نویسنده دانیال روحانی
اگه با من كاری داشتيد با اين شماره تماس بگيريد 09378641406
به گزارش گروه فرهنگی رویکرد،تابناك ، تسنيم انتشارات «عماد فردا» با عناوین متعددی از تازه‌ترین آثارش از جمله حزب‌اللهی افراطی به نمایشگاه بیست و هشتم کتاب می‌آید. حزب‌اللهی افراطی» نام یکی از زيباترين کتاب‌های این انتشارات است که علی روحانی آن را نوشته و در این کتاب با نگرشی خاص به جبهه مذهبی حزب‌اللهی نگاه شده و در آن نویسنده در راستای تقویت این جبهه گاهی به نقد هم پرداخته که اثر را خواندنی کرده است. این کتاب نیز از جمله کتاب‌هایی است که در نمایشگاه در دسترس مخاطبان خواهد بود و ۱۳ هزار تومان قیمتی است که پشت جلد آن درج شده است.
دانيال : جوانان دين گريز نشده اند ،‌كار فرهنگی بلد نيستيم
بچه هياتی ها بخوانند : آيت الله بهجت می فرمايد: حسينی بشويد نه هياتی ! زيرا اگر هم هيئتی بشويد ، حسين تان را آنگونه كه خود دوست داريد و باب ميلتان است می سازيد و هر كس با ميل شما مخالف باشد می گوييد با حسين (ع) مخالف است ولی اگر حسينی باشيد هيئت و رفتارتان را بر مبنای حسين (ع) می سازيد ! هيئتی شدن كاری ندارد كافيست ريش بگذاريد و با پيراهن مشكی از اين هيئت به آن هيئت برويد ! حسينی شدن است كه مشكل است .

انا المظلوم

صفحــه ســـوم

ما مرد جنگیم

فرمانده . حسابی از کارای تشکیلات های ارزشی خسته شده ام ، کارای دقیقه نودی ، گاهی بدون نقشه راه افتادن ، بدون امکانات ، باید بیشترین بازدهی را تحویل دادن ، توقعات چند منظوره و آچار فرانسه شدن .

ولی تو اینگونه پاسخ دادی : بعضی ها در تناقض قطعی زندگی و رزمندگی گرفتار شده اند ، یعنی نمی توان هم نازپرورده تنعم بود و به زیستن در آسایش و رفاه خو گرفت و هم زمان اهل جهاد و مبارزه شد. . بین زندگی و رزمندگی ، قطعه فرسنگها راه است چرا که رزمنده دائما در جوش و خروش برای حضور در میدان نبرد است ، آرام و قرار ندارد ، حتی یک لحظه از فکر جهاد و مبارزه باز نمی ماند ، اصلا فرصت فکر کردن به خانه و ماشین و زمین را ندارد و خوب می داند که با هر لحظه آرمیدن در بستر ناز و خو گرفتن به راحتی و آسایش ، ده ها فرسخ از مسیر مبارزه دور خواهد شد . اصلا با شعار دادن صرف نمی توان به تنهایی دین خدا را یاری کرد ، برو و تاریخ خون بار شیعه را مطالعه کن. اصلا موضوع زیر را می دانی !

زمستان ۱۳۶۷ و در دهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن، مرحوم منتظری سخنانی ایراد می کند و طی آن می گوید: “دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند، آنها پیروز از کار آمدند! چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت و چقدر جوانهایی را از دست دادیم … ببینیم اگر اشتباهی کرده ایم، اینها توبه دارد و اقلا متنبه شویم که بعدا تکرار نکنیم … باید بفهمیم اشتباه کرده ایم و بعد بگوییم: خدایا و ای ملت ایران! ما اینجا اشتباه کرده ایم … چقدر در این مدت شعارهایی دادیم که غلط بود و خیلی از آنها ما را در دنیا منزوی کرد و مردم دنیا را به ما بدبین کرد!” (روزنامه کیهان، ۲۳ بهمن ۶۷)

اما نکته جالب توجه در این بین، پاسخ قاطعی است که امام خمینی (ره) دقیقا ۱۱ روز پس از صحبت های آقای منتظری، در سوم اسفندماه و در پیام “منشور روحانیت” اعلام نمودند، جملاتی که شاید آن روز فقط حکم پاسخ به اظهارات یک نفر به نام حسینعلی منتظری را داشت، اما گذر تاریخ نشان داد فراتر از اینهاست و آینده تحولات جهان را ترسیم می کند:

“ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‏ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‏ایم … ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشه‏هاى انقلاب پر بار اسلامى‏مان را محکم کردیم …  ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال مى‏توان مبارزه کرد، جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامى سردمداران نظامهاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند … استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت همه اینها از برکت خونهاى پاک شهداى عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با امریکا و غرب و شوروى و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد. چه کوته‏نظرند آنهایى که خیال مى‏کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایى نرسیده‏ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگى و صلابت بیفایده است! در حالى که صداى اسلامخواهى آفریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام‏شناسى مردم در امریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنى در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست … من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل های غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند میخواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم ‌که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده ‌است… خوشا به حال آنان ‌که تا لحظه آخر ‌هم تردید ننمودند … نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولیش عدول می کند … تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی‌شود ‌که ما از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه‌ایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیاء و معصومین ـ علیهم السلام ـ در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمی‌بایست ‌از فضای بیشتر ‌از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و ‌از اهداف کلی و بلند مدتی ‌که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده ‌است ذکری به میان آورند در حالی ‌که به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته ‌است در اکثر زمینه‌هایی ‌که شعار داده ‌است به موفقیت نایل شود.ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کرده‌ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده‌ایم، ما شعار “مرگ بر آمریکا” را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لا‌نه فساد و جاسوسی آمریکا تماشا کرده‌ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم … من به طلاب عزیز هشدار می‌دهم ‌که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدس‌مآب‌ها باشند، ا‌ز تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و به ظاهر عقلای قوم ‌که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده‌اند عبرت بگیرند ‌که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزی‌های بی‌مورد و ساده‌اندیشی‌ها سبب مراجعت آنان به پستهای کلیدی و سرنوشت‌ساز نظام شود.”  (بخش هایی از منشور روحانیت)

حالا اگر از کارهای بسیج خسته شده ای برو استراحت کن یادت هست که امام (ره) فرمودند انقلاب ما انفجار نور بود و مگر نه این است که هرکس به مرکز نور نزدیکتر باشد بیشتر از آن بهره می برد و تا مرکز نور فعال است می توان از آن به اطراف و اکناف عالم نور و روشنایی ساطع کرد . بر این اساس مباد آنکه با کم کاری ما شعاع تابش این نور کاهش یابد و فراموش کنیم که چه کسانی ، جان عزیزشان را در این راه نثار کردند ، مگر فتنه را یادت رفته همین ۴ سال پیش را می گویم قریب به ۳۰۰ نفر از جان‌برکفان بسیجی به شدت زخمی شدند و ۸ نفر از بسیجیان قهرمان نیز در این حادثه تلخ به درجه رفیع شهادت نائل شدند مگر یادت رفته کسانی که با تیغ موکت‌بری انگشت بسیجی ما را بریدند همان هایی که دم از حقوق بشر می زدند ، کسانی که بینی بسیجی ما را با دست می‌شکافند، برو استراحت کن ولی ما وقت حتی برای خوابیدن نداریم ما مرد جنگیم .

بقول شهید بیگلو دشمن منتظر غفلت و سستی ماست ، استراحت بماند بعد از شهادت

آه فرمانده تو خود بهتر می دانی که اینک دو خط داریم خط سازش و خط مقاومت که هریک لایه ای در میان جامعه دارد . آیا در این سی و چند سال جامعه ما برای مقاومت تربیت شده و یا برای سازش . برای رفاه طلبی تربیت شده یا برای زندگی انقلابی ! و واویلا که می دانیم جامعه را برای مقاومت تربیت نکرده ایم و ما مردم را برای رفاه تربیت کرده ایم یعنی صبح تا شب برای آنها از رفاه و اتومبیل پر از پول و خانه شیک گفتیم ، اسطوره هایی که برای جامعه معرفی کردیم ، فوتبالیست ها و بازیگران بوده اند …. بماند که درد دل بسیار است .

بعضی هنوز نمی دانند که آرزوی قطعه قطعه شدن، منتهی الآمال بسیجی است و ماییم یاران آخرالزمانی سیدالشهداء انشاءالله …..

 

 

با اسرائیل قطعا وارد جنگ خواهیم شد

این روزها همه از هم می پرسیم که چرا اینقدر راحت قرآن به آتش کشیده می شود و به مقدساتمان توهین می شود؟

اما از خودمان نمی پرسیم چرا ۲۲ سال است که حکم روح الله درباره سلمان رشدی بر زمین مانده است … و هنوز اسرائیل نابود نشده !

و از همه بدتر با خود نمی گوییم چرا ۹ دی، ۹ دی شد؟ مگر جز این بود که پرچم سیدالشهدا (ع) ۳ روز قبلش به آتش کشیده شد؟

اما این بار و بعد از به آتش کشیدن قرآن، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی مان نیز لال شده است، تا مگر جمعه ای فرا رسد و یک راهپیمایی مفرح از درب شرقی تا میدان فلسطین …را بخواند …”

به این دلیل از فتنه گفتم که می دانم اتاق فکرش در تل آویو است .

انشاا… تا عمر خواهم داشت از این مدل جملات امام (ره) دست بر نمی دارم:

“روز قدس، روزی است که باید به این روشنفکرانی که در زیر پرده با آمریکا و عمال امریکا روابط دارند هشدار داد. هشدار به اینکه اگر از فضولی دست برندارید، سرکوب خواهید شد” (۲۵ مرداد ۱۳۵۸)

این تیپ جملات امام (ره) همیشه مهجور مانده اند. آقایان صدا و سیما جرات پخشش را ندارند چون فکر می کنند امام (ره) نباید این حرف ها را می گفته،  لذا اتاق فرمان باید آنها را سانسور کنند.

موسسه هم که تکلیفش مشخص است! آنقدر غرق در بازی های سخیف و روزمره سیاسی است که هنوز در خروش تاریخی ملت علیه سید حسن مصطفوی باقی مانده و اگر هم مثل این مورد اقدام به تحریف مواضع امام نکند، انتظار بیشتری نمی رود.

می ماند بچه حزب اللهی ها که باز هم تداعی کننده این جمله آوینی هستند:

“در جمهوری اسلامی آزادی برای همه هست مگر برای حزب اللهی ها”

لذا اگر بخواهیم حرفهای امام (ره) را هم به گوش یکدیگر برسانیم نه صدا و سیما و نه هیچ … خودمان هستیم و خودمان با همین مقاله ها و وبلاگها و اس ام اس و مساجد و پایگاههای بسیج و روشنگری و سخنرانی هیات …

رفقا ما ناچاریم که با صهیونیست ها بجنگیم ! نه فقط به خاطر این که اسرائیل فلسطین را اشغال کرده یا لبنانی ها را می کشد ما ناچاریم که با صهیونیست ها بجنگیم ، چون مسلمانیم .

یهودیان و مشرکان را بدترین دشمن مومنان خواهی یافت ( مائده /۸۲)

حالا که می دانیم این جنگ ادامه دارد و حالا که می دانیم نه می توانیم و نه باید آن را به سیاست و فرهنگ محدود کنیم ، پس کمربندهایمان را محکم تر ببندیم و دست های این دشمن را از زندگی مان حتی از نوع اقتصادی آن کوتاه کنیم ، آخه اقتصاد هم یکی از همین جبهه هاست ، اگر نگوییم یکی از مهم ترین هایش . ساده دلی است اگر بگوییم دشمنی هست که همه توانش را علیه ما بکار گرفته اما از اقتصاد و بازار جهانی غفلت کرده است . چرا نباید از این ابزار قدرتمند برای ضربه زدن به ما استفاده کند؟!

با وجود آیه ی شریفه ی ۱۱۱ سوره مبارکه آل عمران ، چگونه کم کاری خودمان را توجیه کنیم ؟ تو را بخدا بروید همین الان این آیه را بخوانید …… الله اکبر خدا وعده می دهد .

واقعا چرا بیش ترین آیات قرآن در موضوع اقوام ، به قوم بنی اسرائیل اختصاص دارد ؟

قومی که در یک عملیات تروریستی بیش از ۷۰ تن از پیامبران الهی را در یک شب آری فقط در یک شب به شهادت رساندند. پس در این کره خاکی یا جای ماست یا جای اسرائیل .

شهدا در مقابل ارتش های دنیا ۱۰ سال ایستادند ، اما ما با غفلت خود ضعیف ترین و سست ترین ارتش نمای دنیا را هنوز از پا در نیاورده ایم . اگر امام زمان (عج) از ما درباره کم کاری و غفلت هایمان در مقابل این غده سرطانی سوال فرمایند چه بهانه ای بیاوریم ؟ بگوییم دشمن ما خیلی جنگ آور بود ؟ خیلی سلحشور بود ؟ خیلی جان بر کف بود ؟ خیلی به اصول و قواعد جنگ مسلط بود ! گیریم که بود آیا وظیفه ساقط می شود ؟

یادش بخیر ابراهیم همت در کنار ارتفاعات جولان داد می زد : آسان ترین جنگ در دنیا ، جنگ با اسرائیلی هاست

این همه در حالیست که سابقه ی خنده آور ارتش نمای رژیم صهیونیستی ، آبروی ارتش های دنیا را برده و همیشه در مقابل اندک مقاومتی فرار نموده است .

چه زیبا شهید زین الدین می فرماید : ما افتخار می کنیم که با آمریکا دست و پنجه نرم کنیم و آرزو مندیم که با آمریکا و اسرائیل درگیر شویم .

امام روح الله آن زمان که فرمودی : جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت . امیدی در ما پیدا شد .

حاج احمد می گفت : با اسرائیل قطعا وارد جنگ خواهیم شد . هر کس مرد این راه است بسم الله و هر کس نیست خداحافظ پدر موشکی ایران قربان آن سنگ قبر زیبایت که روی آن نوشتی اینجا کسی آرمیده است که آرزو داشت اسرائیل را نابود کند.

آن رهبر مومن و شجاع عرب را می گویم نمک پرورده امام خامنه ای سید حسن نصرالله که با تاکید می گفت به خدا سوگند اسرائیل سست تر از خانه ی عنکبوت است .

آن امامنا ، قائدنا ، سیدنا ، بابی انت و امی ، خامنه ای لنا را کیف کردم زمانی که در ۱۴/۱۱/۹۰ در خطبه نماز جمعه تهران فرمود … بعد از این هم هرجا هر ملتی ، هر گروهی با رژیم صهیونیستی مبارزه کند ، مقابله کند ، ما پشت سرش هستیم و کمکش می کنیم و هیچ ابایی هم از گفتن این حرف نداریم .

و خدا می فرماید : اگر با شما بجنگند قطعا از معرکه خواهند گریخت . (آل عمران / ۱۱۱)

آری اسرائیل باید از بین برود باید اما چگونه ؟ واقعا با چنین تضمینی در قرآن ، چرا تاکنون اسرائیل را از بین نبرده ایم ؟ آهای بسیجیان دلاور جهان اسلام بشتابید که بقول امام خامنه ای (حفظه الله ) فلسطین کلید رمز آلود فرج اسلامی است .

 

 

مانیفیست ما شهدایند (۱)

دور و برم را که نگاه می‌کنم، غصه‌ام می‌شود … دنیای این روزگار و مردمانش، انگار زیادی دنیاست … خواه دور و برت آدم‌های مذهبی باشند یا معمولی یا حتی خیلی مدرن و امروزی … فرقی نمی‌کند چندان … زندگی این روزها زیاد به مذاق آدم‌ها خوش‌طعم آمده، حتی اگر انواع و اقسام دردسرها و مشکلات را هم داشته باشند، باز دنبال دنیا می‌گردند … دغدغه‌ها اصلا رنگ و بوی دین و آخرت ندارند … نمی‌دانم شاید هم آدم‌های دور و بر من این‌گونه به زندگی نگاه می‌کنند، اما انگار هر جا می‌روم و با هر که حرف می‌زنم، فقط بوی دنیا به مشامم می‌رسد، حتی در ماه مبارک … کم هستند خانواده‌هایی که اصول و اساس زندگی‌شان دنیا نباشد … همه انگار آمده‌اند که بمانند و لذت ببرند … که تلاش کنند برای بیشتر داشتن و بیشتر داشتن و بیشتر داشتن و راحت‌تر زندگی کردن …

بچه‌های‌مان پای «اکس‌باکس» و «پلی‌استیشن» و انواع و اقسام سی‌دی‌ها و دی‌وی‌دی‌های بازی و فیلم و کارتون بزرگ می‌شوند و همه همه همه دغدغه‌شان همین‌هاست نهایتا به‌علاوه فوتبال و خوراک و خوراک و خوراک … خانواده‌های‌مان هم انگار نه انگار که این بچه‌ها، «امانت‌های خدا» هستند و «خدا» انگار برای‌شان در حد یک نماز آخر وقت و یک روزه همراه با هزار غرولند روزهای بلند تابستان، کوچک شده است …

نه توصیه روان‌شناسان‌مان، رنگ و بوی دین دارد، نه توصیه پزشکان‌مان! نه صداوسیمای ملی‌مان، رنگ و بوی انقلاب دارد، نه تفریحات خانوادگی‌مان! نه خورد و خوراک‌مان به مذهب‌مان ربط پیدا می‌کند، نه وسایل زندگی‌مان! نه نگرانی‌های‌مان صبغه الهی دارد، نه خوشی‌ها و خنده‌های‌مان … نه درس خواندن‌مان آخرش به مصطفای شهید ختم می‌شود، نه برنامه‌ریزی‌مان برای آینده زندگی‌مان!

این‌جاست که صدایم به اعتراض بلند می‌شود که خدایا! چرا هیچ‌کجای این دنیای بزرگ، جایی برای دغدغه‌های مقدسی که همه‌مان را امر کرده بودی که نگران‌شان باشیم، نیست؟!

دلم تنگ شده برای کمی دغدغه، کمی بی‌قراری، کمی التهاب، کمی تپش …

در این غوغای واولاه به قول امام عزیز:
” این وصیت نامه ها انسان را می لرزاند و بیدار می کند.”

فقط گوشه هایی اندک از یادداشت های سردار شهید صادق مزدستان؛ فرمانده گردان صاحب الزمان و تیپ دوم لشکر ۲۵ کربلا می آورم.
بخوانید:

مادرم، می دانم اگر سر بریده ام را هم برایت بیاورند به جبهه های نبرد پرتاب می کنی.
برادرم! وقتی تابوتم از کوچه‌ها می‌گذرد مبادا که به تشییع من بیایی وقت تنگ است به جبهه برو تا سنگرم خالی نماند.
هر گاه دلم هوای بهشت می کرد از فراز خاکریز افق را می نگریستم.
ای امام! بر من ببخش که فقط یکبار به فرمانت شهید شدم.
بی من اگر به کربلا رفتید از آن تربت مشتی همراه بیاورید و بر گورم بپاشید، شاید به حرمت این خاک خدا مرا بیامرزد.
بار الها! اگر لایق بهشت هستم به جای بهشت کربلا نصیبم کن تا تربت پاک حسین سلام‌الله‌علیه را در آغوش گیرم.

شهید همت وقتی که شنید حضرت امام فرموده است : جزیره مجنون باید حفظ شود ! آنقدر آنجا ماند و مقاومت کردکه همانجا شهید شد .

واقعا ما تابحال چقدر در جبهه فرهنگی و در جزیره محلمان مانده ایم ، تحمل کرده ایم و مقاومت نموده ایم ؟ با یک بی محلی یا تایید نشدن بودجه یا چوب لای چرخ گذاشتن یک نهاد جبهه را وا گذاشته ایم و بریده ایم چرا ؟

شهید مطهری در بیان خاطراتش می گوید : گاهی از فرط خستگی چشم هایم نمی دید و گوش هایم نمی شنید و پاهایم توان تحمل وزن بدنم را نداشت .

ما چقدر از فرط خستگی در این عرصه فرهنگی اجتماعی ……………… ( خودتان جای خالی را پر کنید).

شهید محمد باقر صدر در سن هجده سالگی ، شبانه روزی شانزده ساعت مطالعه می کرد .

شهید مظلوم دکتر بهشتی بارها می گفت : من هشت ساعت مطالعه می کنم ، هشت کلمه حرف می زنم .

من از مفصل این نکته مجملی گفتم                         تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

سال‌ها پیش در وصیتنامه شهیدی خواندم؛ «دوستان! هر کجا کار اشتباهی کردم، آنجا سرباز امام نبوده‌ام، اما هر کجا عمل صالحی از من سر زده است،‌ بروید و رد پای ولی‌فقیه را پیدا کنید».

ولی در این سیاره رنج اگر از رعایت مسائل دینی حرف بزنی، اُمُّلی! از دغدغه‌ها و آرمان‌های انقلابی‌ات بگویی، متهم می‌شوی که مغزت را شست‌وشو داده‌اند! غصه میانمار و بحرین و یمن و عربستان و سوریه را بخوری، توصیه می‌شوی به دوری کردن از غصه‌ها و شاد زندگی کردن! حوصله سیمای مزخرف ملی را نداشته باشی، انگ افسردگی می‌خوری و هزار جور متلک و برچسب و توصیه دیگر …

استادمان سر کلاس معاد، حدیثی از پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله برای‌مان خواند که انگار پاسخ من بود:

هرکس در طول روز ۲۰ بار یاد مرگ کند، با شهدا محشور می‌شود. بعد استادمان توضیح دادند که مگر نه این است که شهدا به دنیا و دل‌بستگی‌های‌شان پشت کردند و حاضر شدند دل از دنیا بِبُرند و جان‌شان را در راه خدا بدهند؟ خب اگر انسان در طول روز، ۲۰ بار یاد مرگ کند، دیگر به دنیا دل نمی‌بندد و آماده رفتن می‌شود و اصل قضیه هم همین‌جاست … دل کندن از دنیا … از تمام دل‌بستگی‌ها و اموری که دل انسان را بند دنیا می‌کند … حالا چه مادیات و پول و ماشین و لوازم زندگی‌، چه دل‌بستگی‌هایی که ظاهرا آن‌قدرها هم مادی نیستند، مثل همسر و فرزند یا دوست و همسفر و …….

 

 

مانیفیست ما شهدایند (۲)

عده ای می گویند: «حزب اللهی ها، ارگان رهبری هستند ». هم هست و هم نیست! هر رسانه ای که به واقعیت از پنجره حقیقت نگاه کند، حتما ارگان رهبری است. بگذارید پررو بازی دربیاورم! سرباز اگر خودش را به فرمانده وصل نکند، مرید اگر حنجره خودش را ارگان فریاد مراد نداند، این که خیلی بد است! اسم این تعارف، در نظر گرفتن شان رهبر نیست، بلکه گیر کردن در ملاحظات اداری است. گاه هست که اتاق بیضی، حرف «اراده های پولادین انقلاب اسلامی» را بیشتر از «اداره های کاغذین جمهوری اسلامی» می فهمد! این را بی خیال! لابد در روزنامه کیهان به شکل ویژه یک چیزی هست که مثلا هیچ کس نمی گوید: «اطلاعات، ارگان رهبری است»، با اینکه دعایی و شریعتمداری هر ۲ منصوب «آقا» هستند! اما آن چیزی که در کیهان، باعث این ظن و گمان شده چیست؟! شاید این باشد؛ کیهان یک رسانه پرشور، اما در عین حال باشعور و جلودار است. کیهان از معدود اداره های جمهوری اسلامی است که خوشبختانه هنوز هم رنگ و بوی اراده های انقلاب اسلامی می دهد. همچنان که خود «آقا» گاهی در مقام رهبر جمهوری اسلامی، توصیه به صبر و بصیرت می کنند، لیکن در مقام رهبر انقلاب اسلامی، اعلام می دارند؛ ما اگر می خواستیم در اوضاع بحرین، دخالت کنیم، اتفاق دیگری آنجا می افتاد! مع الاسف در جنم خیلی ها جمع کردن این هر ۲ دشوار است. سر همین روزنامه اطلاعات هرگز نمی تواند ادعا کند که مظهر اراده انقلاب اسلامی است. البته در کنار پسر تخسی مثل کیهان، وجود دختر ترشیده ای چون اطلاعات، به شدت لازم است! البته تر، با اینکه همه سطور بالا را با یقین نوشتم، این را نیز با یقین بنویسم که ارگان اول و آخر رهبر حکیم ما، حنجره دشمن شکن، نورانی، خط شکن و علوی تبار خود حضرت آقاست. نهج البلاغه سید علی، چفیه روی دوش ایشان است. این چفیه، در پیام دهی، کار ۱۰۰ رسانه را می کند. پس ارگان رسمی ولی فقیه در نظام مقدس جمهوری اسلامی، وصیت نامه شهداست. به این اعتبار، من البته بلندگوی درب و داغان لندکروز قراضه حاج بخشی را هم ارگان رهبری می دانم!

شهید «عبدالمجید رحیمی» است که فقط ۱۶ سال سن داشت که شهید شد. مزار این شهید با «مزار پلارک» فاصله ای ندارد. با تعدادی از رزمندگان مسجد جوادالائمه رفته بود منطقه. این شهید در روز اعزام به جنوب به دیگر رزمندگان می گفت: «هر وقت که از اخبار کشور، چیزهایی را می شنوم و ناراحت می شوم، یک لحظه که فکر می کنم سایه ولی فقیه بالای سرمان است، تمام غم و غصه ام فراموش می شود و خیلی زود می روم و سجده شکر به جا می آورم که اداره امور کشور دست جانشین معصوم است». حالا این شهید، مرامش بیشتر باید مورد توجه، اسوه و الگوی ما باشد، یا نامش؟!…

آری نقشه راه ما شهیدی ست که در بیابان های منطقه دارخوین پابرهنه می دوید و با استغاثه مهدی فاطمه (س) را به زیباترین صورت صدا می زد . ردانی پور را می گویم .

شهیدی ست که امام زمان (عج) را دیده بود آنهم بارها . مجد را می گویم .

شهیدی ست که پس از شهادت توجه کنید پس تز شهادت رو به سمت کربلا ایستاد و سلام داد . یوسف پریمی را می گویم .

شهیدی ست که در قبر خندید . حقیقی را می گویم .

شهیدی ست که جنازه اش در تفحص روز ولادت امام زمان (عج) پیدا شد . شهید مهدی منتظر القائم را می گویم .

شهیدی ست که می گفت وعده ما کنار نهر علقمه و در عملیات خیبر کنار نهر علقمه شهید شد . ابوالفضل رفیعی را می گویم .

شهیدانی هستند که در تفحص با توسل به حضرت عباس (س)‌جنازه هایشان پیدا می شود آنهم با قمقمه خشک و دست بریده . ابوالفضل خدایار و ابوالفضل ابوالفضلی را می گویم آنهم در گوشه ای از حرم عباس (ع) طلائیه .

شهیدی ست که با کتاب حلزونهای خانه به دوشش ، مبانی روانشناسی و شالوده فکری تئوریسین گلدکوئیست ، آلوین تافلر را با کتاب موج سوم نقد می کرد آقا مرتضی آوینی را می گویم .

آری مانیفیت ما جلال افشاری است که پیر عارفان آیت الله بهاءالدینی در وصفش گفت امام زمان (عج) از ما یک سرباز خواست و من هم جلال را معرفی کردم جلالی که هنگام اذان گفتن با گلوله توپ به دیار باقی رفت .

شهیدی ست که می گفت اگر توانستید جنازه ام را بدست بیاورید آنرا روی مین های دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من کمکی به حاکمیت اسلام کرده باشد . وزوایی را می گویم همان محسنی که در همه جا حضور داشت از فتح لانه جاسوسی آمریکا گرفته تا ارتفاعات بیست و پنج نوزده و بازی دراز آنهم در رکاب امام زمان (عج) . من نمی گویم که آن فرمانده اسیر عراقی می گفت که فرمانده شما اینگونه بودم خودم دیدم ……. و محسن گریه کرد چرا ؟ مشخصات مهدی فاطمه (س) ‌را می داد .

صیادی ست که می گفت: کار کردن برای ولایت نه خستگی دارد و نه پیری .

شهید۱۶ ساله ای ست که در تفحص ، دفترچه یادداشتش پیدا شد که گناهان هر روزش را در آن یادداشت می کرد ، گناهان یکروز او اینها بود : ۱- سجده نماز ظهرم طولانی نبود ۲- امروز زیاد خندیدم ۳- هنگام فوتبال شوتی زدم که از خودم خوشم آمد….

این خدا این هم هزاران طول موج ، دیش ما سمت خدا تنظیم نیست

آری بقول ‌شهید علیرضا موحد دانش : شهید عزادار نمی خواهد ، شهید رهرو می خواهد .

شهید علمداری است که می گفت وقتی که شما از این و آن طعنه می‌خورید و به گوشه‌ای پناه می‌برید و با عکس‌های ما خلوت می‌کنید و اشک می‌ریزید، به خدا قسم این‌جا کربلا می‌شود.

پس بیایید آوینی وار بگوییم ما با پای اختیار و یقین قدم در این طریق کربلایی نهاده ایم راه ما راه سیدالشهداست و خوب می دانیم که اسرار فقط بر سرهای بریده فاش می شود ، جراحت کربلا هنوز تازه هست ما منتظر مرگ نمی مانیم و از آن نمی هراسیم و مرگ در بستر را ننگ می دانیم و منتظر بهانه هستیم تا از شیعه مظلوم در سوریه یا حتی از آن سنی مظلوم در میانمار دفاع کنیم . آری کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و ما آرزوی سر باختن در مسیر ذبیح الله اعظم را داریم و وای بر ما اگر در صحرای محشر سر از خاک برداریم و نشانی از معرکه جهاد نداشته باشیم . کربلا به وسعت همه تاریخ است و تنها عاشوراییان بدان بلا آزموده نشده اند ما هم در جبهه های مختلف امتحان می شویم جبهه شهر ، محله ، سایبر و……

ای دل تو چه می کنی می مانی یا می روی ؟

 

 

برداشت ما

برداشت شهدا چه بود و برداشت ما چیست؟

شهدا هیچ اصلی را فدای فروع نکردند. حاشیه را هرگز بزرگ تر از متن ندیدند. در خدمت جبهه اصل کاری انقلاب اسلامی بودند. جبهه آفرینی نکردند، اگر چه خط شکنی زیاد می کردند. درگیر تکلیف بودند، اما به همین بهانه، دچار خودبزرگ بینی نشدند. خوب بودند، لیکن خودشان را قسیم نار و جنه نمی دانستند. ذوب در جبهه حق بودند. موضع گیری می کردند، اما «جبهه» را «جبهه ها» نمی کردند. جواب غفلت زده ها را می دادند، اما وحدت را خراب نمی کردند. آوینی هم لابد می توانست در روایت فتح، چیزهای دیگری نشان دهد، اما برای او جبهه، یکی بود و جنگ هم یکی! همچنان که برای صیاد……

هم رزم اگر در برداشتت اینگونه باشی، بعد از عمری گمنامی، خدا تو را «حیات جاودان» می دهد و حتی اگر جنگ نباشد، راه تو را از کربلا می گذراند. خدا دانای کل قصه شهادت است. خدا بهتر از من و شما می داند که چگونه پاداش مردان بی ادعا را بدهد؛ مین و فکه و زمین جلوی در خانه هم نبود، خدایی که ما می شناسیم، آوینی و صیاد را جز با شهادت نمی برد.

آقای جلیلی می گفت دوستان دفتر ادبیات مقاومت حوزه هنری، یک بار خدمت آقا رسیده بودند. گفته‌ بودند، ما داریم در حوزه دفاع مقدس این قدر کارهای خوب تولید می‌کنیم ولی کسی اینها را نمی‌خرد. کسی اینها را نمی‌بیند. آقا به اینها فرموده بودند، یک روز که من با بچه بسیجی‌ها در حسینیه امام خمینی، ملاقات دارم، شما بیایید و پشت حسینیه بساط بکنید. به من هم بگویید. من در سخنرانی بگویم و تا داغ هستند، به آنها بفروشید. این را چه کسی دارد می‌گوید؟ این را نائب امام زمان دارد می‌گوید. این را به عنوان وظیفه شرعی‌اش دارد می‌گوید. یعنی خودش را در حد بازاریاب کتاب‌های دفاع مقدس، نمی‌گویم پایین می‌آورد، می‌گویم، بالا می‌برد. چون می‌داند، ارزش این کار چی است. این یعنی آدم فرهنگی.
من واقعا مانده ام! چرا رفتار فرهنگی ما با آن کسی که مدعی هستیم، حاضریم جانمان را در راهش  بدهیم، این قدر متفاوت است؟ مگر ما نمی‌گوییم، خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست؟آقا می‌گوید، خون نخواستم. من سال هفتاد و یک، هفتاد هشتاد کتاب را اسم آوردم. راجع به هر کدام بین یک پاراگراف تا یک صفحه، مطلب نوشتم. آی بچه بسیجی که می‌خواهی جان خودت را فدای من بکنی، من نوشتم که همه باید این کتاب را بخوانند. نه تنها در ایران، حتی باید ترجمه و در دنیا منتشر بشود. بیست سال از این حرف من گذشته و تو اسم این کتاب را هم نشنیده‌ای.
ما چطور ادعا می‌کنیم که پیرو و مطیع رهبری هستیم. مگر نمی‌گوییم، مهم‌ترین میدان ما میدان فرهنگ است. مهم‌ترین مشکل ما مشکل فرهنگی است. مگر ما رهبر نداریم؟ مگر ما ول هستیم؟ اگر ما رهبر داریم، اگر ولی فقیه داریم، ولی فقیه دارد جاده را باز می‌کند و می‌گوید، از این راه برو. این کار را بکن.

ایشان اینگونه بیان می کرد که اخیراً یکی از نویسندگان دفاع مقدس را دیدم. گفت، آقا برای من پیغام فرستاده است که فلانی دارم کتابت را می‌خوانم. مثلاً صفحه دویست هستم. وقتی کتاب تمام شد، برای تو یک چیزی می‌نویسم. در همین چند سال اخیر نگاه بکنید. کتاب دا، کتاب نورالدین پسر ایران، آقا بیکار است؟ هر کدام از این کتاب‌ها هفتصد صفحه است. مگر ما از رهبری فارغ‌تر هستیم؟ فکر می‌کنم بتوانم این ادعا را بکنم که یک مدیر فرهنگی در جمهوری اسلامی نشان بدهید که بیشتر از آقا کتاب بخواند. مشکل ما این است که رهبر هم داریم و اعتنا نمی‌کنیم. دارد راه را هم نشان می‌دهد. متاسفانه برداشت ما شخصی و سلیقه ای است .

معیارها را از چه کسی بگیریم؟ بهترین شخص ، خود آقا است. برای نمونه آقا خوشبختانه در مباحث هنری خیلی صحبت کرده است. نه تنها مبانی و اصول را گفته بلکه بسیاری از مصادیق را هم ذکر کرده است. متأسفانه بچه حزب‌اللهی‌های ما با تفکر آقا در حوزه فرهنگ و هنر، آشنا نیستند. یعنی اکثریت بچه حزب‌اللهی‌ها ما، ذهنیت فرهنگی رهبری را بخصوص در حوزه رسانه و هنر، علیرغم این که منابع و متونش هم موجود بوده ولی کسی نرفته است مطالعه بکند. آقا چه نوع سینمایی را می‌پسندد؟ آقا چه نوع ادبیاتی را می‌پسندد؟ چه نوع رمانی را می‌پسندد؟ آقا مفصل حرف زده است. راجع به سینمای آمریکا و اروپا حرف زده است. آقا می‌گوید، یک دوره فیلم‌های چارلی چاپلین را آوردند و برای من نشان دادند. تحلیل من از فیلم‌های چارلی چاپلین این است. آقا می‌گوید، من هزار تا رمان خارجی خوانده‌ام. هزار تا رمان خارجی! شما چند تا بچه حزب‌اللهی پیدا می‌کنید که پنج تا داستان کوتاه ایرانی خوانده باشد؟ اینها نکات مهمی است و ما به آن توجه نمی‌کنیم. واقعیت تفکر رهبری در عرصه فرهنگ و هنر، به جامعه منتقل نشده است.
جامعه که پیشکش، به بچه‌ حزب‌اللهی‌ها هم منتقل نشده است و این خیلی بد است. در شرایطی که شعار ما جنگ نرم و تهاجم فرهنگی است، با تفکرات رهبری آشنا نباشیم. آقا ده‌ها کتاب را اسم آورده است. ده‌ها فیلم را اسم آورده و راجع به آن حرف زده است. مطلب هم نوشته و خیلی از بچه حزب‌اللهی‌ها اصلاً اینها را ندیده‌اند. در همین دوره رهبری. در دوره ریاست جمهوری، مجموعه صحبت‌های ایشان در مورد هنر، منتشر شده است. در این بیست و چند سال رهبری هم ایشان مفصلاً حرف زده‌اند که باید رفت و اینها را دید و مبانی آنها را در آورد.

سیزده آبان امسال، یک گروهی از دوستان حزب‌اللهی، یک گروه بیست سی نفره، بسیج شدند و گفتند برای سیزده آبان به عنوان یک مناسبت جدی انقلاب اسلامی، کار ویژه بکنیم. حدود سیصد تا محصول تولید کردند. فقط برای سیزده آبان. سیصد تا محصول! ده‌ها پوستر. کلی جزوه و کلیپ. کلی چیزهای صوتی که می‌شد در موبایل استفاده کرد و … و… سیصد تا محصول! در یک سایتی گذاشتند. سایت ایام . تعریفش این است. فذکرهم بایام الله، برای مناسبت‌های اسلامی و انقلابی  محصول تولید می‌کند و می‌گذارد. اسم خودش را هم نمی‌زند. هر کسی، هر جای کشور هست، در هر روستایی، در هر دانشکده‌ای، در هر اداره و مسجدی که هست، بتواند از آن استفاده بکند.
سیصد تا محصول تولید شده بود ولی دوستان رسانه‌ای حاضر نبودند حتی خبر این را ضریب بدهند و منتشر کنند . حال اگر اینها آمده بودند و یک دانه کار بد انجام داده بودند، مثلاً یک پوستر تمسخر انقلاب کشیده بودند، همه خبرش را می‌زدند ، مشکل ما اینست. همه می‌گویند، ما با کار خوب مخالف نیستیم در حالی که باید مشتاق کار خوب باشند.باید له له بزنیم  برای آثار خوب .و اگر ما می‌گوییم، در عرصه فرهنگ و هنر و اندیشه، در معرض هجوم هستیم، از لس آنجلس تا تهران جلس، دارند هر روز و نو به نو به ما حمله می‌کنند، پس اگر کار خوبی این طرف صورت گرفت،‌ باید قدرش را بیشتر بدانیم. اگر ما در محاصره فرهنگی هستیم، اگر در معرض هجوم فرهنگی هستیم، باید قدر داشته‌های خودمان را خیلی بیشتر بدانیم. باز در این قصه مشکل داریم. یعنی کلی کار خوب تولید می‌شود؛ حتی ما باخبر نمی‌شویم. گاه سال‌ها از آن می‌گذرد و ما باخبر نمی‌شویم.

 

بزنیم به خط

تجربه ی اکنون جریان «حزب الله» هزینه ی بسیار برده است. از این به بعد این جریان باید برای آینده ی خود منطق و سبک و سلوکی بیابد.

اولا اگر انگشت اتهام به سمت دیگران رفت کاری نمی شود کرد . ولی اگر انکگشت اتهام به سمت خودمان بیاید آنوقت احساس مسئولیت می کنیم . متاسفانه یکی از خصیصههای فرهنگی روانی ما ایرانیان فرافکنی است : او می گوید من ، من می گویم او.

ثانیا باید تنها شروع کرد هم خود و هم دیگران مثل امام راحل و سید جمال الدین اسدآبادی . هرکسی که با خود این عهد را ببندد ایران گلستان می شود .

ثالثا طبق تز امام روح الله (ره) ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه

رابعا برای مبارزه با تهاجمی باید شبیه به آن تهاجم از آن دفاع کرد مثلا جهت مبارزه با عروسک باربی باید عروسک دارا و سارا را با فرهنگ ایرانی بها داد و عرضه نمود بلکه با قیمتی کمتر و کیفیتی بالاتر .

. بسم ا… بریم به طرق مختلف به مساجد نزدیکتر شویم بس است دیگر باند مافیایی هیئات امنای به سبک قدیمی . زیرا این عزیزان براین باورند که به برنامه ریزی گسترده و حساب شده ای نیاز نیست و برای مثلا برگزاری مراسمی باید به شیوه های سنتی معمول در مساجد عمل کرد و به همان حضور نمازگزاران بسنده نمود و نیاز به تفکر سیستمی نمی باشد . برویم نفوذ کنیم دوست شویم شرکت کنیم طرح و نظر بدیم اگر نشد از طریق کانون یک مسجد اگر نداشت افتتاح کنیم کاری ندارد چند فرم باید پر گردد و اتاقی برای آن در نظر گرفته شود . سپس برنامه ریزی در۴ سطح مدیران ، در سطح اعضا ؟ و مخاطبان ، در سطح محتوایی برنامه ، در سطح ساختاری

روزی در وصیت نامه شهیدی می خواندم؛ «هر کدام از شما که الان دارید وصیت مرا می خوانید، دقت کنید ببینید در تمام عمرتان چند نفر به یاران و دنبال کنندگان راه روشن و خون بار ولایت فقیه اضافه کرده اید؟!»

و ما در جبهه ای که هستیم چندنفر را جذب کرده ایم ؟ جذب کردن پیشکش چگونه نگریسته ایم ؟!

راقم این سطور با بررسی های بسیار و تجاربی گرانسنگ بهترین سنگر و مرکز را مسجد می دانم .

باید با حذف موازی کاری های منفی و فعالیتهای فرهنگی جزیره ای و سلیقه ای ، به اتصال شبکه ای نیروهای حزب الهی و با انگیزه با یکدیگر و نیز تکثیر افراد دغدغه مند ، محوری و فعال مسجدی پرداخت . آقا فرمودند : بسیجی می تواند محور باشد ، بیست نفر را دور خود جمع کند . پس رفقا دیگر نباید حتی به خود اجازه بدهیم به چیز دیگری غیر از این بیندیشیم .

مسجد به عنوان کانون مبارزه و جهاد و مرکز تبلور اندیشه دینی و نیز محلی برای نیایش و بندگی و تضرع و عبادت است .

مساجد سنگرند حضرت روح الله قشنگ فرمود این جمله را .

یاد جهان آرا بخیر که می گفت : بچه ها اگر شهر سقوط کرد نگران نباشید دوباره فتح می کنیم مراقب باشید ایمانتان سقوط نکند.

وبا مسجد محوری روی مدارس دست بگذاریم . یادتان می آید تز سید محسن جبل عامل را در لبنان که آمد دبیرستانهای شیعی را در کنار دبیرستانهای مسیحی افتتاح کرد و اقدام به اثرگذاری نمود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code