذرد و همچنان همین سران فتنه که تازه تلویزیون جمهوری اسلامی جرأت کرد آنها را سران فتنه خطاب کند راست راست راه بروند و بیانیه آشوب و شورش بدهند و از دولت نامشروع به زعم خودشان درخواست مجوز کنند که چه که همه هم‌ قطارهای‌ شان را و همه هم‌شان را در براندازی این نظام به کار ببندند!!!!

این مملکت بسیجی جان برکف نداشت ناموس همین عالیجنابان …….چگونه سربلند می‌کرد در همین خیابان‌ های پایتخت؟؟؟!!!

می‌ دانید چرا ما باتوم را دوست داریم؟ چون با آن بر فرق دشمنان «سیدعلی» و نیز دشمنان «علی» می‌ زنیم.

هر از چند گاهی سخنگویتان را می‌ فرستید تا با الفاظ بازی کند و سرگرم‌مان کند که بعله ما هم به دنبال خواست مردمیم و ما هم خواستار محاکمه سران فتنه و درگیر مصلحتیم!!!!! کدام مصلحت؟؟؟!!! مصلحت مهدی یا فائزه یا خود راس فتنه؟؟؟!!!

زورتان برای بچه بسیجی‌ هاست و مصلحت‌ تان برای کله‌ گنده‌ ها و دانه درشت‌ ها؟؟؟!!!!

هر قطره خونی که از دست و چشم برادران و خواهران بسیجی‌ مان بریزد، مدعی العموم عالم شما را در دادگاه عدلش به محاکمه خواهد کشید.

البته جای جشن و سرور هم هست! به کوری چشم این اراذل و اوباش و این سبزهای بی‌ وجود، یک بار دیگر انقلاب و نظام ما تثبیت شد.

خیلی زور زدید که ما فکر کنیم بیشمارید، خیلی زور زدید که ما فکر کنیم نترسیدید، خیلی زور زدید تا همه را امروز به میدان بیاورید، اما حکما الان دیگر باید باورتان شده باشد که هم ترسویید و هم غلط کردید بیشمارید!

زهی خیال باطل که نظام محبوب ما با این الدرم بلدرم‌ های شما زخمی حتی به اندازه سر سوزن بردارد، بسیجی زخم برمی‌ دارد، اما نظام ما نه! هر قطره خون بسیجی به پای این درخت تناور بریزد، درخت انقلاب ما چند متری قد می‌کشد و هرچقدر قد بکشد، شما اراذل کمتر از ذره، پیشش ناچیزتر می‌شوید!

مردم ایران عرضه داشتند محمد رضای ملعون را بیرون کردند آن هم بدون حمایت هیچ بنی بشری … مردم ایران و همین بسیجی‌های جان برکف هشت سال بی هیچ سلاح و تجهیزاتی و بی هیچ حمایتی حتی نگذاشتند یک وجب از خاک ایران اسلامی، نصیب صدام شود، حزب الله لبنان و حماس جسارت داشتند و شرف و غیرت که با سنگ و چوب و تجهیزات خودساخته، جلوی صهیونیسم تا بن دندان مسلح ایستادند و امتیاز ندادند، مصر با همه توانش آمد و دیکتاتور ۳۰ ساله‌اش را سرنگون کرد و شما بی‌ عرضه‌ های ترسو با حمایت همه سرمایه‌داران عالم از منافق گرفته تا مستکبر نتوانستید هیچ غلطی بکنید …

یک بار از خودتان بپرسید چرا؟ بد نیست کمی فکر کنید ببینید نظام‌های پیروز عالم چه دارند که شما ندارید؟!!!

از من بپرسند می‌گویم شما حزب شیطانید و حزب شیطان همیشه باطل است و نابود!

نظام‌های پیروز عالم ایمان دارند و تقوا، حزب خدایند و حزب خدا غالب همیشه تاریخ است …

امام گفت آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، ما هم می‌گوییم اگر آمریکا و اسرائیل غلطی می‌توانستند بکنند تا حالا کرده بودند و این عروسک‌های خیمه شب‌بازی را به میدان نمی‌فرستادند …

و تو چه می‌دانی شام کجاست و مردمش چگونه مردمی بودند؟!! و تو چه می‌دانی این اعجوبه‌های فرهنگی چه کردند با این بسیجیان

شنیده‌ام آن کسانی که چشم‌های بصیرت‌شان از سو رفته است، تدبیر بزرگان را نمی‌فهمند و تعبیر خودشان را به آن‌ها تعمیم می‌دهند …

شنیده‌ام بینش برخی به خاطر این‌که چشم‌شان چپ است، به هر محرکی رفلکس عکس می‌دهد …

رهبر عمار بطلبند، عمروعاص می‌شوند …

رهبر تمجید کنند، تضعیف می‌کنند …

رهبر، تذکر و هشدار به اهتراز دهند، حمایت می‌کنند …

رهبر خط سیر بدهند و مسائل فرعی را از اصلی جدا کنند، فرعی را اصلی تشخیص می‌دهند و اصلی را فرعی می‌بینند …نمی‌دانم چرا برخی دوست دارند همیشه خاص باشند … همیشه عکس باشند … نمی‌دانم چرا برخی نمی‌توانند خوب و درست زندگی کنند؟ نمی‌دانم چرا برخی دوست دارند همیشه چپ کنند؟ نمی‌دانم چرا وقتی می‌توان به اندازه زنبورعسل مفید بود و همنشین گل بود و  هزار کار مثبت انجام داد، برخی ترجیح می‌دهند مگس باشند … همنشین هر چه کثیفی و ناپاکی است … یادآور هر چه مزاحمت و آزار است …

در مذمت افراط و تعصب، اگر چه هیچ شکی نیست، اما گاه، زمانه طوری می شد که امام راحل به زیرکی می گفت: «اگر این است تحجر، ما از همه متحجرتریم!» علی الظاهر مجبوریم گاهی جواب آقای (ه) را اینگونه بدهیم؛ افراطی تر از همه سرداران شهید، خود امام بود که حتی بعد از قبول قطعنامه، از «ادامه جنگ اسلام و کفر»، و «تشکیل هسته های جهانی مقاومت» سخن می گفت. هنوز پیام خمینی بت شکن، بعد از پذیرش قطعنامه هست. از حیث تعصب، وصیت نامه هیچ شهیدی، به گرد پای امام مظلوم ما نمی رسد. آقای (ه) نباید بر ما خرده بگیرد. ما از پیر جماران، افراط و تعصب -بخوانید مقاومت- را به ارث برده ایم. مشکل آقای (ه) با ما نیست. با امام است که می گفت: «… تا مبارزه هست، ما هستیم». بترکد چشم حسود قائدنا خامنه ای… امام خامنه ای، سیدنا خامنه ای، عشقنا خامنه ای، قلبنا خامنه ای

زندگی مدرن

یکسان‌سازی قبور شهدا یا پاک‌سازی خاطرات شهدا؟!!!نمی‌دانم تا کی قرار است به این مدرن شدن ادامه دهیم؟! مدرن شدنی که هر روز جایی را در زندگی‌مان اشغال می‌کند، یک روز باید طرح مبلمان خانه را عوض کنی و روز دیگر وسایل آشپزخانه را ست کنی جمیعا با هم! روز بعد نوبت به محل کارت می‌رسد خب بالاخره باید میز و صندلی اداریت هم ست باشد! کوچه‌ها و محل‌ها و پارک‌ها می‌روند در صف تا بالاخره پیدا می‌شود مسئول فرهنگی‌ای که بخواهد قبور شهدا را مدرن کند!!!

این روزها غصه‌ام می‌گیرد از این همه مدرن شدن، از این همه غفلت و غبار که شده زنگار دلِ متصدیان فرهنگی که برخی‌شان در خانه سینما مشغول فتنه‌گری‌ بودند و عده‌ای نیز به اسم یکسان‌سازی و زیباسازی مشغول طرح‌ریزی روز به روز برای قبور مقدس شهدا هستند که چه بشود؟ خدا عالم است! کم مانده است یک شهربازی هم کنارش بزنند برای تفریح جوانان خوش‌پوش!!!

اسمش را می‌گذارند کمک به جانبازان و معلولین، اما شما بخوانید نابود کردن خاطرات مادران و پدران شهید!

اسمش را می‌گذارند طرح فرهنگی، اما شما بخوانید تاراج فرهنگی! بنام فرهنگسرا از مسجد فاصله ……

جالب است! انگار همه کارهای فرهنگی سر و سامان دارد و دیگر هیچ کاری جز یکسان‌سازی و ایجاد سنگ‌فرش و درخت‌کاری در قطعه شهدا نداریم! یادتان می آید مرکز حفظ و نشر دفاع مقدس مشهد خودش را کشت تا بلاخره آقایان مرحمت فرمودند و زمینی را برای پارک موزه دفاع مقدس به آن اختصاص دادند آنهم با چه منتی ! اگر نبود اهرم فشار پیشکسوتان جنگ در تهران روی سر همین آقایان که ……. ما باید در خواب زمنش را می دیدیم .

براستی ما چقدر شهدا را می‌شناسیم؟ به راستی چقدر با مرام و مسلک شهید آشناییم؟

آیا فکر کرده‌ایم که شهدا چه شد که شهید شدند و ماندند و خواهند ماند؟ آیا کشاندن پای مدرنیته به گلزار شهدا چیزی جز غفلت متصدیان فرهنگی از فرهنگ شهید و شهادت است؟

آه که چقدر این روزها دلم برای سنگ قبر شکسته برادر شهیدم تنگ شده است! شامه‌ام در پی بوی عطر ملکوتی مزار شهید است، اما آنچه می‌بوید این روزها بوی سنگ و رنگ و آجر و خاک است که فرشی است نه عرشی!

دیگران برای خوابیدن قصه می گویند ، ما قصه خود را می گوییم تا دیگران بیدار شوند .

تفنگ نداشتیم ، با دست های خالی جنگیدیم و از دشمن تفنگ گرفتیم … تیر زدن بلد نبودیم و تیر خوردیم و این یکی را هم یاد گرفتیم … اما لباسمان نجس (خونی) شد و ماندیم که چگونه نماز بخوانیم ، حکم رسید که در شرایط جنگ (و…) نماز با لباس نجس مقبول است … نماز خواندیم تا یاد خدا از یادمان ببرد درد تیر را و هنوز جای پیشانی مان بر آن رمل ها هست و جای رمل ها بر پیشانی مان نیست و بعضی فکر می کنند که ما نماز نمی خوانیم ؛ و جای تیر ها را هم جامه مان پوشانده است

یادتان است حکم آن عارف عالم مشهدی را که گفت من حاضرم ثواب یک شب نماز خواندن شما رزمندگان را با آن لباس ناپاک تان با پنجاه سال نماز خواندن خودم را با این لباس پاک مصالحه کنم . و ما ادرئک میرزا جواد آقا ….!

و بعضی فکر می کنند که اصلا نجنگیده ایم ؛ “بعضی ها” بدانند که هنوز بدنمان جای تیر دارد و پیشانی مان جای رمل و بیش از سی سال است که این گونه می جنگیم و فقط خدا می بیند .

موسیقی و سبکی در آن ، به نام رپ ، مانند خیلی چیز های دیگر من جمله ، اینترنت ، سینما و … اسلحه های دشمن در جنگ نرم بوده و هست که ما جنگیده ایم و آن را از دست دشمن گرفته ایم و گاهی اوقات برای تیر زدن ، تیر خوردیم و لباسمان خونی هم شده است ، اما از نمازمان غافل نشدیم .

این که “دوئل” پست رپ فارسی اش را با درخواست حاج حسین یکتا ، حذف کرده است ، منوط بر این نیست که استفاده از سبک رپ ، برای مسائل دینی ، غلط و غیر مجاز است ، همان طور که ما در جنگ سخت ، از همه جور اسلحه ای که از دشمن به غنیمت گرفته ایم ، استفاده می کنیم ؛ اما در این سبک ، باید حد و مرز ها و حالات دینی رعایت شود تا کار اثری برنیامده از دین بر مخاطب نگذارد که رپ ذیل ، هیچ گونه مشکل از این نظر ندارد فقط یک مشکل است ، آن هم این که در قسمتی از آن به شاهین ، توهین می شود که این را بنده ، از ان جایی که اسلام دینی نیست که جواب توهین را با توهین دهد ، نمی پذیرم ؛ اما در کل ، این اثر و این حرکت ، آنقدر نکته و امتیاز مثبت دارد که می توان این یکی را تا حدودی ندیده گرفت .

موشی درخانه صاحب مزرعه تله موش دید! به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد . همه گفتند : تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد! ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید! از مرغ برایش سوپ درست کردند! گوسفند را برای عیادت کننده گان سربریدند! گاو را برای مراسم ترحیم کشتند! و در این مدت موش ازسوراخ دیوار نگاه میکرد و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر میکرد!!!

یک ماجراهایی است که بچه حزب اللهی ها با آن چند سالی است که دست و پنجه نرم می کنند ، (که یک نمونه اش همین امروز اتفاق افتاد) و گفتنش به عهده من نیست ، امّا همه این را بدانند که ، حرکت کردن در راه خدا ، بدون دردسر ، ممکن نیست!

در میخانه که باز است چرا حافظ گفت؟
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

این همه را گفتم تا اشاره کنم به این نکته که هیچ صیدی، بی خود و بی جهت، عاشق چشم و ابروی صیاد نمی شود، مگر اینکه… «کربلای ۵ از بس اسیر گرفته بودیم، تا بیایند و برشان گردانند عقب، نگهداری شان برای مان سخت شده بود. در آن هرم آتش، هم باید می جنگیدیم، هم باید مراقب اسرا می بودیم. دست یک نوجوان بسیجی، اسلحه ای دادم که حواست به این اسرا باشد. گفت: چشم! چند ساعت بعد، برگشتم سمت کانال، ببینم اوضاع اسرا از چه قرار است. عاقبت، یک بسیجی ۱۵ ساله بود و ۵۰ اسیر عراقی!! و تفنگی که فقط ۲ گلوله داشت!!… از همان دور دیدم نوجوان بسیجی دارد به اسرای عراقی آب می دهد! جالب اینکه ما خودمان تشنه بودیم! به آن نوجوان گفتم: این همه آب، حالا از کجا گیر میاری؟! گفت: این ور و آن ور می روم و می گردم، از بین شهدایی که زمین افتاده اند، آیا ته قمقمه شان، هنوز آبی مانده یا نه؟! مانده بود، می آورم و می دهم به این اسرا… این را گفت و دوباره به کارش مشغول شد… ۳ روز بعد، در همان محور، دیدم یک بسیجی، افتاده پایین خاکریز و شهید شده! صورتش را نگاه کردم! همان نوجوان بود! ناخودآگاه دستم رفت سمت قمقمه اش. دیدم پر آب است! قمقمه را دست گرفتم و رفتم کمی آن طرف تر که چند تایی اسیر گرفته بودیم. دادم بهشان و گفتم: بیایید! این چند جرعه سهم شماست…».

سوزها دارد این دلم ! سال هاست توسط بعضی رسانه های مریض، بعضا غافل، امامی دارد به جامعه معرفی می شود که بخش کوچکی از آن امام مبارز هم نمی شود. امام حتما مودب بود، اما همین امام به شخص اول حکومت طاغوت، می گفت «مردک» و «تو» خطابش می کرد و گاهی حتی در جماران، مسخره می کرد زبونی اش پیش ایادی کفر را. جز این است؟! بالطبع امام به شیوه پیرمردان نیک روزگار، آدم خوب نبود، و الا دشمن نمی داشت. امامی که ما می شناسیم، آمده بود برای دعوا و جنگ با نظام سلطه. در این نبرد خیبری، بیش از آنکه موضع نظام سلطه مهم باشد، سازش ناپذیری امام ما بود که موضوعیت داشت. همان امامی که خانواده دوست بود و جز با همسر غذا نمی خورد، اول بار که بعد از سال ها تبعید، پا به میهن گذاشت، پابرهنگان را بر قلب خود گذاشت و رهسپار دیدار با شهدای جنوب شهر شد. همان امام که نه دوست دار غلو بود و نه خود اهل غلو، مگر نه این است که آرزو داشت با بسیجیانش محشور شود؟! مگر نه این است که بوسه بر دست و بازوی رزمندگان می زد؟! مگر نه این است که می گفت: من احساس حقارت می کنم در برابر چهره های نورانی شما؟! به راستی از چه امامی دارید با ما سخن می گویند؟! امام ما می گفت: جنگ ما جنگ فقر و غناست و تا مبارزه هست، ما هستیم. آیا این امام فقط رنگ جورابش را با شلوارش ست می کرد و عمامه را درست می بست؟!

همه ماجرا این است: عده ای از مبارزه خسته شده اند؛ می خواهند به زعم خود، امام مبارز ما را تبدیل کنند به یک مرد خوب اهل زندگی! که لابد قبل از غذا می رفت و دستش را می شست و آخر غذا، دعای غذا می خواند و هرگز هم ورزش روزانه اش تعطیل نمی شد!! مهاتما گاندی را دارند وصف می کنید یا آن خمینی که خیمه در مرز اسرائیل زده؟! نام خمینی یعنی سیلی به نظام سلطه. سیلی آبدار. سیلی مردانه. چنان محکم که برق ۳ فاز از کله کاخ سفید بپرد برای همیشه. حال بالا آمدن تا مقام امام را ندارند ، نمی دانم چرا امام را از خمینی بودن، تبدیل می خواهند بکنند به یک مرد صرفا خوب؟! شگفتا! امام اگر به زعم این جماعت مودب و خوب و ناز و نازنین بود، چه کارش بود با شاه، که توی دهنش بزند، با همین لحن؟! آیا حضرات می دانند معنای «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» چیست؟! واضح تر بگویم: یعنی کل نظام سلطه از خوردن جگر هسته های مقاومت به رهبری جانشین خمینی، امام خامنه ای عاجز است. خمینی یعنی لحن خیبری خدا در عصر آخرین. خمینی یعنی خامنه ای. یعنی صاعقه. یعنی ما بنا کنیم در بحرین دخالت کنیم، آل خلیفه و آل سعود باید با هم سقوط کنند. حاکم بحرین، خر کیست، وقتی انقلاب اسلامی، دارد دخالت در خیابان های منتهی به نظام سلطه می کند؟! و ما یعنی هر جا که نظام سلطه فضولی کند عکا و حیفا را با موشک های حاج حسین تهرانی مقدم می زنیم و ماییم فرزندان روح الله

اصلا سینه ما درد می کند برای تیر!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code