نویسنده دانیال روحانی
اگه با من كاری داشتيد با اين شماره تماس بگيريد 09378641406
به گزارش گروه فرهنگی رویکرد،تابناك ، تسنيم انتشارات «عماد فردا» با عناوین متعددی از تازه‌ترین آثارش از جمله حزب‌اللهی افراطی به نمایشگاه بیست و هشتم کتاب می‌آید. حزب‌اللهی افراطی» نام یکی از زيباترين کتاب‌های این انتشارات است که علی روحانی آن را نوشته و در این کتاب با نگرشی خاص به جبهه مذهبی حزب‌اللهی نگاه شده و در آن نویسنده در راستای تقویت این جبهه گاهی به نقد هم پرداخته که اثر را خواندنی کرده است. این کتاب نیز از جمله کتاب‌هایی است که در نمایشگاه در دسترس مخاطبان خواهد بود و ۱۳ هزار تومان قیمتی است که پشت جلد آن درج شده است.
دانيال : جوانان دين گريز نشده اند ،‌كار فرهنگی بلد نيستيم
بچه هياتی ها بخوانند : آيت الله بهجت می فرمايد: حسينی بشويد نه هياتی ! زيرا اگر هم هيئتی بشويد ، حسين تان را آنگونه كه خود دوست داريد و باب ميلتان است می سازيد و هر كس با ميل شما مخالف باشد می گوييد با حسين (ع) مخالف است ولی اگر حسينی باشيد هيئت و رفتارتان را بر مبنای حسين (ع) می سازيد ! هيئتی شدن كاری ندارد كافيست ريش بگذاريد و با پيراهن مشكی از اين هيئت به آن هيئت برويد ! حسينی شدن است كه مشكل است .

انا المظلوم

صفحــه دوم

کار فرهنگی از دوربین حزب الله(۱)

 

علی العباس واویلا! فرهنگ تنهاست واویلا…

چه زیبا به نقل از مجله آمریکن اینترپرایز بزرگترین تئوریسین فرهنگی جهان یعنی امام خامه ای می فرماید مساله فرهنگ را به معنای واقعی کلمه ، یک جنگ به حساب بیاورید . و فرهنگ آن چیزی است که حاضرم جانم را در راهش فدا نمایم .

فرهنگ یک مفهوم عام است و تا تخصیص پیدا نکند معنای جمله و کار معین نخواهد شد . کدام فرهنگ ؟ فرهنگ عامه ؟ فرهنگ رسانه ای ؟ فرهنگ غربی ؟ فرهنگ ایرانیانی که با خلق و خو و آداب فرنگیان انس دارند ؟ فرهنگ زردشتیان پیش از اسلام ؟ فرهنگ سنتی مسلمانان ؟ فرهنگ علمی پوزیتویستی ؟ فرهنگ کفر ؟ فرهنگ توحید ؟ …… کدام فرهنگ ؟

فرهنگ کار نداریم و کار فرهنگی می‌خواهیم بکنیم.

کار فرهنگی اگرچه فرهنگی است ولی کار است در هر صورت!

و فصل مشترکی دارد با فعالیت کارگران معادن مس سرچشمه یا ذوب‌آهن اصفهان یا تراکتور‌سازی تبریز یا فولاد اهواز یا آلومینیوم‌سازی اراک یا نساجی مازندران یا… که دیگر بیش از آنکه کار واقعی را به باد بیاورند بازی را تداعی می‌کنند!

کار فرهنگی همچنین سرنوشتی پیدا کرده است. بیش از آنکه کار را و فرهنگ را به یاد بیاورد رقابت‌های پوچ و بازی‌های بی‌حاصل و بی‌محصول و گل‌‌های نزده و لایی‌های خورده و آفساید‌های مکرر و گل به خودی‌های تمام نشدنی و امتیازات از دست داده و تفاضل گل‌های منفی و … را تداعی می‌کند.

***

کار فرهنگی قبل از آنکه فرهنگی باشد کار است.

و نیرو می‌خواهد و جا به جا کردن می‌طلبد. اگرنه کوه‌ها را که خود را لااقل تفکراتی که از فرط وزانت قدرت تحرک ندارند؛ قدرت تحریک و جابه‌‌جا کردن چیزی را هم نخواهند داشت.

تحجر بسیاری اوقات از همین وزانت‌ها آغاز می‌شود.

بعضی‌ها با سیوطی و مغنی و اسفار و کفایه «سنگ»‌ین می‌شوند و بعضی دیگر با لویاتان و جمهور و جامعه باز و قبض و بسط!

و جالب است که این سنگ‌ها ین‌ها علی‌رغم ظاهر متفاوتشان چگونه متحد می‌شوند با هم وقتی سیل را می‌خواهند سد کنند.

سنگین‌ها و متحجرین؛ یقه بسته باشند یا جامعه‌باز به دست در هر صورت مخالف کارند. مخالف جابه جایی‌اند و عدالت در کار جابه‌جایی است و یضع‌الامور مواضعها

تکان می‌دهد جابه‌جا می‌کند تغییر می‌دهد.

سبک می‌بیند این سنگین‌نماها را

یستهزء بهم و یمدهم فی‌طغیانهم و در گوشه‌ای دیگر فرنگی کارهایند!

و کجا نیستند؟ می‌روی فلان منطقه، چفیه به گردن به استقبال می‌آیند که داریم کار فرهنگی می‌کنیم در مسجد «وفقکم‌الله، چه می‌کنید مثلا»

«چهار گیگ کلیپ شیطان پرستی دانلود کرده‌ایم از اینترنت و می‌شناسیم همه فرقه‌ها و نغمه‌‌هایشان را»

«نادر مهدوی و بیژن گرد را هم می‌شناسید؟»

«نه! کی‌هستند؟»

«همین بچه‌محل‌های خودتان در خورموج که دادند هلی‌کوپتر شیطان بزرگ را کوسه‌های خلیج فارس خوردند»

«عجب؟! نشنیده بودیم در این بیست و چند سال اسمشان را در برنامه‌‌های فرهنگی بسیج و ارشاد و سازمان تبلیغات و کانون‌های مساجد و …»

«ولی به جایش هزار تا جیمسون جکسون را شناخته‌اید در فعالیت‌های فرنگی‌تان»

***

و از برازجان تا بجنورد تا بیرجند تا تبریز همین است خبر.

فرنگی کارها، کار فرهنگی را مصادره کرده‌اند.

نیرو تربیت می‌کنند به چه مقبولی!

رجایی را تمییز نمی‌دهد از باهنر و هالیوود را می‌شناسد مثل کف دست!

خورشید انقلاب را نمی‌شناسد و ستاره داوود را در کف نعلبکی و نوک برج و پشت وانت اکبر سیبیل کشف می‌کند و در جزیره برمودا دنبال فراماسون‌ها می‌گردد که هیچ کدام از ما یک لیوان آن نمی‌خوریم مگر اینکه آنها برایش برنامه‌ریزی کرده‌اند!!
اینها اراجیفی است که نهادهای خوشنام جمهوری اسلامی سی‌دی‌هایش را ده هزار تا ده‌هزار تا به عنوان کار فرهنگی حقنه می‌کنند در مغز ایتام آل محمد(ص) و این گونه است که نسلی ساخته‌اند که می‌شود اسمشان را گذاشت غرب‌زده‌های جدید غربزده‌‌های حزب‌اللهی!

 

 

کار فرهنگی از دوربین حزب الله(۲)

فرنگی کارها اهل کار نیستند چون به سرمایه فرهنگی ایرانی، به گنجینه فرهنگ انقلاب اسلامی به داشته‌های جامعه دینی ایران بی‌توجه‌ترند تا کوچکترین تحکر غربی‌ها و غرب‌زده ها.
کار فرهنگی از توجه به سرمایه‌ فرهنگی خودی آغاز می‌شود.
چه بر می‌آید از آنها که سرمایه فرهنگی‌شان صرفا اطلاعات راست و دروغی است که از رقیب دارند؟ کالاها و ترفند‌ها و بازار دشمن را می‌شناسند اما در این سو گویی معادن از خاک بیرون زده را هم نمی‌بینند و نه حتی کالاهای خودی را.
تاجر و بازاریاب کالاهای پرزرق و برق دشمن‌اند. تمام زندگیشان شده است برانگیختن کنجکاوی خودی‌ها به سلوک فکری و اخلاقی و سیاسی و هنری و رسانه‌ای غرب.
و یک دهم این انرژی را هم به کار نمی‌گیرند در تولید و توزیع و تبلیغ محصولاتی که کارگران فرهنگ خودی از دل سرمایه‌های فرهنگی خودی متولد کرده‌اند.
فرنگی کارها اهل تولید نیستند.
در بازار فرهنگی وسیعی که جهالت مدیریت‌های بدکاره خوش‌نیت نصیبشان کرده؛ تجارت کالاهای بیگانه جایگزین تولید محصولات ایرانی شده است و نابود می‌کند این تجارت خارجی، تولید ملی را.
کار فرهنگ، بی‌فرهنگ کار راه نمی‌افتد.
و تا دور دست این تاجران فرنگ‌زده گریزان از کار و اعتنا به سرمایه ایرانی باشد فرهنگ به سامانی نخواهد رسید و کار فرهنگی استحصال و باز تولید سرمایه‌های فرهنگی خودی اعم از معارف و علوم و تجربیات و الگوها و اسوه‌ها و … است و نه سرگرمی و سردرگمی در بازارهای مکاره اندیشه و هنر و رسانه فرهنگی غربی.

نگاه «فرصت محور» در برابر نگاه «تهدید محور». اکثر مسئولین فرهنگی کشور دارای نگاه تهدید محور هستند. البته ما به همین هم راضی هستیم ولی چه کنیم که بعضی دشمنی را توهم می انگارند. آنها فقط می‌توانند متوجه تهدیدها و خطراتی که انقلاب اسلامی با آن مواجه است بشوند. چه از نوع داخلی و چه از نوع خارجی. آنها «دشمن‌شناسان» خوبی هستند. مختصات «جبهه‌ی دشمن» را می‌دانند. فراماسونری و شیطان‌پرستی و عرفان‌های نوظهور و جنبش سبز و زرد و قهوه‌ای را خوب می‌شناسند. اما از شناخت «جبهه‌ی خودی» غافل‌اند. در حالی‌که «فرصت»هایی که انقلاب اسلامی به وجود آورده و در پیش‌رو دارد به مراتب بیش از تهدیدها است. اتفاقا برای اقتدار، پیشرفت و تبلیغ انقلاب اسلامی، این «فرصت»‌ها است که در اولویت قرار دارند نه «تهدید»ها! این موضوع دقیقا همان چیزی است که بارها توسط حضرت روح‌الله و سیدنا القائد نیز بیان و توصیه شده است.

نوع نگاه ما، «جهانی فکر کنید و منطقه‌ای عمل کنید است.

اصلا ذهنیت ما نسبت به کار فرهنگی چیست و چرا کار فرهنگی ؟منظور از هوای آلوده فرهنگی وصف الاشاره آقا چیست!

چرا حضرت آقا دغدغه فرهنگ دارند و شبها خواب ندارند ! چرا ایشان نسبت به سبک زندگی حساس هستند و نخبگان فرهنگی و آحاد جامعه را دعوت به نگاهی عمیق به این موضوع می نماید !

آیا مهندسی فرهنگی را نسبت به تشکیلات زیر مجموعه مان انجام داده ایم ! آیا چشم انداز و مانیفیستی نسبت به این کار داریم ! با چندتا همایش و نشست سرخودمان را گرم می کنیم و درجا می زنیم . آیا مدلی را طراحی کرده ایم و طرح ریزی نموده ایم ! آسیب شناسی نموده ایم ! رصد می کنیم ؟ نوک قله مان کجاست در حد شعارست ؟ برای دستیابی به آن نقشه ای کشیده ایم ؟ راه های پیش بینی به آن چیست ؟ چه استراتژی را ترسیم نموده ایم ؟ آیا هنوز سنتی به ماجرا می نگریم ؟ و برای حفظ اعضای موجود برنامه ریزی کرده ایم ؟ برای کادر سازی و نیرو سازی چکار کرده ایم ؟ برای خنثی سازی تهاجم فرهنگی دشمن چه راهکار عملی ارائه نمودیم ؟

عزیزی می گفت : ما همایش زده شده ایم ، بجای کار عملی برای مبارزه با دشمن ، مدام سمینار ، گردهمایی و نشست برگزار می کنیم ، حکایت ما در مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن ، حکایت اهالی سرزمینی است که وقتی فهمیدند احتمال حمله ملخ ها به شهر وجود دارد ، همایش ملخ شناسی برگزار کردند . وقتی گفته شد ملخ ها به گندم زار نزدیک شدند ، همایش بررسی عوارض حمله ملخ به کشتزارها را برگزار نمودند و وقتی گفتند ملخ ها گندم زارها را ویران کردند ، همایش رفع عوارض بحران حمله ملخ گذاشتند . این در حالی است که عده ای باید اطراف شهر خندق می کندند ، آب ول می کردند ، آتش روشن می کردند سم می پاشیدند ، و یا برای مقابله با این جانوران بیل به دست می گرفتند و به خارج از شهر می رفتند . یادمان باشد وقتی پای مبارزه به میان می آید همیشه دینداران راحت طلب ، بیشتر به دنبال برگزاری جلسات دعا و ندبه و زیارت و روضه اند ، تا کار فکری و مبارزه با جهاد ، مسئولان بی درد هم بیشتر تلاش می کنند بجای مقابله عملی با مشکلات با برگزاری همایش و سمینار و نشست برای خود در واقع کلاه شرعی رفع تکلیف و انجام وظیفه بسازند . براستی اگر همین امروز ، با تمام خطراتی که اطراف ما را احاطه کرده است مثلا در هر دانشگاه یک شهید علم الهدی یا یک شهید دیالمه بود آیا آن دانشگاه در مقابل خطر بیمه نمی شد ؟ هنوز باورمان نشده که تنهای تنها به عمل کار بر می آید نه به سخنرانی و شعار و ادعای واهی داشتن.

هنوز هجمه اهالی توجیه و رکود و توقف و رکود و درجا زدن و تردید در جبهه موافق ، سلایق فردی و اجتهاد شخصی از دیگر سو وجود دارد .

چقدر دغدغه داریم ؟! قرآن کریم خطاب به پیامبر می فرماید لعلک باخع نفسک الا یکونوا مومنین (شعراء/ آیه ۳ ) یعنی : گویی می خواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی به خاطر اینکه آنها ایمان نمی آورند . سوز درونی چطور ؟ در خاطرات شهید قدوسی مدیر مدرسه حقانی ، قبل از انقلاب نقل شده است که او ، گاهی برای آن که یک طلبه را به مبارزه و حرکت دعوت کند یازده ساعت با او به گفتگوی رو در رو می نشسته است . هرچند انقلابی شدن مهمتر است ، اما انقلابی ماندن بسیار از آن مهمتر و سخت تر است .

بهشت ما در قطع تعلقات است ولی بهشت خیلی ها در اثبات آنست . مسئله ما امروزی بودن یا نبودن نیست . کوردلان نمی دانند که غایت تکامل روح پیوستن به خداست و اگر صدها هزار سال هم بگذرد ، روح ایرانی اسلامی نمی تواند خود را در موسیقی غربی – کلاسیک یا مدرن – پیدا کند . اگر بنا بود ما معیارهای روز را بپذیریم دیگر چهداعیه ای بود که خود را به رنج انقلاب و جنگ دچار کنیم ؟

آری فرهنگ بدون هنر معنا ندارد و چه شیوا بیان نمود امام خامنه ای که ببینید نیاز لحظه چیست هنر اینست ، باید هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان بیاورید تا اثرگذار شود ، باید فعالیتهای فرهنگی را هدفمند نمود .

 

 

رسانه شیعه

می‌دانم خیلی دیر است، اما وظیفه‌ای گذاشته بود روی دوشم تک جمله‌ای که در همایش “جنگ اراده‌ها” از “ابوالقاسم طالبی” شنیدم… گفت: شما که سرتان در اینترنت و سایت است، یاری‌ام دهید؛ چون مطمئنم فیلمم مورد هجمه قرار می‌گیرد…

این را هم باید گفت که هیچ کارگردانی در این غوغای روشن‌فکری و عصر پست‌مدرن، خودش را این‌گونه هزینه دفاع از بسیج و بسیجی نمی‌کند و حاضر نیست چنین صحنه‌های بی‌بدیلی از یک واقعیت غیرقابل انکار را به تصویر بکشد و این مظلومیت را بر پرده زمخت سینمای این روزها روایت کند… انصافا احسنت داشت و اشک داشت و حسرت داشت برایمان قلاده های طلا و صحنه‌های درگیری در پایگاه بسیج و تداعی خاطره‌انگیز و دوست‌داشتنی و نوستالژیکی بود از روزهای گرم و سرد فتنه و ای کاش هم داشت و حیف و افسوس از این‌که آن روزها شهادت نصیبمان نشد و …

اما چرا این آثار فاخر انقلابی تبلیغ نمی شوند ؟

در باب سناریوی بی محتوایی که نشئت گرفته از عدم وجود اتاق فکر موثر است، چرا ضریب اهمیت برنامه‌های بی اهمیت در مسیر آرمان ها، نظیر حواشی فوتبال را صدا و سیما تا جائی توانمندانه بالا می‌برد ‌که گاهی وقت نامحدود رسانه ملی به آن اختصاص می‌یابد؟ پس موضوع چیز دیگری است. ذهن پرسشگر ما می ‌خواهد بداند موضوع چیست؟

انقلاب ما، انقلاب مستضعفین عالم بود و هست و بنا دارد تا پابرهنگان را از چنگال ظلم و جور استکبار رهایی ببخشد. آرمان ما جهانی سازی انقلاب و تفکرات آن بود. بی شک مهمترین ابزار آن هم رسانه است، جهانی سازی را چه ربط به نیاورانی‌سازی! صدا و سیما، تهران و قشر مرفه جامعه را کانون توجه خود قرار داده‌ است. در برنامه‌های مختلف این به کرات و مرات دیده شده است. گویی اصلا در مزرعه‌ی فکری لم یزرع صدا و سیما گندم میدان ولیعصر به پایین به عمل نمی آید! جنوب شهر جایی در سریال ها ندارد، مگر به عنوان سوژه طنز!

مثلا همین صدا و سیمایی که آنتن زنده ی خود را چند ساعت به پیگیری حقوق چند صد میلیونی مظلومینی(!) مانند علی دایی می‌سپرد و همه‌ی مردم را در این احقاق حقوق دخیل می کند، نمی تواند مسائل جهان اسلام و مسائل مستضعفین داخل کشور را زیر ذره بین قرار دهد و پیگیری کند؟!

چرا خضر عدنان (از رهبران جنبش جهاد اسلامی فلسطین)  که دو ماه تمام است در اعتصاب غذا به سر می برد و نزدیک بود که آسمانی شود … جایی در میان خبرها و برنامه های رسانه ی ملی ما نداشت … ولی رحلت مرتضی پاشایی ! براستی سهم شیخ محمد النمر کجاست؟

اصلا مهم نیست که برنامه های سال تحویل با آن مجریان ظاهر الصلاحش چه کردند در لحظه تحول طبیعت، آیا مهم است که درست چند لحظه قبل از تحویل سال در برنامه حسنی ( نه آن حسنی توپ سوزنی …) از نوع فرزادش را عرض می کنم ، نماهنگی پخش شود که در آن ابتدا قبر کوروش بعد تخته جمشید و بعد حرم امام رضا (ع) نمایش داده شود ؟؟
اصلا مهم نیست که مجری عزیز همان برنامه با نازو اشوه به بهنوش بختیاری بگوید:« اگر قرار باشد کسی از جمع ما به بهشت برود آن شخص حتما شما هستید »!!!!!
اصلا مهم نیست که همه مهمانان دعوت نکردن اصغر بی جنبه را توی سر برنامه ها بزنن!
اصلا مهم نیست که شب سال تحویل برنامه نود بشود نقد مستقیم حاکمیت و اصرار بکند که دولت و نظام را مستبد جلوه دهد و چند بازیگر هم بنشینند و برای این مثلاً شجاعت عادل خان کف و سوت بزنند!
اصلا مهم نیست که دوباره این برنامه روز هفتم فروردین بازپخش بشود که تاکید آقایان را در تائید منویات جناب عادل نشان بدهد.
اصلا مهم نیست که برنامه هفت از فروش بالای قلاده های طلا تمجید نکند و دلش برای فیلم گشت ارشاد بیشتر بسوزد که بازیگر قهرمانش به مجلس سید الشهدا بگوید: مجلس قیمه و قمه !!!
اصلا مهم نیست که در برنامه نود درست در سال تولید ملی با آنهمه تاکیدحضرت آقا ، جناب فردوسی پور به علی کفاشیان خرده بگیرد  که چرا لباس ایرانی می دهید ملی پوشان تن کنند و چرا لباسهای خارجی با برندهای معروف را نمی دهید و این وسط هم تبلیغ چند برند را بکند و هم توی سر تولید ملی بزند، ان شاالله هم که عمدی نبوده است!!!!
اصلا مهم نیست که حزب الله در سیمای جمهوری اسلامی تریبون ندارد ، حزب الله یعنی همه آن کسانی که آمدند پای راهپیمایی ۲۲بهمن ، صندوق انتخابات ۱۲ اسفند و …
حزب الله اخراجی ها می بیند و قلاده های طلا و یک حبه قند و رسوایی نه جدایی نادر از سیمین و گشت ارشاد و خصوصی! بماند که فروش فیلم  اصغر فرهادی به یک اپیزود فیلم ده نمکی هم نمی رسد چه به رسد به جمع فروش فیلمهای ارزشی!

این روزها روشنفکران عرصه سینما، حتی گیشه صنعت خود را نیز به یک بچه بسیجی کربلای پنجی بدهکارند! خواه از فیلم «رسوایی» خوش‌مان بیاید خواه نه، خواه به آخرین ساخته ده‌نمکی، سیمرغ بدهیم خواه نه، این روزها آنکه در سینمای خاموش ما، شمع امیدی، روزنه کوچکی را همچنان روشن نگه داشته، مسعود ده‌‌نمکی است. از این زاویه، هم سینما و هم عواملش باید خود را مدیون و ممنون ده‌نمکی بدانند. حتی اگر مسعود بلد نباشد یقه پیراهنش را تا ناکجا باز نگه دارد و گردنبند طلا بیندازد!

حزب الله دا می خواند و پایی که جاماند و خاک های نرم کوشک و نورالدین پسر ایرانی ، نه پائلو کوئیلیو و جبران و اوشو! تازه بماند که جمع تیراژ های کتابهای زرد به یک چاپ دا هم نمی رسد چه بماند به جمع تیراژهای کتاب های ارزشی!
حزب الله می جنگد ، رای می دهد ، خون می دهد ، استضعاف می کشد ، ولایت دارد و دم ز مشکلات نمی زند ، حزب الله سکانس های ابتذال و ضربه ایستگاهی برای دلار را دوست ندارد.
حزب الله برای هر قران به قران درآمدش خمس می دهد و حساب سال دارد تازه همان در آمد زیر خط فقرش و برایش درد آور است که رحمتی ۹۰۰ میلیون بگیرد کریمی بدون زیر میزیها ۵۰۰ میلیون و آن یکی مربی ۵ میلیارد و آن یکی بازیگر برای چند دقیقه ۳۵۰ میلیون!
جالب است که  پرفروشترین فیلمهای سینما فیلمهای حزب الله است ، پر تیراژ ترین کتابها کتاب حزب الله است ، و اکثریت آرا  در هر انتخابات با همین حزب الله !

حزب الله غر نمی زند ، گستاخی نمی کند ، وطن فروش نیست ، سینما و فوتبال را به خاطر تفریح دنبال می کند نه به خاطر اینهمه دسیسه!

بگذار بهشان برخورد هرکس نمی خواهد باور کند ملت ایران همان حزب الله است! صدا و سیمای ما را پس بدهید حضرات! حزب الله هنوز هم دردهایش را به چاه می گوید!!

صدا و سیما یک دانشگاه عمومی است سرگرمی نیست

جنگی که هست (۱)

امروز در کدام جبهه مشغول جنگیم !؟

می دانی ؟ من و تو درست ایستاده ایم وسط یک میدان جنگ ، چه بخواهیم و چه نخواهیم ، ما پذیرفته ایم که مسلمانیم و باید بپذیریم که مسلمان دشمن دارد . این دشمن قصد جانمان را کرده و تا از بین نبردمان ، کوتاه نمی آید.

یهودیان و نصرانیان تا از کیش آنها پیروی نکنی ، راضی نخواهند شد .(بقره/۱۲۰)

از همان اول که آدم ابوابشر علی نبینا و آله و علیه السلام پایش را گذاشت روی زمین تا همین الان که من و تو نشسته ایم این جا ، کسی هست که همه ی زندگی اش را وقف کرده تا دیگران را زمین بزند او فقط همین یک کار را بلد است .

سر راه مستقیم به سوی تو ، به کمینشان خواهم نشست (اعراف / ۱۶ )

بازهم می توانی راحت بنشینی و زندگی ات را بکنی ؟ اشکالی ندارد اما اگر تو هم فکر می کنی که باید کاری کرد بسم ا…

باید بفهمیم جنگ امروز کجاست . شاید بهتر باشد بگوییم که باید بتوانیم ظهور این جنگ را در میدان های مختلف پیدا کنیم . سیاست ، فرهنگ ، نظامی گری و هر جای دیگری که بتوانی حق و باطل را رودرروی من ببینی ، بخشی از این نبرد است . چه کاریکاتورهای موهن اروپایی باشد ، چه مخالفت با مقاومت اسلامی لبنان و چه کشتار شیعیان در یمن و بحرین یا داعش از این نمونه ها فراوان است و می دانم که بهتر از من می شناسیشان .

شهید آوینی می گفت ……..

پس آی کسانی که می گویید یا لیتنا کنا معک تفاوت ما در واقع امروز حوزه امتحانی ما عوض شده اما در عین حال امتحان همچنان باقیست ( شهید آوینی …….) و چه بسا خط مقدم امروز بیشتر از دوران جنگ و انقلاب ، نیازمند سرباز است و صد البته که اینچنین است .

.

بدون هنر جبهه های دیگر هم شکست می خورند، هنر از منظر رهبری سه جنبه دارد؛ گسترش کمی، ارتقاء کیفی و جهت گیری ارزشی.

۲۰ سال پیش رهبر انقلاب چند تا کتاب را اسم بردند تا حمایت شود؛ اما به چاپ دوم هم نرسید؛ همه در نظر عاشق و مرید رهبری اند اما در عمل نه؛ در سال ۷۱ هم رهبرمعظم انقلاب فرمودند که «زنده باد کمیل» به انگلیسی ترجمه شود؛ اما هنوز که هنوز است این کار نشده است

یادتان هست دیدار بچه مطبوعاتی های حزب اللهی با رهبر انقلاب و شکایتی که کرده بودند مبنی بر اینکه بچه حزب اللهی ها کتاب های ما را نمی خوانند، در این جلسه رهبری فرمودند که شما در یکی از دیدارهایی که با آن ها دارم، پشت حسینیه بساط کنید، من هم اشاره ای می کنم تا داغ هستند کتاب هایتان را به آن ها بفروشید . رهبری در حد بساطی کتاب، خودشان را پایین آوردند تا فرهنگ بالا برود، چون اهل کار فرهنگی اند، فرمانده عزیزتر از جانم می دانید که اگر هر پایگاه بسیج خودش را وقف یک کتاب و کار فرهنگی کند……. اما وقتی خودمان هیچ یک از هنرمندان انقلابی را نمی شناسیم و فقط تهدید و دشمن فراماسونری را می بینم، نتیجه اش همین می شود.

بعضی مواقع اولویت ذهنی ما بچه بسیجی ها با رهبری یکی نیست، تمام کلیپ های شیطان پرستی را دانلود می کنیم؛ اما نادر مهدوی که هلیکوپتر آمریکایی ها را در خلیج فارس زد را نمی شناسیم، بیش از ۵۰ هزار پایگاه داریم ، اما دغدغه های رهبری دغدغه مان نیست، فایده ای ندارد .

نمی شود گفت که من در جبهه فرهنگی هستم اما اوضاع زنگیمان یک بویی دیگر بدهد! اگر قرار است در جبهه و جنگ نرم باشیم باید پشت خاکریز باشیم و باید در قرارگاه باشیم و باید فانسخه خود را بسته باشیم و پوتین های خود را پوشیده باشیم و سر پست نگهبانی باشیم و مطیع امر فرماندهی

رفقا!

جنگ آداب دارد! ولی ما آداب را رعایت نمی کنیم و می گوییم که چرا ضربه می خوریم

امکانات دشمن را ببنید! قابل مقاسه با این سوی میدان نیست!! پس چه خبر است؟

یک شهید چمران بود و چند بسیجی برای رضای خدا جنگ های ناممنظم را شروع کردند! نه قرارگاه و نه فضایی و نه امکاناتی و هماهنگی میان ارتش و سپاهی و بنی صدر هم فرمانده و رئیس جمهور حال چگونه جلوی دشمن تا دندان مسلح گرفته شد؟ چطور شد که در آنجا توانستیم بایستیم و بگیریم؟

رفقا قانون خداوند قانونی ثابت و حتمی است، کجا تقوی بوده است و رعایت کردیم و ایستادیم و کجا تمام آبرو و هستی خود را گذاشتیم و خداوند نگذاشت…
دانشجویان بسیجی برای خدا از دیوار لانه جاسوسی بالا رفتند و و مصاحبه هایش برای موسوی خوئینی ها شد . اینها رفتن زیر تانک در هویزه شدند علم الهدی!! و مسائل مطبوعاتیش برای دیگران شد.

چه کسانی آماده اند که در محیط مجازی و وبلاگ و جنگ نرم مانند اخلاص شهید علم الهدی چه کسی با وبلاگ رفت سوی  هویزه، زیر تانک…
ما کجا امکانات مالی و سایبری دشمن را داریم!!

اگر فوت کوزه گری بچه بسیجی ها را در زمان جنگ یاد گرفتیم در این جنگ پیروزیم و مطمئن باشیم چراکه قانون خداوند است که و هر که برای خداوند حرکت کرد (من کان لله کان الله..)خداوند با  اوست.

کم من فئته قلیله… شدنی است.

رفقا باور کنید می شود(یا دلیل المتحرین) را ثابت کرد.

فرمانده چه زیبا گفتی :
باید سرپنجه های تدبیر داشت و امیدوار بود که اگر شما نباشید شخص دیگری خواهد بود و خداوند جای شما را به دیگری خواهد داد. و خداوند با کسی صیغه برادری نخوانده.

اول جنگ همه چیز نا منظم بود اما یک مخلص به نام چمران در آن وسط بود.یک نفر مانند رهبر معظم انقلاب می رفت و خودش می ایستاد و کار ها را هدایت می کرد اما امروز مخلص جمع کیست ؟و مطیع امر بی چون و چرای آقا کیست؟ خداوند می خواهد بریزد اما به ظرف و وبلاگ چه کسی باید بریزد و چه کسی کاسه دست گرفته است؟
“اللهم ادبنا باداب المهدی و… “

فرمانده به یاد دارم که در همایش حزب الله سایبر گفتی

اگر قرار است خبر رسانی و ومعرفت درست توسط مثلا وبلاگ ما انجام شود آیا امام زمان(عج) زیر آن خط کشیده است؟

نمی شود که من بی وضو پشت دستگاه بنشینم و اثر وضعی داشته باشد. نمی شود که حواس پرت باشد و بخواهی حواس دیگران را جمع کنی.والله که نمی شود. کار دارای حساب کتاب و قانون است.
چه کسی باید تک تیرانداز بالای دکل باشد. امروز چه کسی باید دیده بان باشد؟
رفقا یک روزی می بینی وبلاگت، خودت و قلمت بالای دکل است و یک خاکریز و جبهه و یک عظمت و امید امام و همه کفر و اسلام و همه و همه شده است گزارش شما . به چه کسانی این توفیقات را می دهند؟ مگر قرار است وبلاگ ما هم در میان سایر وبلاگ ها برود؟ مگر وبلاگ نویسی و نبرد سایبری مسابقه الی الله نیست؟ رفتن تقرب به سمت خداوند است مسلما معادلات خاص خود را دارد. رفتی متن وبلاگت رو برسونی به حضرت صاحب زمان مهر تایید بگیری؟

????? ????????? ????
nf00222594-1
1029561_206

جنگی که هست (۲)

فرمانده یادت هست در همایش گفتی
رفقا! چه کسی باید قرارگاه فرهنگی را بزند؟
مطمئن باشید این جنگ جدی است چون قرار است هر که بخواهد بیاید و هرکس هم نمی خواهد نیاید کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا هم در وبلاگ هست .هنوز که هنوز است شب، شب عاشورا و یارگیری است ..

چه کسی گفته است که عاشورا تمام شده است ؟ فقط خاکریزش عوض شده است و همیشه کربلای ۵ است و همیشه شکست و پیروزی داریم.

جنگ را جدی بگیریم..

چهره های ما شبیه چهره های بسیجی های زمان جنگ نیست..دل های مضطرب و چشم های گریان… کم خوابی ها و آموزش های پشت سر هم و عملیات و آن رفیق های شهید بر روی دست پشت سر هم. ..وارد میدان که می شویم امتحان شروع می شود که آنوقت ممکن است کم بیاوریم که در آنجا نیاز به معرفت و بصیرت داریم.
هنوز آرایش جنگی نگرفته ایم . ما الان در عرصه فرهنگی حال بچه بسیجی پشت اروند نداریم آن گریه و توسل و حدود یک سال کار دقیق اطلاعاتی که بر روی اروند انجام دادند و حجم عظیمی که برای توپ خانه فراهم کردند و ۳۲۰۰ غواصی که مشکی پوش بودند و در حالتی که همه چیز تاریک بود و مستعد برای گمنام شدن، شهادتی که امکان پا زدن بر روی زمین و جان دادن هم وجود نداشت. هنوز دل پریشان نیستیم .

امروز ما آرم وبلاگمان و ناممان و تعداد بیننده هایمان اگر مهم باشد دیگر برکت نخواهد داشت!!! که مثلا تعداد مهم است و نفوذ بر روی آحاد مهم است اما برای تو نباید مهم باشد. آنجا دعوا بر سر غواص بودن و خط شکن شدن و روی سیم خاردار با صورت خوابیدن مهم بود. دقت کرده اید که در بسیاری مواقع چهره هایمان چقدر با آنها فرق دارد.آنوقت خط والفجر۸ شکسته شد و کار تمام شد. چقدر شهید بر روی آب دادیم؟ خیلی کم. ولی دچار غرور شدیم و خداوند کربلای ۴ را در کاسه مان گذاشت. ۱۹ روز ناله کردیم و دل ها شکست و سرها جلوی امام(ره) به زیر افتاد و شرمنده شهدا شدیم و خداوند کربلای ۵ را داد.اصلا معادله انقلاب اسلامی با دل است.

این طنین صدایت در گوشم است فرمانده که گفتی
رفقا نمی توانید قلوب را فتح کنید مگر قبلش فتح شوید. وبلاگ نویسی نمی تواند قلبی را فتح کند مگر قبلش خودش فتح شده باشد حال چه کسی شما را فتح کرده و قلب شما در دست کیست و به امید چه کسی قلم می زنید ؟؟

آیا به امید آمدن امام عصر(عج) قلم می زنید؟به امید یارگیری برای آقا در عصر قبل از ظهور قلم می زنید و یا بر معادلات و محاسبات سیاسی و اوضاع و شرایط قلم می زنید؟ امام روح الله فرمود کسانی که می گویند درود بر خمینی اگر مرگ بر مرا بگویند باز هم برای من فرقی نمی کند.

امام روح الله فرمودند… می آید می گویم و می شود. آیا ممکن است برای ما هم اینگونه شود؟ این وادی محبت است و با لگد نمی توان وارد شد. یکنفر با لگد وارد شد و بساط فاطمیه به پا شد. این وادی وادی عشق است.

رفقا کار تنگ و تنگ تر می شود و شبهات بیشتر هم می شود چراکه قرار است با اخلاص ترین ها انتخاب شوند و بی ریشه ها پیشه ها جمع شوند و راهی کوفه و نبرد اصلی شوند.

در این عرصه کجای کار هستید؟؟

باید قرارگاه بزنیم . کسی حق نداره از ماموریت فرهنگی اش و از محدوده خارج بشه مگر با آداب مرخصی و دستورالعمل مثل زمان جنگ .

رفقا.. وبلاگ نویسان… ارتش سایبری… بی زیر قبه امام حسین(ع) کارتان بار نمی نشیند بی توسل در حرم علی بن موسی الرضا(ع) و ارائه طریق از اقا با نگاه الهامی که به قلوب نورانی و قشنگتان بشود کارتان به بار نمی نشیند. برای ورود به سنگرهای سخت اون همه برنامه نرم عبادی داشتیم الان برای ورود به این قلبهای نرم چی داریم ؟!

بی نوشتن عریضه به محضر حضرت ولیعصر که آقا می خواهم در وبلاگم اینگونه بگویم و به عرض آقا رساندن در مسجد مقدس جمکران و در این عصر شلوغی ها و اینترنت و هالیوود و دهکده جهانی کار تبیین – همت گرچه پیراهن سپاه به تن داشت ولی خودش لباس‌شخصی بود. بسیجی بود. ما بسیجی‌ها ۳۰۰‌هزار شهید دادیم، بدون محاسبه عمار یاسر. نورعلی‌ شوشتری را هم حساب نکردیم اما شما تعداد شهدای‌تان با فتوشاپ هم به عدد ۳۰ نمی‌رسد. من قبر‌های قطعه منافقین را شمرده‌ام. شهدای بسیج را با ماشین حساب باید تخمین زد و کشته‌های شما را با انگشتان دست. شب‌ها در قبرستان، این فقط مزار شهداست که ترس ندارد. روزگار آزگاری است

فرمانده! زمان شما فتوشاپ نبود و همین که سر تو در خیبر از بدنت جدا شد، سیم اینترنت هم وصل شد. دیشب یکی بهم گفت که” چرا نان شهدا را می‌خوری”.

آقاجان! ‌من سال‌هاست که پای سفره شهدا نشسته‌ام و دارم نان شهدا را می‌خورم، حرفی هست؟!

نان ۲۴ Frence باگت است و از گلوی من پایین نمی‌رود. من سر سفره پدر و مادرم بزرگ شدم، نه در سفره‌خانه کنار سفارت انگلیس. من زمانی که داشتم درد انقلاب را می‌کشیدم، آقازاده‌ها قلیان می‌کشیدند و با دودش، جامعه مدنی می‌ساختند. سفره‌ خانه‌ ما هنوز هم همان چفیه زمان جنگ است.

شاید الان یکی از قول شریعتی برایم «کامنت» بگذارد که: «آدم باید نان دنیا را بخورد و برای دین کار کند». و پاسخ من از جنس کامنت او خواهد بود و می گویم شریعتمداری می گفت: «خوارج کسانی هستند که کلمات دشمن را نشخوار می‌کنند به زیان دوست» و من به‌خاطر همین حرف‌ها خوارج را «مردمی خداجو» نمی‌دانم. اما الان «خدا» را در گوگل هم که سرچ کنی، کلی عکس زن لخت می‌آید که روی کشتی کنار دست ناخدا نشسته‌اند. خدای من خدای کشتی نوح است. خدای «سفینهًْ‌النجاهًْ».

من خدا را در قرآنی جست‌وجو می‌کنم که همت و باکری از زیر آن رد شدند، نه قرآنی که رفت روی نیزه. سردار! بعد از تو من در یک تعزیه نقش عمار یاسر را بازی کردم اما تلویزیون فقط قطام را نشان داد و عده‌ای در لباس خوارج در همان تعزیه فرق علی را شکافتند و بعد تعزیه را جدی گرفتند و افتادند به جان ما و حالا می‌گویند شمشیری که علیه ولایت کشیدند، اعتراض مدنی بود.

من می‌ترسم سردار! می‌ترسم ما آنقدر حقوق شهروندی ابن ملجم را جدی بگیریم که باز هم «علی» تنها بماند. می‌ترسم آنقدر برای سران فتنه محافظ بگذاریم که دیگر هیچ‌کسی نماند تا از انقلاب محافظت کند.. جنگ با فتوشاپ همین است دیگر! با همین فتوشاپ می‌خواهند مرا و پسر تو را به جان هم بیندازند. من کنایه‌ها را تحمل می‌کنم و «آقا» اگر بخواهد باز صبر می‌کنم. و من این روز ها بارها شنیدم  که آقا می‌گفت: «این عمار»؟!

… و تو رفتی در روزگار جنگ. این ما هستیم و جنگ روزگار. اینجا ما با عده‌ای طرفیم که سر مزار ندا می‌خواهند فاتحه انقلاب را بخوانند. گذشت دوره وصیتنامه نوشتن. الان بازار بیانیه دادن و نامه فرستادن داغ است. و سران فتنه، عجبا که برادری‌شان را به ضدانقلاب ثابت کرده‌اند اما ارث‌شان را از انقلاب، از خون تو می‌خواهند. تو ساده بودی که می‌گفتی ما همیشه به انقلاب بدهکاریم. این صف را که می‌بینی، استثنائا با فتوشاپ درست نشده و صف طلبکاران از انقلاب است.

به مهندس هم که ریاست‌جمهوری را بدهی، شیخ را به چه راضی کنی؟ دیگر کسی سردار! آسمانی نیست و همه زمینگیر شده‌اند. اینجا ناموس عده‌ای BBC است و امنیت ملی عده‌ای دیگر را CNN تعیین می‌کند. ناموس من اما خون توست. خون تو سبز نبود. به سرخی خون حسین می‌زد. آمین‌گویانی که رفتند روی مین و افتادند زمین، خون هیچ‌کدامشان سبز نبود. سبز، رنگ پیراهن سپاه بود که یک عکس خمینی داشت. سبز، یکی از ۳ رنگ پرچم قشنگ جمهوری اسلامی است که روی تابوت تو کشیده بودند سبز، نگین انگشتر «آقا»ست. کاخ دمشق، سبز نبود. عمروعاص به عشق معاویه، با فتوشاپ سبزش کرده بود و رنگش بوی لجن می‌داد و خوارج چون «آنفلوآنزای خوکی» گرفته بودند، فریب فتوشاپ را خوردند.
در این روزگار آزگار، این ما هستیم و جنگ روزگار. روزگاری که سردار! با ما سر ناسازگاری دارد. من نه با پسرتو دعوا دارم نه با دختر باکری. من عاشق مادرانی هستم که چون تویی را در دامن خود پرورش دادند. من عاشق تو هستم که در وصیتنامه‌ات به جای تقسیم ارث، دفاع از ولایت فقیه را برایمان ترسیم کردی.

روزگار آزگاری است،سردار!  «الجزیره» جنون گرفته. با فتوشاپ قتل هابیل را انداخته گردن بسیجی‌ها و می‌گوید: «همت» را در «جزیره مجنون» لباس‌شخصی‌ها کشته‌اند..

رزمنده جنگ نرم

در همین شهر شلوغ. پشت یکی از اتوبوس‌ها نوشته شده‌بود:

“الهی! گاهی،‌ نگاهی…”

گاهی شده آسمان دلت بگیرد و پر بکشد به ناکجا آباد؟ بعد کتاب زندگی شهدا را بگذاری جلویت و بگویی، خب که چی؟! همه این‌ها مال آن سال‌هایی است که حال و هوای ایران ملکوتی بود. الان که آدم ها درگیر روزمرگی شده‌اند، چنین آدم‌هایی را نمی‌توان پیدا کرد…

آنجا که امام خامنه ای می فرماید : …. و اما در عرصه فرهنگ ، بنده به معنای واقعی کلمه ، احساس نگرانی می کنم و حقیقتا دغدغه دارم . این دغدغه از آن دغدغه هایی است که ادمی بخاطر آن ، گاهی ممکن است نصف شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرع کند . من چنین دغدغه ای دارم .

خوش به حال آنها که نمی ­فهمند چقدر به آقا نیاز دارند؛ چقدر راحت ­اند آنهایی که برای خدمت به اسلام، می­ توانند تن به راهی غیر از راه رهبری بدهند؛ خوشا آنان که هرچه در متن و حاشیه غور می ­کنند، به امام زمان نزدیک ­تر می­شوند! خوشا آنان­که لزومی در اطاعت از ولی ­امر نمی ­بینند؛ خوشا آنان که از مبانی علمی­ شان در ولایت فقیه، حداکثر رئیس تأمین اجتماعی و کمیته امداد و بهزیستی درمی ­آید؛ خوش به حال آنان­ که دغدغه­ های آقا، فکرشان را مشغول نمی­ کند؛ خوشا آنان که سفر آقا، روال منظم زندگی آنها را به ­هم نمی­ ریزد؛ خوشا آنان که دائم در نمازند.

کار دشواری از ما می‏خواهد؛ چگونه می‏شود چنین میدان بی‏ انتهایی را فتح کرد؟ با کدام عِده و عُده؟ اما او می‏گوید: «نباید از دشواری‌ های کار بهراسید؛ بلکه همواره باید به سراغ کارهایی رفت که به ظاهر محال و نشدنی است. دیدار روحانیون و طلاب شیعه و اهل تسنن استان کرمانشاه با رهبر انقلاب ۲۰/۷/۹۰

کاش می­شد حرف آقا را نشنید یا لااقل آن را نشنیده گرفت. کاش ژرفای حکمت و بصیرت ایشان، حجت را بر ما تمام نمی­کرد و راهی برای شانه خالی­کردن می­ماند. کاش می­شد راههای راحت­تری برای عزت اسلام یافت؛ کاش می­شد بین رضایت امام عصر و ولی­فقیه، تفکیک قائل شد؛ کاش می­شد بی عشق خمینی و خامنه­ای، عاشق مهدی شد.

قضیه خیلی جدی است؛ ولی انصافاً ما آن را جدی نگرفته­ایم

کربلا به وسعت تاریخ است

و کار به یک «یالیتنی کنت معکم» ختم نمی‌شود.

راستی چطور به گوشتان نمی‌رسانند که در همین برنامه‌ی «هفت» و در ویژه برنامه‌ی سینمای دفاع مقدس، سوال سرتاپا غلط «چرا سینمای دفاع مقدس دیگر مخاطب ندارد؟» سر داده می‌شود و جالب آنکه وقتی «اخراجی‌ها»، «عقاب‌ها» و «کانی‌مانگا» را برایشان مثال می‌زنی، می‌گویند این پرفروش‌ها که دفاع مقدس نبودند! فیلم‌هایی بودند با مایه‌های انتقادی و قهرمان پروری! اصلاً چرا مجری برنامه‌ی «هفت» این همه در باب ناکام بودن سینمای دفاع مقدس اصرار دارد؟

اتفاق عجیب، خارق العاده یا خلاف قاعده ای نیفتاده است! سالها قبل سید مرتضی آوینی قاعده اش را اینطور نوشت: “آرمانخواهی انسان مسلتزم صبر بر رنج هاست”

لذا دعا کنید این صبر پایدار بماند چرا که پایداری همیشه جواب می دهد!

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؛ که در طریق ما کافری است رنجیدن  …

حضرت روح الله:
“اصولا آنچه که باید در نظر گرفته شود خداست ، نه مردم، اگر صد میلیون آدم ، اگر تمام مردم دنیا یک طرف بودند و شما دیدید که همه آنها حرفی می زنند که بر خلاف حکم قرآن است بایستید و حرف خدا را بزنید، ولو اینکه تمام بر شما بشورند. انبیا هم همین طور عمل می کردند؛ مثلا موسی در مقابل فرعون مگر غیر از این عمل کرد؟”
صحیفه امام ج ۱۳ ص ۵۳

خسته شدم از این توجیه که با نام آیه شریفه ( لا یکلف الله نفسا الا وسعها ) برخی از انجام تکلیف فرار می کنند گویی اینان نشنیده اند پاسخ امام صادق (ع) را به سوالی در خصوص معنای کلمه وسع در این آیه شریفه که فرمودند وسع یعنی به لحاظ درهم ، تا آخرین درهم و به لحاظ خون ، تا آخرین قطره خون .

ما مثلا رزمنده ایم !

عافیت نشینی ممنوع است در مرام ما…

نگاهمان هنوز جبهه ای نیست . چرا هنوز برای مقابله با جنگ نرم ، پادگان ، مقر ، گروهان و گردان تشکیل نداده ایم ؟ باور کنید و باور کنیم که با یک دسته هم می شود همانطور که همت در جزایر مجنون می گفت : یک دسته ، فقط یک دسته نیروی تازه نفس بمن بدهید تا جزایر را حفظ کنم . چرا اصلا سر قرارمان با شهدا باقی نمانده ایم . یادمان باشد که این روزها غیبت ما از صحنه مبارزه و اجهاد فرهنگی کم کم دارد طولانی می شود . خود سازی ، دیگر سازی و جامعه سازی دارد کم رنگ می گردد.

گفت آن گلیم خویش برون می برد ز آب                      وین سعی می کند که بگیرد غریق را

هنوز خودمان را وقف کار فرهنگی نکرده ایم .

و باز یاد نوای خوش فرمانده عزیزتر از جانم افتادم که اینگونه خطاب می کرد ما را :

رفقا معطل ابلاغ و دستورالعمل نشویم ، ما که خودمان را در این راه مسئول و مکلف می دانیم نباید معطل ابلاغ و دستورالعمل باشیم و برویم در خانه بنشینیم تا کار به سراغمان بیاید ، باید خودمان کار بتراشیم ، سنگر مبارزه درست کنیم جبهه تشکیل دهیم . شهید باقری در ۲۰ سالگی لشگر راه می انداخت .

رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ و اجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانآ نَّصِیرآ


سوره ی اسراء . آیه ی ۸۰

«شما یک زندگی جدا از دنیای جدید داشته‌اید. مباحث مربوط به اقتصاد مدرن و حقوق و روابط جدید بین‌الملل را مطالعه نکرده‌اید. تحصیلات شما در علوم اسلامی و الهی است. شما با دنیای کنونی سیاست و معادلات جاری آن در زندگی اجتماعی درگیر نبوده‌اید. با این وجود، آیا احساس نمی‌کنید که باید در راهی که اعلام کرده‌اید تجدیدنظر کنید؟»
این پرسشی بود که روز نهم آذرماه ۱۳۵۸ خبرنگار مجله آمریکایی تایم در مصاحبه اختصاصی خود با حضرت امام(ره) از ایشان پرسیده بود. پاسخ امام راحل(ره) اما، تعجب آمیخته به ناباوری خبرنگار تایم را در پی داشت. امام خمینی(ره) در پاسخ فرموده بود؛ «ما، معادله جهانی و معیارهای اجتماعی و سیاسی که تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجیده می‌شده است را شکسته‌ایم، ما خود چارچوب جدیدی ساخته‌ایم که در آن عدل را ملاک دفاع و ظلم را ملاک حمله گرفته‌ایم. از هر عادلی دفاع می‌کنیم و بر هر ظالمی می‌تازیم، حال شما اسمش را هر چه می‌خواهید بگذارید، ما این سنگ را بنا خواهیم گذاشت، امید است کسانی پیدا شوند که ساختمان بزرگ سازمان ملل و شورای امنیت و سایر سازمان‌ها را بر این پایه بنا کنند. نه بر پایه نفوذ سرمایه‌داران و قدرتمندان که هر موقعی خواستند هر کسی را محکوم کنند، بلافاصله محکوم نمایند. آری با ضوابط شما، من هیچ نمی‌دانم و بهتر است که ندانم».
خبرنگار مجله «تایم» حق داشت از پاسخ امام راحل ما(ره) انگشت‌حیرت به دندان بگیرد و در مقدمه‌ای که برای انتشار مصاحبه حضرت امام(ره) تهیه کرده بود، بنویسد؛ «سخن از یک روحانی بزرگ شیعه در میان است که به‌زعم خود آمده است تا نظام حاکم بر جهان امروز را نه فقط در ایران که در همه دنیا تغییر دهد و نظامی را جایگزین کند که در آن عدالت و ظلم، روابط اجتماعی و معادلات سیاسی با معیارهای اسلامی تعریف می‌شوند».
نمی‌دانیم آیا خبرنگار مجله تایم در قید حیات است یا نه؟ اگر بود می‌دید و اگر باشد می‌بیند که آنچه آن روز، امام راحل(ره) ما با اطمینان می‌فرمود و خبرنگار تایم با دهانی بازمانده از تعجب و درونی آکنده از انکار می‌شنید، اتفاق افتاده است.

 

ما از خم پرجوش ولایت مستیم                                       عهدی ازلی با ره مولا بستیم

بنگر که وظیفه چیست در این هنگامه                                  ما افسر جنگ نرم آقا هستیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code